0
-00:00:14,000 --> -00:00:04,000
:: IR-DL.COM ::

1
-00:00:00,215 --> 00:00:02,116
(قسمت چهل و هشتم)

2
00:00:02,153 --> 00:00:06,021
نميدانم چرا او سعي ميکنه مرا
درگير اين موضوع بکنه

3
00:00:06,057 --> 00:00:08,287
اما او نبايد چنين کاري را انجام بده

4
00:00:09,527 --> 00:00:11,119
...و من شنيدم او به شما گفته

5
00:00:11,162 --> 00:00:12,925
که من وصيت نامه نوشته شده را جعل کرده ام؟

6
00:00:13,197 --> 00:00:16,655
چه بازنده اي ميتواند مدارک شخصي
 مُرده را جعل کنه؟

7
00:00:16,700 --> 00:00:19,100
!من حتي نميتونم در موردش فکر کنم

8
00:00:19,837 --> 00:00:22,567
من نميدونم وصيت نامه چه ميگويد

9
00:00:22,606 --> 00:00:26,007
اما يک شخص در حال مرگ ميتونه دورغ بنويسه؟

10
00:00:26,210 --> 00:00:28,838
او احتمالاً با وجدان در حال مرگ اين را نوشته

11
00:01:01,846 --> 00:01:03,973
!او چطور ممکنه...؟

12
00:01:16,627 --> 00:01:18,322
چه اتفاقي داره ميافته؟

13
00:01:19,263 --> 00:01:23,393
زندگيش در خطر بود
 بنابراين ما مدتي او را مخفي کرديم

14
00:01:23,534 --> 00:01:25,229
زندگيش در خطر بود؟

15
00:01:25,269 --> 00:01:29,296
او تنها کسي است که همه چيز
را در مورد اردک گوگردي ميداند

16
00:01:30,040 --> 00:01:34,943
وقتي من به خانه اش رفتم تا از او
...درخواست کنم حقيقت را آشکار کند

17
00:01:35,846 --> 00:01:41,011
يک آدمکش را آنجا ديدم، بنابراين
دنبالش کردم، اما او فرار کرد

18
00:01:41,252 --> 00:01:44,551
يک آدمکش؟ چه کسي ممکنه اون
آدم کش را سراغ او فرستاده باشه؟

19
00:01:44,855 --> 00:01:48,586
احتمالاً کساني که از حقيقت ميترسند

20
00:01:50,728 --> 00:01:56,530
پس چرا او را مخفي کرديد
 در عوض گزارش به دادستاني؟

21
00:01:56,767 --> 00:02:00,464
متأسفم که اين را ميگويم، اما به خاطر منه

22
00:02:01,972 --> 00:02:05,806
من مدتي زمان ميخواستم تا خودم را
براي مجازات اين جُرم آماده کنم

23
00:02:06,043 --> 00:02:09,535
بنابراين از او خواستم به من مدتي وقت بدهد

24
00:02:09,680 --> 00:02:13,514
شما ديديد! من نگفتم اين مدارک جعلي بوده؟

25
00:02:15,953 --> 00:02:17,443
!موضوع از چه قراره؟

26
00:02:18,722 --> 00:02:20,747
!من ازت يک سوال کردم

27
00:02:23,761 --> 00:02:31,327
...در حقيقت
...بانوي منشيها تحريک کرد

28
00:02:31,368 --> 00:02:33,393
!ديديد! من به شما چه گفتم؟

29
00:02:33,437 --> 00:02:35,530
!اون دختره ديوانه است! هرگز

30
00:02:35,573 --> 00:02:36,972
!من هرگز همچين کاري را انجام ندادم

31
00:02:37,007 --> 00:02:40,568
!چطور جرأت ميکني اينجا دروغ بگي؟

32
00:02:40,611 --> 00:02:42,010
!بانو چويي، ساکت باشيد

33
00:02:42,046 --> 00:02:43,604
!اين از قبل تنظيم شده است

34
00:02:44,081 --> 00:02:46,572
"پس "دست پيش گرفتيد که پس نيافتيد؟

35
00:02:47,117 --> 00:02:48,948
حالا شما با توجه به مشاهدات همه چيز را ميدانيد

36
00:02:48,986 --> 00:02:53,286
واضحه که بانو چويي اين کار را کرده
و قضيه اردک گوگرد دار

37
00:02:53,324 --> 00:02:57,385
بواسطه کينه ورزي بانوان آشپزخانه بوجود
آمده، همانطور که به شما گفته بودم

38
00:02:58,862 --> 00:03:01,023
!پشيمان شو و حقيقت را بگو

39
00:03:01,065 --> 00:03:04,660
!آقا! شما نبايد چنين حرفهايي را بزنيد

40
00:03:04,702 --> 00:03:05,396
!چي؟

41
00:03:05,436 --> 00:03:08,098
اين چيزيه که هر دوي شما انجام داديد

42
00:03:08,672 --> 00:03:09,934
!چي؟

43
00:03:09,974 --> 00:03:11,464
در مورد چي صحبت ميکني؟

44
00:03:12,076 --> 00:03:15,375
پانسول چويي برادر بانوي منشيها
 توطئه را شروع کرد

45
00:03:15,813 --> 00:03:18,509
بنابراين من و پزشک سلطنتي
 آشپزخانه را مقصر دانستيم

46
00:03:18,549 --> 00:03:21,575
به خاطر تشخيص اشتباهمان
...وقتي موضوع در حال بررسي بود

47
00:03:22,319 --> 00:03:26,153
آقاي اوه، کسي که مسئول تحقيقات در آن زمان بود

48
00:03:26,190 --> 00:03:31,560
سکوت کرد در حالي که او همه چيز را ميدونست و

49
00:03:31,595 --> 00:03:34,223
جناب جو را در آن فرآيند به خيانت متهم کرد

50
00:03:34,265 --> 00:03:38,861
رذل پست فطرت! منظورت از اين بيهوده گوييها
در مورد تشخيص نادرست پزشک چيه؟

51
00:03:38,902 --> 00:03:40,767
تو انتظار داري اينطور از زندگيت محفاظت کني؟

52
00:03:41,538 --> 00:03:44,564
آقاي مين اين را مطرح کرده تا مرا
...درگير جُرم بانو چويي بکنه

53
00:03:44,608 --> 00:03:46,633
به همين دليل براي توطئه عليه من او را مخفي کرده

54
00:03:46,677 --> 00:03:50,545
...همه کارها را بانو چويي انجام ميداد و من فقط

55
00:03:50,581 --> 00:03:57,009
از دستورات اعليحضرت براي نظارت که
برگرفته از عدالت وانصاف بود پيروي ميکردم

56
00:03:57,054 --> 00:04:00,922
نه قربان، اينطور نيست! اين اتفاق
...افتاد به خاطر اين که بانوي پزشک

57
00:04:00,958 --> 00:04:03,392
يانگوم هنوز از من بابت اتفاقات گذشته نفرت داره

58
00:04:03,427 --> 00:04:07,864
به همين خاطر سعي ميکنه مرا
درگير جنايات آقاي اوه بکنه

59
00:04:07,898 --> 00:04:09,832
...چي؟! من به شما نگفتم

60
00:04:09,867 --> 00:04:12,802
وقتي که اين اتفاق افتاد من حتي توي قصر نبودم

61
00:04:12,836 --> 00:04:15,737
!همه اين را ميدانند

62
00:04:15,773 --> 00:04:17,638
اينطور نيست، قربان؟

63
00:04:18,809 --> 00:04:20,436
اينطور نيست، بانو مين؟

64
00:04:20,978 --> 00:04:23,742
!تو شنيدي که بانو هن چه گفت

65
00:04:24,248 --> 00:04:26,682
درست نيست؟ چرا حرف نميزني؟

66
00:04:26,717 --> 00:04:30,380
اگرچه وقتي اين اتفاق افتاد
شما در قصر نبوديد

67
00:04:30,421 --> 00:04:33,754
اما وقتي ما اردکها را بررسي ميکرديم
 شما اينجا بوديد

68
00:04:33,791 --> 00:04:36,021
چرا تو...چرا هنوز دروغ ميگي؟

69
00:04:36,060 --> 00:04:37,960
!دروغ گويي را تمام کن

70
00:04:47,304 --> 00:04:49,238
تو فقط بگو چه اتفاقي افتاد

71
00:04:50,574 --> 00:04:51,734
او کيه؟

72
00:04:52,409 --> 00:04:54,274
اين دختر، کارگر آشپزخانه در آن زمان بوده

73
00:04:54,311 --> 00:04:56,438
او کسي است که اون غذاي اردک را امتحان کرده

74
00:04:58,549 --> 00:05:02,952
به ما بگو. بانو چويي در آن زمان در قصر بود؟

75
00:05:02,986 --> 00:05:06,649
بله... او در قصر بود

76
00:05:08,726 --> 00:05:13,322
وقتي آنها مرا صدا زدند
 بانوي اول و بانو يون را ديدم

77
00:05:14,131 --> 00:05:17,396
...و بعد بانو يون مرا يواشکي صدا زد

78
00:05:17,434 --> 00:05:22,133
و به من يک ظرف از غذاي عاليجناب
داد که من هرگز آن را نخورده بودم

79
00:05:22,172 --> 00:05:26,199
و به من يک نامه داد که به بانوي منشيها، کسي که

80
00:05:26,243 --> 00:05:29,974
در حال تست غذاي اردک بود برسانم
 بنابراين من فقط

81
00:05:30,013 --> 00:05:33,915
!پست فطرت! تو ميداني که الان کجايي؟! حقيقت را بگو

82
00:05:33,951 --> 00:05:36,920
فقط به خاطر اين که بانو يون مُرده، معنيش
!اين نيست که حقيقت مخفي باشد

83
00:05:36,954 --> 00:05:39,718
!همه اين را ميدانند

84
00:05:39,757 --> 00:05:41,952
!اين از پيش تنظيم شده تا از دست من خلاص شوند

85
00:05:41,992 --> 00:05:43,186
من چطور ميتونستم در قصر باشم؟

86
00:05:43,227 --> 00:05:47,220
چه کسي ميتوانست من را آزاد کنه وقتي که بانو
هن من را در مهمان خانه دربار زنداني کرده بود؟

87
00:05:47,264 --> 00:05:49,129
من تو را آزاد نکردم؟

88
00:05:56,340 --> 00:05:59,207
آيا بانو پارک تصميم را گرفت؟

89
00:05:59,243 --> 00:06:00,335
بله

90
00:06:00,944 --> 00:06:02,377
چرا خودشان نيامدند؟

91
00:06:02,413 --> 00:06:05,814
او گفت ميخواهد مانند يک گناهکار
به معبد سونگ داک برود

92
00:06:05,849 --> 00:06:08,340
و او به من همه چيز را داده

93
00:06:08,585 --> 00:06:10,314
او به شما چه چيزي داده؟

94
00:06:22,599 --> 00:06:25,363
...اين پنهاني به بانو پارک داده شده است

95
00:06:25,402 --> 00:06:28,701
کسي که در آن مکان بوده
مکاني که اردک را روي هوانگ امتحان کردند

96
00:06:29,373 --> 00:06:32,774
...او بهش گفت که آن را به هوانگ بدهند و

97
00:06:32,810 --> 00:06:36,473
و شما با خواندن نامي که در آخرين خط نامه است
خواهيد فهميد که چه کسي اين نامه را نوشته

98
00:06:37,448 --> 00:06:44,354
و شخصي که مسئول تحقيقات بوده آقاي اوه است

99
00:06:49,126 --> 00:06:52,755
بانوي منشيها و آقاي اوه، لطفاً حقيقت را بگوييد

100
00:06:52,963 --> 00:06:55,056
!من نميدانم! من هيچ چيز در اين مورد نميدانم

101
00:06:55,098 --> 00:06:57,566
من فقط کارم را انجام ميدادم
من هيچ چيز نميدانستم

102
00:06:57,601 --> 00:07:00,399
هر چه بوده، زير سر بانو چويي بوده

103
00:07:00,437 --> 00:07:03,873
!اوه، نه! اين يک توطئه است
 اين از پيش تنظيم شده است

104
00:07:03,907 --> 00:07:06,307
!يانگوم اين مزخرفات را عليه من ساخته

105
00:07:06,343 --> 00:07:08,675
!اينها تمامش ساخته اونه

106
00:07:16,820 --> 00:07:20,984
قربان تمام مدارک را ديديم و شنيديم
 پزشک ارشد درست ميگه

107
00:07:21,024 --> 00:07:22,855
ما نميتونيم بيشتر از اين چيز
 ديگه اي را اثبات کنيم

108
00:07:24,461 --> 00:07:28,659
ما اينها را به پادشاه خواهيم گفت
 و منتظر دستور ايشان ميمانيم

109
00:07:31,802 --> 00:07:36,171
بانو چويي را در اتاق سرپرستي
 كاردارها بازداشت کنيد

110
00:07:36,807 --> 00:07:39,901
و آقاي اوه نيز در خانه بازداشتند

111
00:07:40,444 --> 00:07:41,001
!هي

112
00:07:41,044 --> 00:07:44,502
!مرا بازداشت ميکنيد؟
من کار اشتباهي انجام ندادم

113
00:07:44,548 --> 00:07:46,106
!من بي گناهم

114
00:07:46,149 --> 00:07:50,552
!چطور تو...؟! من هرگز تو را نمي بخشم

115
00:07:50,587 --> 00:07:52,555
!من هرگز تو را نمي بخشم

116
00:08:16,713 --> 00:08:18,476
!من نميخواهم اينطور به انتهاي کار برسم

117
00:08:18,515 --> 00:08:22,508
!آنها خانواده مرا نميشناسند، من اينطور نخواهم رفت

118
00:08:25,622 --> 00:08:30,582
اعليحضرت، شما يک قاضي را منصوب و
آنها را براي اين خيانت مجازات کنيد

119
00:08:30,627 --> 00:08:37,089
و شما بايد همه چيز را روشن کنيد
 تا ديگر از اين اتفاقها نيافتد

120
00:08:37,434 --> 00:08:42,098
اعليحضرت، مدت زيادي نيست
که دربار در آرامش و صلح بوده

121
00:08:42,506 --> 00:08:45,441
اگر شما آن کار را انجام بدهيد
 افراد زيادي آسيب خواهند ديد

122
00:08:46,109 --> 00:08:50,671
من معتقدم بهتر اينه که دادستاني
 مراقب اوضاع باشه

123
00:08:51,715 --> 00:08:54,616
...اعليحضرت، لطفاً درک کنيد

124
00:08:54,651 --> 00:08:57,779
...اعليحضرت، لطفاً درک کنيد

125
00:08:58,622 --> 00:09:03,525
گوش کنيد ، من نخست وزير چپ را
به عنوان قاضي منصوب ميکنم

126
00:09:03,560 --> 00:09:06,893
پس اجازه بدهيد که حقيقت روشن بشه
و مجرمان به سختي مجازات بشوند

127
00:09:06,930 --> 00:09:10,422
بزرگواري و لطف شما وسيع است، اعليحضرت

128
00:09:16,707 --> 00:09:18,766
آقاي اوه را به حبس ببريد

129
00:09:18,809 --> 00:09:22,267
تمام دارايي هاي پانسول چويي
 بازرگان را ضبط کنيد

130
00:09:22,312 --> 00:09:26,908
!بانوي منشيها و تمام مُجرمين را دستگير کنيد

131
00:09:29,920 --> 00:09:31,717
!مجرم را ببنديد

132
00:09:33,790 --> 00:09:39,057
آقا ... بهم اجازه بديد که حداقل
با پاي خودم از آشپزخانه خارج بشم

133
00:09:39,096 --> 00:09:40,290
رهايش کنيد

134
00:10:04,921 --> 00:10:10,223
...آقا! سرورم... پدر

135
00:10:10,260 --> 00:10:12,091
برگرديد به خانه

136
00:10:12,829 --> 00:10:20,429
...آقا! سرورم... پدر

137
00:10:22,205 --> 00:10:24,196
در را باز کنيد

138
00:10:28,178 --> 00:10:30,373
شما، از اين طرف و شما، از آنطرف برويد

139
00:11:21,198 --> 00:11:22,495
!بياييد از اين راه برويم

140
00:11:55,732 --> 00:11:58,394
!چيکار ميکني؟ چرا راه نمي افتي؟

141
00:12:01,671 --> 00:12:02,865
!چيکار ميکني؟

142
00:12:02,906 --> 00:12:05,807
...پارو بزن. زود باش... زود باش

143
00:12:08,111 --> 00:12:14,175
تو خيلي سرو صدا ميکني! تو نميخواهي
بگي که مرا نميشناسي، ميخواهي؟

144
00:12:18,588 --> 00:12:21,148
فکر ميکني کجا داري ميري؟

145
00:12:21,191 --> 00:12:22,453
!همانجا بمان

146
00:12:22,492 --> 00:12:24,084
!بگذار برم

147
00:12:24,127 --> 00:12:27,290
!تو بايد حداقل حسابت را با من صاف کني

148
00:12:27,330 --> 00:12:29,355
!بگذار برم! بگذار برم

149
00:12:34,037 --> 00:12:34,765
بريم

150
00:12:38,909 --> 00:12:44,313
چي به شما گفتم؟ بهتون گفتم که او
سعي ميکند از اين طريق فرار کند

151
00:12:45,081 --> 00:12:46,639
از کمکتون متشکرم

152
00:12:47,317 --> 00:12:50,343
بعداً فهرست هزينه ها را برايتان ميفرستم

153
00:12:50,387 --> 00:12:52,150
حتماً، مطمئن باش به حد کافي گيرت مياد

154
00:12:52,189 --> 00:12:53,747
...به حد کافي

155
00:13:27,791 --> 00:13:32,660
من فقط از دستور اعليحضرت پيروي کردم
پس من درگير اين موضوع نيستم

156
00:13:33,129 --> 00:13:37,156
مگر اينکه بي خبري جرم باشه
چطور ممکنه به خاطر هيچ متهم بشم؟

157
00:13:37,200 --> 00:13:37,962
!قربان

158
00:13:38,001 --> 00:13:43,268
گوش کن، چطور تونستي اينکار را انجام بدي
فقط بخاطر اينکه ما عقيده هاي متفاوتي داريم؟

159
00:13:43,406 --> 00:13:45,067
بقيه مجرمان اينجا با شما هستند

160
00:13:45,108 --> 00:13:47,941
به عنوان شخصي که مقام ارشد داشته
دروغگويي به خاطر اصلاح کردن نامتان را تمام کنيد

161
00:13:47,978 --> 00:13:48,910
!چي؟

162
00:13:48,945 --> 00:13:52,506
...ما فهميديم که شما سرمايه هايي را که از زمينهاي

163
00:13:52,549 --> 00:13:55,382
دانشکده سونگ گيون بدست مي آمده را به
عنوان پرداختي مقام ارشد دربار تصرف کرده ايد

164
00:13:56,953 --> 00:14:03,950
و شما به پانسول چويي بازرگان
انحصار محصولات مهمي را داديد

165
00:14:03,994 --> 00:14:07,589
محصولاتي که به دربار وارد ميشوند و
براي جبران اين کار به شما زمين داده شده

166
00:14:08,231 --> 00:14:12,793
اين به اسم پسر و نوه شما بوده

167
00:14:13,703 --> 00:14:16,171
!اما آنها ربطي به اين مورد ندارند

168
00:14:16,206 --> 00:14:17,298
!قربان

169
00:14:17,741 --> 00:14:21,677
تنها اين حقيقت که شما با دشمن
 مخفيانه تجارت کرديد

170
00:14:21,711 --> 00:14:24,339
براي متهم کردن شما کافي است

171
00:14:25,248 --> 00:14:26,943
!معامله پنهاني با دشمن...؟

172
00:14:27,150 --> 00:14:29,880
شما اين را هم ميخواهيد انکار کنيد؟

173
00:14:31,588 --> 00:14:33,613
!لطفاً احترام خودتان را نگه داريد

174
00:14:36,927 --> 00:14:38,053
...قربان

175
00:14:38,094 --> 00:14:39,083
چي شده؟

176
00:14:39,396 --> 00:14:41,261
بانوي منشيها ناپديد شده

177
00:14:41,464 --> 00:14:46,731
چي داري ميگي؟ ما او را زنداني کرديم
چطور ناپديد شده؟

178
00:14:46,970 --> 00:14:51,873
ما فکر نميکرديم فرار کنه، بنابراين
او را در اتاق استراحت گذاشتيم

179
00:14:52,275 --> 00:14:55,972
سريع او را پيدا کنيد، او نميتونه زياد دور شده باشه

180
00:14:56,012 --> 00:14:57,206
بله، قربان

181
00:15:00,850 --> 00:15:03,341
او زياد دور نشده ، تو به بندر "ماپو" برو

182
00:15:03,386 --> 00:15:06,048
تو به بندر "مو آک جي" و تو به بندر "کوانگ" برو

183
00:15:06,089 --> 00:15:07,750
!سريع بريد

184
00:15:24,507 --> 00:15:27,101
هنوز وقت هست... وقت هست

185
00:15:34,117 --> 00:15:35,049
!بانوي من

186
00:15:35,085 --> 00:15:39,215
تو اينجايي، خواهش ميکنم اجازه بده
 ملکه مادر را ببينم

187
00:15:39,255 --> 00:15:44,090
اگرچه مجبورم بيرون برم،‌ اما بايد قبل از
...رفتن ايشان را ببينم. خواهش ميکنم

188
00:15:45,462 --> 00:15:47,327
بيا، اين را بگير

189
00:15:48,264 --> 00:15:53,827
خواهش ميکنم کمکم کن تا ملکه
مادر را ببينم. من مراقب خواهم بود

190
00:15:53,870 --> 00:15:56,134
عجله کن...عجله کن

191
00:16:00,543 --> 00:16:02,909
...چي؟ من احساس گناه ميکنم به خاطر دادن

192
00:16:02,946 --> 00:16:05,107
... مسئوليت حفاظت از وليعهد به آنها

193
00:16:05,148 --> 00:16:08,311
بنابراين او با ملاقات من چه چيز
 بيشتري ميخواهد بگويد؟

194
00:16:09,252 --> 00:16:11,584
!برو به گارد سلطنتي بگو تا او را دستگير کنند

195
00:16:11,621 --> 00:16:12,781
!همين حالا

196
00:16:13,490 --> 00:16:14,957
بله، بانوي من

197
00:16:23,066 --> 00:16:24,590
فوراً برو به گارد سلطنتي

198
00:16:24,634 --> 00:16:25,965
!چي؟

199
00:16:26,002 --> 00:16:29,062
ملکه مادر خيلي عصباني است، به من
گفت که به گارد سلطنتي گزارش کنم

200
00:16:29,506 --> 00:16:33,465
اما من بخاطر دوستي گذشته مان پيش تو آمدم

201
00:16:35,011 --> 00:16:38,970
لطفاً برو خودت را معرفي کن
من حالا ميرم پيش كاردارها

202
00:16:39,215 --> 00:16:41,479
!بانو کيم! بانو کيم

203
00:17:00,904 --> 00:17:02,531
!با ... بانوي من

204
00:17:03,206 --> 00:17:04,571
!آرام باش

205
00:17:04,908 --> 00:17:06,239
چطور... چطور بيرون آمديد...؟

206
00:17:06,276 --> 00:17:10,144
آرام از اينجا برو بيرون و به
 بانوي ملازم پادشاه بگو

207
00:17:10,180 --> 00:17:10,976
ببخشيد؟

208
00:17:11,014 --> 00:17:13,005
من بايد پيش اعليحضرت حاضر بشم

209
00:17:13,049 --> 00:17:14,539
فقط آن را بهش بگو

210
00:17:14,584 --> 00:17:15,448
...اما حالا

211
00:17:15,485 --> 00:17:18,818
عجله کن! چکار ميکني؟

212
00:17:18,855 --> 00:17:20,288
!برو همين حالا بهش بگو

213
00:17:43,680 --> 00:17:50,142
چقدر گستاخ...وقتي که قدرتم برگشت
تو اولين نفري خواهي بود که بايد بري

214
00:18:07,203 --> 00:18:12,869
خانواده ما نميتونه اينطور به پايان کار برسه
!و من کسي نخواهم بود که آن را به پايان برسانم

215
00:18:12,909 --> 00:18:16,709
...به هيچ وجه! به هيچ وجه! من بايد فکر کنم ، فکر

216
00:18:16,746 --> 00:18:20,477
چکار بايد بکنم ، چکار بايد بکنم

217
00:18:29,926 --> 00:18:32,224
بانو چويي در انبار مواد است

218
00:18:32,262 --> 00:18:33,320
مطمئني؟

219
00:18:33,363 --> 00:18:34,489
بله، بانوي من

220
00:18:35,732 --> 00:18:38,929
بانوي من، چه شده؟ چه شده؟

221
00:18:42,405 --> 00:18:45,966
!باشه! من خودم اعليحضرت را ملاقات ميکنم

222
00:18:46,009 --> 00:18:48,068
...من قبل از او خواهم مُرد، اگه مجبور بشم

223
00:19:06,696 --> 00:19:11,360
من به شما خيلي فرصت دادم

224
00:19:12,368 --> 00:19:15,667
چه فرصتي؟ فرصت براي مرگ؟

225
00:19:15,705 --> 00:19:18,731
نه، فرصتي که احترام و بزرگيتان را نگه داريد

226
00:19:18,875 --> 00:19:20,968
فرصتي که با احترام برويد

227
00:19:21,010 --> 00:19:23,376
احترام؟ چي؟

228
00:19:25,281 --> 00:19:29,081
فقط چي باعث شد که شما اينطوري بشيد؟

229
00:19:30,019 --> 00:19:31,680
...چرا شما چنين کارهايي را انجام داديد

230
00:19:31,721 --> 00:19:35,248
که باعث بشه اينطور در معرض
 خطر و بدبختي قرار بگيريد؟

231
00:19:35,725 --> 00:19:39,388
فقط چي شما را مجبور کرد اينطور بشيد؟

232
00:19:40,763 --> 00:19:43,857
!ثروت، قدرت و خانواده ام

233
00:19:44,000 --> 00:19:46,696
اونها مهمتر از خودتان هستند؟

234
00:19:47,303 --> 00:19:50,272
آيا آنها مهمتر از زندگي و عظمت تان هستند؟

235
00:19:50,907 --> 00:19:55,469
شما تا بحال فکر کرديد که چطور
نامتان در اين قصر باقي ميماند؟

236
00:19:55,945 --> 00:20:02,407
اگه تو پيروز بشي، من بي آبرو خواهم شد
اگه من پيروز بشم، نام من با عزت خواهد شد

237
00:20:02,452 --> 00:20:06,684
اين ثروت و اقتداره
!آنها بدون قدرت شناخته نميشوند

238
00:20:08,191 --> 00:20:11,888
براي اينه که اجازه نميدهم قدرت از دستم برود

239
00:20:12,862 --> 00:20:16,161
به همين دليل من کمکتان ميکنم
تا دستهاي بهم فشرده تان را آزاد کنيد

240
00:20:17,133 --> 00:20:22,799
براي يکبار، مشتهايتان را که فکر ميکنيد
ثروت و قدرت هستند، از هم باز کنيد

241
00:20:23,640 --> 00:20:27,838
شما در آنها فقط خون و اشکهاي
 مردم بيگناه را پيدا ميکنيد

242
00:20:27,877 --> 00:20:29,640
بجاي ثروت و قدرت

243
00:20:30,880 --> 00:20:33,405
...اين دست شماست

244
00:20:37,887 --> 00:20:40,583
اعليحضرت قبلاً تصميم گرفته اند

245
00:20:40,623 --> 00:20:44,115
تمام دارائي هاي پانسول چويي
تصرف شده و خود او دستگير شده

246
00:20:44,160 --> 00:20:48,654
همينطور آقاي اوه و گيوم يونگ
هم دستگير شده اند

247
00:20:51,734 --> 00:20:54,134
...اگر شما خودتان را معرفي نکنيد

248
00:20:54,170 --> 00:20:57,662
گيوم يونگ به همه چيز متهم خواهد شد

249
00:20:59,909 --> 00:21:05,575
بانو هن جرم کار ِ نکرده را به گردن گرفت
براي اينکه مرا نجات بده

250
00:21:07,717 --> 00:21:11,915
من مطمئنم که شما حداقل در
اين مورد شبيه او خواهيد بود

251
00:21:13,356 --> 00:21:18,316
من مطمئنم که حداقل يک چيز
وجود داره که در بين ما مشابهه

252
00:21:23,333 --> 00:21:25,324
خواهش ميکنم خودتان را به
 گارد سلطنتي تحويل دهيد

253
00:21:40,783 --> 00:21:47,916
گيوم...گيوم يونگ بيگناهه

254
00:21:54,630 --> 00:21:57,497
تو بايد اين را گزارش ميکردي، چرا اينجا آمدي؟

255
00:21:57,533 --> 00:22:00,696
ميدانم ، بانوي من، بايد برم گزارش بدم؟

256
00:22:00,737 --> 00:22:02,068
لطفاً اين کار را نکن

257
00:22:02,405 --> 00:22:03,531
چرا؟

258
00:22:04,640 --> 00:22:06,665
او خودش ميره

259
00:22:08,211 --> 00:22:10,907
من اميدوارم که خودش بره

260
00:23:02,932 --> 00:23:06,459
اين کار تو بود؟ اين کار تو بود؟

261
00:23:07,437 --> 00:23:08,529
نه

262
00:23:08,571 --> 00:23:16,444
...اين کار تو بود! ميونگ، خودم

263
00:23:17,346 --> 00:23:23,342
...و يانگوم
تو ما را به سمت مرگ هدايت کردي

264
00:23:23,386 --> 00:23:27,516
نه. شما خودتان اين را خواستيد

265
00:23:27,824 --> 00:23:31,624
!بانو چويي
!من قبلاً چند بار به شما گفته بودم

266
00:23:31,661 --> 00:23:39,966
!شما مجبوريد کارهاي نفرت انگيز انجام بدهيد؟

267
00:23:42,171 --> 00:23:48,576
من نميتوانم تو را ببخشم
تو بايد اين را پيش خودت نگه ميداشتي

268
00:23:48,611 --> 00:23:51,910
اما تو مجبور بودي به بانوي تست غذا بگي
 اينطور نيست؟

269
00:23:51,948 --> 00:23:57,853
من نميدانم چرا اين تو بودي که
بايد شاهد آن کار در آن روز بود

270
00:23:58,888 --> 00:24:00,879
...و اين کافي نبود

271
00:24:00,923 --> 00:24:07,590
...تو بايد تنها دخترت را ميفرستادي به قصر

272
00:24:09,398 --> 00:24:12,367
چقدر تو لجوج و سمجي

273
00:24:13,536 --> 00:24:18,803
من نه صد بار بلکه هزار بار از آن کار رنجيدم

274
00:24:20,209 --> 00:24:22,769
...من آرزو داشتم که هرگز آن را نميديدي

275
00:24:22,812 --> 00:24:26,339
چطور بايد آزرو ميکردم که تو و من
در آن مورد بهم برنخوريم

276
00:24:26,382 --> 00:24:29,681
...چطور بايد آزرو ميکردم

277
00:24:29,719 --> 00:24:32,483
اگر من "پارک ميونگ" متولد شده بودم
..."و تو "چويي سونگ گيوم

278
00:24:32,522 --> 00:24:34,649
آنوقت ما متفاوت از اينکه هستيم، ميشديم؟

279
00:24:35,725 --> 00:24:38,751
اگر تو يا "بک يونگ" در
 خانواده من متولد ميشديد

280
00:24:38,794 --> 00:24:41,524
ميتونستيد هنوز اينطور آزاد باشيد؟

281
00:24:42,865 --> 00:24:47,495
...من واقعاً کنجکاوم بدونم، بنابراين انتخابي نداشتم

282
00:24:49,705 --> 00:24:57,544
بنابراين من به سوي تو برگشتم
چون که شرارتهاي من با تو شروع شد

283
00:24:59,181 --> 00:25:04,676
اگرچه من، بانو هن را مجبور کردم که قصر
...را ترک کنه، اما او بانوي اول شده بود

284
00:25:04,720 --> 00:25:06,915
و او اين فرصت را داشت که مرا خشمگين کنه

285
00:25:06,956 --> 00:25:09,220
او حتي بواسطه دختر تو شادي
 و خوشحالي را پيدا کرد

286
00:25:09,258 --> 00:25:11,692
بنابراين او احتمالاً بدون هيچ
حسرت و پشيماني رفت

287
00:25:11,727 --> 00:25:16,562
اما تو هرگز اين شانس
را نداشتي که چيزي بگي

288
00:25:16,599 --> 00:25:21,730
تو بخاطر اطمينان به من مُردي
کسي که هرگز انتظارش را نداشتي

289
00:25:23,773 --> 00:25:28,836
اگر من بايد پيش کسي زانو بزنم
 اون شخص تويي

290
00:25:30,947 --> 00:25:33,438
من از تو تقاضاي بخشش دارم

291
00:25:35,251 --> 00:25:38,743
مرا بخاطر اينکه از چنين خانواده اي هستم، ببخش

292
00:25:40,022 --> 00:25:43,981
مرا ببخش که قادر نبودم خودم را
از دست خانواده ام آزاد کنم

293
00:25:45,161 --> 00:25:48,392
خاله ام را ببخش که من را مجبور
 کرد اين کارها را بکنم

294
00:25:48,431 --> 00:25:52,834
...و خاله قبل از آن... و

295
00:25:52,868 --> 00:25:56,861
...خاله قبل از آن... و خاله قبل از آن

296
00:25:57,239 --> 00:26:03,735
و ساير خانواده ام که آنها را
مجبور به اين کارها کردند

297
00:26:04,513 --> 00:26:06,140
ممکنه لطفاً؟

298
00:26:06,882 --> 00:26:08,577
نميتوني؟

299
00:26:13,756 --> 00:26:15,587
نه؟

300
00:26:18,427 --> 00:26:25,196
به همين دليل من به دادستاني ميرم
...نه براي طلب بخشش

301
00:26:25,234 --> 00:26:29,193
بلکه سعي ميکنم آخرين اميد
 خانواده ام را نجات بدم

302
00:26:29,238 --> 00:26:31,900
که سعي کنم گيوم يونگ را نجات بدم

303
00:26:33,309 --> 00:26:36,073
مثل تو که يک نفر را نجات دادي
 تا بطرف من بفرستي

304
00:26:36,112 --> 00:26:38,376
من هم ميخواهم همين کار را بکنم

305
00:26:39,882 --> 00:26:43,249
من قصد ندارم در اين جنگ تسليم بشم

306
00:28:03,232 --> 00:28:04,529
مشکلي نيست، بيا پايين

307
00:28:04,567 --> 00:28:06,558
!ترس نداره...عجله کن

308
00:28:06,602 --> 00:28:08,832
خسته شدم! دستهام زخمي شدند

309
00:28:08,871 --> 00:28:11,032
فقط بپر پايين

310
00:28:11,207 --> 00:28:13,698
!چيکار ميکني؟ زود بيا پايين

311
00:28:13,743 --> 00:28:16,940
!بگذار اول روبان بره بعد بيا پايين

312
00:28:16,979 --> 00:28:19,971
...من ميترسم... نميتونم

313
00:28:20,015 --> 00:28:22,575
آنوقت ما تو را ميگيريم. چطوره؟

314
00:28:22,618 --> 00:28:26,452
يک ذره هم آسيب نمي بيني. اگه به آويزان
ماندن در آنجا ادامه بدي آسيب مي بيني

315
00:28:26,489 --> 00:28:28,184
!چيزيت نميشه

316
00:28:28,491 --> 00:28:31,654
...من ميخوام بيام

317
00:28:32,161 --> 00:28:35,824
باشه. يک، دو، سه

318
00:28:55,818 --> 00:28:58,946
ما مطمئن نيستيم که او داشته فرار ميکرده
...يا خودکشي کرده

319
00:28:58,988 --> 00:29:01,320
اما ما جنازه اش را در کوه "دونگ اين" پيدا کرديم

320
00:29:02,958 --> 00:29:04,323
چي شده؟

321
00:29:05,227 --> 00:29:08,560
آنجا آرامگاه مادرم است

322
00:29:19,775 --> 00:29:23,905
بعد از اينکه شنيدم چه اتفاقي براش افتاده
...براش کمي ناراحت شدم

323
00:29:23,946 --> 00:29:26,608
...من هم همينطور، اگه او خود کشي کرده باشه

324
00:29:26,649 --> 00:29:28,276
شما چي داريد ميگيد؟

325
00:29:28,584 --> 00:29:32,281
شما ميدونيد او باعث شد که بانو
 يونگ و بانو هن عذاب بکشند

326
00:29:34,557 --> 00:29:37,151
شما حالا فراموش کرديد؟

327
00:29:38,294 --> 00:29:41,957
او کسي بود که باعث شد بانوان
 ما و يانگوم عذاب بکشند

328
00:29:42,164 --> 00:29:45,429
او حتي به يانگرو که زير دستش بود رحم نکرد

329
00:29:46,836 --> 00:29:48,997
...اين حقش بود که به اين شکل بميره

330
00:29:49,038 --> 00:29:52,166
او جزاي کارهايي را که انجام داده بود، ديد

331
00:30:11,293 --> 00:30:16,959
بانوي من... بانوي من

332
00:30:59,541 --> 00:31:01,202
!اين دستور اعليحضرت است

333
00:31:01,977 --> 00:31:06,710
زنداني "اوه کيوم هو" از دربار اخراج
و به جزيره "هوکسان" تبعيد ميشود

334
00:31:07,283 --> 00:31:11,947
"زنداني "پارک بي کيوم" اخراج از دربار و تبعيد به "جيجو

335
00:31:13,122 --> 00:31:16,091
زنداني "پانسول چويي" محکوم به
بيست ضربه شلاق

336
00:31:16,125 --> 00:31:18,685
و بعنوان کارگر معدن به "هام کيونگ" فرستاده ميشود

337
00:31:19,862 --> 00:31:22,956
"زنداني "چويي گيوم يونگ
از دست دادن موقعيت و اخراج از دربار

338
00:31:24,066 --> 00:31:26,398
زنداني "يانگ يونگ سو" اخراج از دربار و

339
00:31:26,435 --> 00:31:28,232
ممنوعيت از پرداختن به پزشکي

340
00:31:28,270 --> 00:31:30,636
زنداني "پارک يئول يي" اخراج از دربار و

341
00:31:30,673 --> 00:31:32,732
ممنوعيت از پرداختن به پزشکي

342
00:32:24,760 --> 00:32:25,784
قربان؟

343
00:32:25,828 --> 00:32:26,988
!بررسيش کن

344
00:32:47,850 --> 00:32:52,287
سا رينا" برو به داروخانه و
 به يانگوم بگو بياد"

345
00:33:24,019 --> 00:33:25,782
ميخواهم چيزي بهت بدم

346
00:33:32,327 --> 00:33:36,991
...نامه اي که مادرت براي تو گذاشته بود

347
00:33:39,902 --> 00:33:45,272
خاله ام از من خواست که اين را بسوزانم
اما من اين کار را نکردم

348
00:33:50,779 --> 00:33:52,644
...اين منم

349
00:33:55,984 --> 00:34:05,791
من نميتوانم کاملاً به خانواده ام وفادار باشم
و هنوز هم راههاي خودم را ندارم

350
00:34:08,130 --> 00:34:15,366
من اعتماد به نفس کاملي ندارم
احساس متهم کردن خودم را هم ندارم

351
00:34:17,873 --> 00:34:25,541
من استعداد کاملي ندارم و همچنين پشتکار عالي

352
00:34:27,216 --> 00:34:35,920
من هرگز عشق کاملي دريافت نکردم
و هرگز عشق کاملي به کسي ندادم

353
00:36:06,782 --> 00:36:08,511
متأسفم

354
00:36:11,920 --> 00:36:14,616
اين تمام چيزيه که ميتونم بگم

355
00:36:31,540 --> 00:36:36,705
اگر ما همديگر را در زندگي بعدي ملاقات کرديم
در مورد همه چيز صحبت کنيد جز آن واژه ها

356
00:37:18,820 --> 00:37:20,082
عزيزم...عزيزم

357
00:37:20,122 --> 00:37:23,614
!ممکنه، همه به من توجه کنند

358
00:37:26,528 --> 00:37:35,163
امروز چه روزيه؟ روزي که پرستو
...شروع به ساختن آشيانه اش ميکنه

359
00:37:35,203 --> 00:37:42,803
و مدت کوتاهي بعد از آن، گلها شکوفه ميدهند

360
00:37:43,945 --> 00:37:47,005
پس چه روزيه؟

361
00:37:47,049 --> 00:37:52,919
چه روزيه؟ روزيه که يانگوم ميتونه
!ديگر خوب استراحت کند و خوب بخوابد

362
00:37:53,188 --> 00:37:57,625
يانگوم نميتونست خوب بخوابه
چون همسرم زياد مزاحمش ميشد

363
00:37:57,659 --> 00:38:00,526
!و بانو چويي خيلي باعث نگراني او ميشد

364
00:38:00,562 --> 00:38:06,592
و او از دست آقاي اوه بيمار
 و اعصابش خرد شده بود

365
00:38:06,635 --> 00:38:08,000
چي داري ميگي؟

366
00:38:08,036 --> 00:38:10,698
چي براي اعصاب خرد شده خوبه؟

367
00:38:10,739 --> 00:38:12,570
!اون اَشَقه است

368
00:38:12,774 --> 00:38:13,832
چي داري ميگي؟

369
00:38:13,875 --> 00:38:20,610
من شکم جوجه را با اَشَقه همراه
خرما و برنج پُر کردم

370
00:38:20,649 --> 00:38:21,911
چي؟

371
00:38:21,950 --> 00:38:28,879
اين سوپ، يک شخص آرام را با حرارت
و يک شخص تند مزاج را آرام ميکند

372
00:38:28,924 --> 00:38:34,760
و خانمها و آقايان ميتوانند که
 مثانه هاي قويتري داشته باشند

373
00:38:36,164 --> 00:38:39,759
شما اول با او مخالف بوديد، اما
حالا بيشتر از من شادي ميکنيد

374
00:38:40,268 --> 00:38:44,967
درسته، من باهاش مخالف بودم زيرا
...کار خيلي سختي بايد انجام ميداد

375
00:38:45,006 --> 00:38:48,169
و من از اينکه ممکن بود او مانند
يکي آنها بشه ميترسيدم

376
00:38:48,210 --> 00:38:50,474
اما يانگوم راه آنها را ادامه نداد

377
00:38:50,879 --> 00:38:53,643
ميدونم...در واقع او عالي است

378
00:38:54,316 --> 00:39:00,482
بله... از آنجائيکه من به او گفتم هر
دو کار را انجام بدهد، انتظار اين را داشتم

379
00:39:04,359 --> 00:39:09,194
آقا، ما مقداري شيريني برايتان درست کرديم
چيز ديگه اي نياز داريد؟

380
00:39:09,231 --> 00:39:10,789
نه، خوبه

381
00:39:11,500 --> 00:39:15,061
اينجا بدون يانگوم هيجان انگيز نيست

382
00:39:15,103 --> 00:39:17,264
او کِي بر ميگرده؟

383
00:39:18,206 --> 00:39:20,470
هنوز وقتش نيست که او برگرده

384
00:39:21,476 --> 00:39:24,411
من نميدونم چرا امروز اينقدر دلتنگ او شدم

385
00:39:28,717 --> 00:39:32,312
از آنجا که فهميدن بيماري مزمن من
 موفقيت کوچکي نيست

386
00:39:32,354 --> 00:39:36,085
و تو همچنين چيزهاي شرم آور
 زيادي را فاش کردي

387
00:39:36,291 --> 00:39:38,054
من بايستي بهت يک پاداش بدهم

388
00:39:38,660 --> 00:39:40,252
...اعليحضرت

389
00:39:41,163 --> 00:39:44,655
براي دريافتش مردد نباش
 چون تو مستحق آن هستي

390
00:39:47,169 --> 00:39:49,467
هفتاد و هفت پيمانه برنج به يانگوم اهدا کنيد

391
00:39:49,504 --> 00:39:53,201
هفتاد و هفت پيمانه حبوبات و سه پيمانه اَشَقه

392
00:39:53,875 --> 00:39:55,308
بله، اعليحضرت

393
00:39:56,311 --> 00:40:00,270
لطف شما وسيع است، اعليحضرت

394
00:40:04,019 --> 00:40:07,352
تو گفتي که يک تقاضا داري، اينطور نيست؟

395
00:40:09,791 --> 00:40:11,349
بله، اعليحضرت

396
00:40:11,693 --> 00:40:13,524
خواسته ات را بهم بگو

397
00:40:17,966 --> 00:40:21,959
گفتي که تو براي اون به قصر آمدي
...مشکلي نيست

398
00:40:22,137 --> 00:40:23,695
آن را به ما بگو

399
00:40:25,540 --> 00:40:38,146
سرورم، من متأسفم که اين را ميگم
اما من سه در خواست دارم، ممکنه همه آنها را بگم؟

400
00:40:38,887 --> 00:40:40,252
سه تا؟

401
00:40:40,288 --> 00:40:41,949
بله، اعليحضرت

402
00:40:43,625 --> 00:40:45,889
بسيار خوب، بگو

403
00:40:48,763 --> 00:40:54,224
خواهش ميکنم شأن و مقام بانو هن
کسي که با بي انصافي مُرد را برگردانيد

404
00:40:54,469 --> 00:40:56,699
البته، ما بايد آن را انجام بديم

405
00:40:57,205 --> 00:40:58,638
اينطور نيست، ملکه؟

406
00:40:58,673 --> 00:41:00,163
بله، اعليحضرت

407
00:41:00,542 --> 00:41:06,174
و خواهش ميکنم شأن و عزت مادرم
 را هم برگردانيد

408
00:41:07,115 --> 00:41:08,309
مادرت؟

409
00:41:08,350 --> 00:41:15,586
بله، در حقيقت مادرم
يک بانوي دربار در آشپزخانه سلطنتي بود

410
00:41:20,829 --> 00:41:22,194
اما چطور؟

411
00:41:22,731 --> 00:41:24,756
...او مطابق قوانين مجازات شد

412
00:41:24,799 --> 00:41:29,429
بعد از آنکه به دروغ متهم به داشتن
 رابطه با يک مرد شد

413
00:41:29,471 --> 00:41:32,565
...او شاهد بود که يک نفر چيزهاي مضري

414
00:41:32,607 --> 00:41:35,838
در غذاي ملکه مادر "اين سو" ميريخت
در آن هنگام، او يک بانوي آشپزخانه بود

415
00:41:35,877 --> 00:41:37,139
!چي؟

416
00:41:37,178 --> 00:41:39,408
چي؟! توسط چه کسي؟

417
00:41:40,081 --> 00:41:43,016
...بانوي اول آشپزخانه

418
00:41:44,386 --> 00:41:47,753
اما مادرم موفق شد نجات پيدا کنه و به
اندازه کافي زندگي کنه تا مرا داشته باشد

419
00:41:47,789 --> 00:41:51,054
...و وقتي آنها فهميدند که او هنوز زنده است

420
00:41:53,228 --> 00:41:56,459
پس براي اين بود که بانو چويي تو را تهديد ميکرد؟

421
00:41:57,666 --> 00:42:07,268
بله، اگرچه او حکم دوشيزه بودن
...به عنوان بانوي دربار را شکست

422
00:42:07,309 --> 00:42:12,246
اما او مرگ دردناک و نا حقّي را تحمل کرد

423
00:42:13,315 --> 00:42:18,116
بسيار خوب. چطور تونستم او را بخاطر
آن موضوع در آن وضعيت سرزنش بکنم؟

424
00:42:18,920 --> 00:42:21,946
ما نبايد ديگر بانوان درباري داشته
...باشيم که در چنين اموري

425
00:42:21,990 --> 00:42:23,321
خودشان به آن شيوه تصميم بگيرند

426
00:42:23,358 --> 00:42:28,853
بله، اعليحضرت
من وظايف زيادي در اداره بانوان دربار قرار خواهم داد

427
00:42:30,832 --> 00:42:36,464
بسيار خوب، تو يک خواسته ديگر
داري که به من بگي، اون چيه؟

428
00:42:43,411 --> 00:42:47,814
...اعليحضرت، اون

429
00:42:58,393 --> 00:43:00,190
پس کي بانوي اول آشپزخانه ميشه؟

430
00:43:00,228 --> 00:43:03,391
من هم مطمئن نيستم، چه کسي ممکنه باشه؟

431
00:43:09,771 --> 00:43:12,569
او يانگومه، درسته؟

432
00:43:13,808 --> 00:43:15,776
او يک بانوي پزشک نيست؟

433
00:43:15,810 --> 00:43:19,177
بله... او سابقاً ماساژمان ميداد

434
00:43:19,214 --> 00:43:20,203
چه اتفاقي افتاده؟

435
00:43:20,615 --> 00:43:22,242
چه اتفاقي افتاده؟

436
00:43:23,752 --> 00:43:27,051
به ايشان اداي احترام کنيد
ايشان بانوي اول جديد آشپزخانه هستند

437
00:43:30,325 --> 00:43:33,158
ما قصد داريم غذاي اعليحضرت را آماده کنيم

438
00:43:33,194 --> 00:43:36,186
بريد سر جاهايتان و آماده بشيد

439
00:43:38,867 --> 00:43:41,028
چنگ يي، بيا و بهم کمک کن

440
00:43:42,303 --> 00:43:43,998
بله، بانوي من

441
00:44:43,965 --> 00:44:47,799
پس شما گفتيد يانگوم بانوي اول آشپزخانه شده؟

442
00:44:47,836 --> 00:44:50,930
فقط براي چند روز آينده تا ما
بانوي اول بعدي را انتخاب کنيم

443
00:44:50,972 --> 00:44:52,462
چرا؟

444
00:44:52,507 --> 00:44:55,908
اعليحضرت به دلايلي اين دستور را دادند

445
00:44:57,378 --> 00:45:01,007
بنابراين بانوي پزشک ارشد
...لطفاً بانوان پزشک را دوباره تقسيم کنيد

446
00:45:01,049 --> 00:45:03,017
شامل يانگوم هم ميشه

447
00:45:03,518 --> 00:45:06,453
بانوان دستيار اگر لازم بود، ميتوانيد
نيروهاي تازه از مردم را انتخاب بکنيد

448
00:45:07,689 --> 00:45:10,249
...انتخاب پزشک ارشد، بسيار مهمتر

449
00:45:10,291 --> 00:45:11,883
از سازماندهي کردن داروخانه است

450
00:45:12,360 --> 00:45:15,488
...بله، من با مافوق خودم صبحت کردم و

451
00:45:15,530 --> 00:45:17,964
ايشان گفتند که داروخانه بايد تصميم
 بگيره و گزارش بده

452
00:45:18,333 --> 00:45:22,667
بنابراين پزشک شين ميتوانند مسئول
مراقبت از اعليحضرت باشند

453
00:45:24,205 --> 00:45:26,799
... و پزشک يونگ ميتوانند پُست جناب شين را

454
00:45:26,841 --> 00:45:29,002
در قصر ملکه مادر و قصر ملکه بگيرند

455
00:45:31,212 --> 00:45:34,477
پس ما چطور بايد از اين به بعد
 به يانگوم اشاره کنيم؟

456
00:45:34,516 --> 00:45:35,676
منظورت چيه؟

457
00:45:35,717 --> 00:45:38,413
مقام بانوي دربارش برگشته

458
00:45:38,453 --> 00:45:40,353
او همچنين بانوي اول آشپزخانه است

459
00:45:40,388 --> 00:45:43,585
با اين حال، او در داروخانه زير دست منه

460
00:45:44,492 --> 00:45:48,292
اما من فکر نميکنم بتونم او را به
 عنوان مافوق خودم صدا بزنم

461
00:45:48,329 --> 00:45:51,355
نگران نباشيد، او به اين چيزها اهميت نميده

462
00:46:16,224 --> 00:46:20,661
من از طعم غذات در هنگام مسابقه
که مدتي پيش بود لذت بردم

463
00:46:22,430 --> 00:46:25,365
شما احتمالاً براي مدتي قادر به پخت غذا نبوده ايد

464
00:46:25,400 --> 00:46:27,891
اما از مهارت آشپزي شما اصلاً کاسته نشده

465
00:46:27,936 --> 00:46:30,734
سپاسگذارم، اعليحضرت

466
00:46:31,172 --> 00:46:37,543
شما بايد وقتي که بچه بوديد با مشکلات
و سختيهاي زيادي مواجه شده باشيد

467
00:46:38,046 --> 00:46:41,880
اما شما به عنوان شخصي هوشمند
و شريف بزرگ شديد

468
00:46:42,584 --> 00:46:48,318
اعليحضرت، من مستحق چنين تحسيني
نيستم و من از شنيدن آنها شرمنده شدم

469
00:46:48,356 --> 00:46:53,419
نه، من چيزهايي از شما در
هنگام مسابقه فهميدم

470
00:46:53,461 --> 00:46:57,864
و از اين طريق چيزهاي بزرگي
 را هم متوجه شدم

471
00:47:17,886 --> 00:47:18,978
چه اتفاقي افتاده؟

472
00:47:19,020 --> 00:47:20,317
نميدونم

473
00:47:31,966 --> 00:47:35,458
چه اتفاقي افتاده؟

474
00:47:35,970 --> 00:47:38,404
چطور شد که تونستيد به اين شکل ظاهر بشيد؟

475
00:47:38,940 --> 00:47:41,841
شما بايد زودتر به ما خبر ميداديد

476
00:47:42,410 --> 00:47:44,310
رسمي صحبت نکنيد

477
00:47:44,345 --> 00:47:48,111
چطور ميتونيم، وقتي که تو اينطور
 ناگهاني ظاهر شدي؟

478
00:47:48,516 --> 00:47:50,143
...مشکلي نيست

479
00:47:50,184 --> 00:47:53,517
تو حالا از اين به بعد بانوي
 اول آشپزخانه هستي؟

480
00:47:53,855 --> 00:47:57,484
در مورد بانوي پزشک بودنت چي؟
 پس هويت تو چيه؟

481
00:47:57,525 --> 00:48:00,858
او بانوي اول آشپزخانه است تا
 وقتي بانوي جديد انتخاب بشه

482
00:48:00,895 --> 00:48:01,554
چرا؟

483
00:48:01,596 --> 00:48:03,188
من شنيدم در اين مورد داستاني هست

484
00:48:03,231 --> 00:48:04,562
چه داستاني؟

485
00:48:05,967 --> 00:48:07,901
اين خيلي مناسب تو است

486
00:48:08,436 --> 00:48:11,667
چه داستاني؟

487
00:48:12,240 --> 00:48:14,538
من بايد کارهايي انجام بدهم

488
00:48:15,944 --> 00:48:17,206
اون چيه؟

489
00:48:51,846 --> 00:49:00,618
يانگوم، بانوي اول آشپزخانه بشو
 در مورد شِکوه هاي من

490
00:49:00,655 --> 00:49:06,924
در کتابي که به بانوان اول ميرسه، بنويس

491
00:49:17,572 --> 00:49:24,205
مادر،  دلم برات تنگ شده ،‌ دلم برات تنگ شده

492
00:50:32,447 --> 00:50:35,905
چرا تو خودت تنهايي همه اينها را انجام ميدي؟

493
00:50:36,350 --> 00:50:40,411
من سوالات زيادي پرسيدم و آنها
 بهم گفتند ناراحتشون کردم

494
00:50:40,455 --> 00:50:43,322
بنابراين آنها به من گفتند همه اش را انجام بدهم

495
00:50:45,159 --> 00:50:48,356
من بايد ببينم که آنها چطور با
گوشت خشک، اشکال مختلف ميسازند

496
00:50:53,568 --> 00:50:56,264
عجله نکن، تو نبايد کاري را عجولانه انجام بدهي

497
00:50:56,304 --> 00:50:58,465
اما من بايد فوراً به آنجا برسم

498
00:50:58,673 --> 00:51:01,904
تو ميتوني بعداً ساخت اشکال را ياد بگيري
 اما اگه تو

499
00:51:01,943 --> 00:51:05,344
خوب ظرفها را تميز نکني، کسي که در اينها
غذا ميخوره، ممکنه احساس بدي پيدا بکنه

500
00:51:06,047 --> 00:51:08,311
و چيزهاي بد هم ميتوانند وارد غذا بشوند

501
00:51:08,349 --> 00:51:12,979
اون چيزيه که خواهرها هر روز به من ميگويند

502
00:51:13,020 --> 00:51:15,648
چطور ميتواني با چنين خلق عجولي، آشپزي کني؟

503
00:51:18,559 --> 00:51:24,691
هِي! اينجا آشپزخانه است
جائيکه ما غذا درست ميکنيم

504
00:51:25,766 --> 00:51:29,202
اگر تو اينطور اين اطراف بدوي
آنوقت روي غذاها خاک ميشينه

505
00:51:38,446 --> 00:51:40,971
تو فراموش کردي وقتي خودت
 کوچک بودي، چطور بودي؟

506
00:51:42,316 --> 00:51:43,647
!بانوي من

507
00:51:45,119 --> 00:51:46,746
کِي من اين کار را انجام دادم؟

508
00:51:46,888 --> 00:51:48,947
تو نميتوني آن را انکار کني

509
00:51:49,590 --> 00:51:56,519
اگه به حرفهاي من گوش نميدادي
 اخراج شده بودي

510
00:51:57,832 --> 00:52:01,598
هر روز اطراف اجاق ميدويدي

511
00:52:01,636 --> 00:52:04,901
و شاخه هاي کوچک درختهاي
 کاج را ميشکستي

512
00:52:05,673 --> 00:52:10,235
ميونگ ميگه نميدونه چطور موفق
شده بچه اي مثل تو داشته باشه

513
00:52:10,278 --> 00:52:11,768
مادرم گفت؟

514
00:52:12,079 --> 00:52:17,608
"بله... او ميگه "ازت متشکرم

515
00:52:19,987 --> 00:52:23,787
و من هم از تو تشکر ميکنم

516
00:52:23,824 --> 00:52:26,088
متشکرم، يانگوم

517
00:52:26,127 --> 00:52:27,924
...بانوي من

518
00:53:57,718 --> 00:54:04,681
من هميشه احساس گناه کرده ام
چون آن کار را با پدرم کردم

519
00:54:08,529 --> 00:54:15,992
از وقتي مادرم به آن طريق مرا ترک کرد
دلتنگي من براي او شروع شد

520
00:54:18,205 --> 00:54:22,574
و من احساس گناه ميکنم

521
00:54:25,079 --> 00:54:30,415
من احساس ميکنم که همه اينها به خاطر منه

522
00:54:31,385 --> 00:54:38,188
وقتي آن گناه و شوق ديدن دوباره
 او در ذهنم رسوخ ميکنه

523
00:54:38,392 --> 00:54:41,384
حتي بيشتر ميخواهم که تسليم بشم

524
00:54:46,500 --> 00:54:51,233
تو به من گفتي حتي ميخواستي
 يکبار من را بدزدي، درسته؟

525
00:54:53,808 --> 00:55:00,077
من احتمالاً اين را بيشتر ميخواستم

526
00:55:09,123 --> 00:55:18,691
من بخاطر مي آورم اگرچه پدر و
 مادرم از طبقه پايين بودند

527
00:55:20,601 --> 00:55:28,269
و هرچند آنها فراري بودند
 اما من در آنزمان خوشحالتر بودم

528
00:55:30,644 --> 00:55:38,312
سوپ خمير لوبيا که مادرم برايم
 درست ميکرد، خوشمزه بود

529
00:55:41,389 --> 00:55:53,961
زيورآلات بدلي که پدرم ميساخت هم زيبا بودند

530
00:55:57,405 --> 00:56:06,177
وقتي که پدر و مادرم در مورد من صحبت ميکردند
...من از زير پتو لبخند ميزدم

531
00:56:06,647 --> 00:56:18,218
هنگامي که در طول شب، نگراني هايشان را
در مورد من با هم قسمت ميکردند

532
00:57:13,547 --> 00:57:19,008
بنابراين کارتان را به عنوان بانوي
 اول آشپزخانه تمام کرديد؟

533
00:57:19,854 --> 00:57:26,054
بله، با لطف بزرگ شما من
 توانستم آن را کامل کنم

534
00:57:27,528 --> 00:57:29,689
بسيار خب، خوبه

535
00:57:33,734 --> 00:57:39,366
...به هر حال... به هر حال

536
00:57:40,541 --> 00:57:42,805
خواهش ميکنم ادامه بديد، اعليحضرت

537
00:57:44,478 --> 00:57:47,276
اين مربوط به زمان قبل از
رسيدنم به سلطنت است

538
00:57:47,314 --> 00:57:57,189
وقتي من در خانه والدينم بودم، يک دختر
بچه کوچک با نوشيدني پيش من آمد

539
00:57:58,526 --> 00:58:03,463
او مرا نشناخت و به بانوي دربار
در آنجا احترام گذاشت

540
00:58:03,497 --> 00:58:06,227
درخواست کرد که يک بانوي دربار بشه

541
00:58:09,169 --> 00:58:12,661
او شما نبوديد؟

542
00:58:15,676 --> 00:58:17,906
شما درست ميگيد، اعليحضرت

543
00:58:18,779 --> 00:58:23,910
!پس شما بوديد! شما بوديد

544
00:58:24,418 --> 00:58:26,249
بله، عاليجناب

545
00:58:29,418 --> 00:58:41,249
:: IR-DL.COM ::

