0
-00:00:11,000 --> -00:00:01,000
:: IR-DL.COM ::

1
00:00:02,172 --> 00:00:04,299
(قسمت چهل و ششم)

2
00:00:32,135 --> 00:00:35,104
سرورم، لطفاً بلند شيد

3
00:00:45,048 --> 00:00:48,814
سرورم! چشمهايتان را باز کنيد

4
00:00:52,555 --> 00:00:54,887
اعليحضرت! لطفاً چشمهايتان را باز کنيد

5
00:01:12,342 --> 00:01:15,971
!اعليحضرت! سرورم

6
00:01:18,314 --> 00:01:23,650
ميتوانيد مرا ببينيد، سرورم؟

7
00:01:28,525 --> 00:01:32,359
من مي بينم... من ميتونم ببينم

8
00:01:33,830 --> 00:01:42,295
!اعليحضرت، شما خيلي خوش شانس هستيد

9
00:01:46,543 --> 00:01:49,910
چطور اين کار را کردي؟ چطور؟

10
00:01:51,748 --> 00:01:55,115
اين بيماري بهکِت نبود
همانطور که پزشک ارشد گفتند؟

11
00:01:57,020 --> 00:02:01,184
بله، اون بهکِت بود

12
00:02:01,558 --> 00:02:04,026
اما تو از ريشه بانگ جي و اَشَقه قرمز استفاده کردي

13
00:02:04,060 --> 00:02:06,392
در عوض نسخه بيماري بهکِت

14
00:02:06,429 --> 00:02:07,657
...بله، عاليجناب

15
00:02:07,697 --> 00:02:08,959
پس چطور؟

16
00:02:08,998 --> 00:02:14,095
اين به وضوح بيماري بهکِت بود
 اما علتش چيز ديگري بود

17
00:02:14,137 --> 00:02:16,071
علت چيز ديگه اي بود؟

18
00:02:16,706 --> 00:02:20,198
بيماري ايشان به علت التهاب
دايره طولي کبد بود

19
00:02:20,243 --> 00:02:21,801
التهاب دايره طولي کبد؟

20
00:02:21,845 --> 00:02:25,611
بله، براي اين بود که طحال ايشان آسيب ديده بود و
باعث شده بود که اِشتهايشان را از دست بدهند

21
00:02:25,648 --> 00:02:28,776
...و در ابتدا آنفولانزا به نظر ميرسيد

22
00:02:29,786 --> 00:02:35,782
ولي اون به روده، خون، رگها و
در نهايت به چشمها گسترش پيدا کرد

23
00:02:36,192 --> 00:02:38,092
...بله، ميفهمم

24
00:02:38,127 --> 00:02:40,721
اما تو روش درمان بهکِت را دنبال نکردي

25
00:02:40,763 --> 00:02:41,855
اين چيزيه که من ميخواهم بدانم

26
00:02:41,898 --> 00:02:43,229
سريع بهم بگو

27
00:02:43,266 --> 00:02:45,757
...من هم اول فکر کردم که بيماري بهکِت است

28
00:02:45,802 --> 00:02:48,669
و به پزشک ارشد گفتم که ايشان
را به همان روش درمان کنند

29
00:02:48,705 --> 00:02:50,468
...اما وقتي که خودم نبض ايشان را بررسي کردم

30
00:02:50,507 --> 00:02:54,466
متوجه شدم که علت التهاب ميتونه
از جاي ديگه اي باشه

31
00:02:54,511 --> 00:02:56,035
پس اون چيه؟

32
00:02:56,079 --> 00:02:58,547
اون بخاطر مسموميت آرسنيک بوده

33
00:03:00,550 --> 00:03:03,110
چي؟ آرسنيک؟

34
00:03:03,353 --> 00:03:04,684
تو گفتي آرسنيک؟

35
00:03:04,721 --> 00:03:06,052
بله، عاليجناب

36
00:03:06,823 --> 00:03:10,122
پس تو ميگي که يک نفر سعي کرده
 به اعليحضرت سم بده؟

37
00:03:10,159 --> 00:03:11,126
بله

38
00:03:11,561 --> 00:03:14,724
کي؟ چه کسي سعي کرده به اعليحضرت سم بده؟

39
00:03:14,764 --> 00:03:15,992
طبيعت اين کار را کرد

40
00:03:16,966 --> 00:03:17,864
طبيعت؟

41
00:03:17,901 --> 00:03:22,895
بله، آرسنيک حتي به مقدار کم
هم ميتونه يک نفر را بکشه

42
00:03:23,339 --> 00:03:25,967
چشمه هاي آب گرم که اعليحضرت
...سابقاً براي آسوده شدن از

43
00:03:26,009 --> 00:03:30,241
مشکلات پوستي استفاده ميکردند، مقداري آرسنيک
داشتند که با چشم غير مسلح قابل رؤيت نبود

44
00:03:30,280 --> 00:03:33,647
و با چشيدن هم مخفي ميماند

45
00:03:35,184 --> 00:03:39,587
ورود مقداري از اين چيزها
باعث تأثيرات بدني نميشود

46
00:03:39,989 --> 00:03:47,020
بنابراين آرسنيک در خون جمع ميشود
حتي اگر ايشان در اون حمام بکنه؟

47
00:03:47,063 --> 00:03:50,430
نه. اون فقط به مشکلات پوستي کمک کرد

48
00:03:50,833 --> 00:03:55,270
مشکل از شير بود که ايشان
هر روز استفاده ميکنند

49
00:03:55,471 --> 00:03:56,495
شير؟

50
00:03:56,539 --> 00:04:00,134
بله، گله هايي که شير را فراهم ميکنند
نزديک همان چشمه هاي آب گرم بودند

51
00:04:00,176 --> 00:04:02,337
...و اونها آب زميني را ميخوردند

52
00:04:02,378 --> 00:04:04,312
که همان منبع چشمه هاي آب گرم بود

53
00:04:04,347 --> 00:04:08,716
پس گاو از اون آب ميخورد و
 اعليحضرت شير را ميخورد

54
00:04:08,751 --> 00:04:10,116
بله، عاليجناب

55
00:04:10,153 --> 00:04:12,144
...شهروندان عادي اين مشکل را ندارند

56
00:04:12,188 --> 00:04:13,780
براي اينکه پيدا کردن شير براي اونها سخته

57
00:04:13,823 --> 00:04:17,691
به هرحال، اعليحضرت هر روز و هميشه
...شير ميخورند و اين

58
00:04:17,727 --> 00:04:21,026
در خونشان جمع ميشد و باعث
آسيب رسيدن به کبدشان شده بود

59
00:04:21,731 --> 00:04:24,393
...بنابراين من ريشه بانگ جي که

60
00:04:24,434 --> 00:04:26,868
به عنوان پادزهر آرسنيک خوب است
 و اَشَقه قرمز که

61
00:04:26,903 --> 00:04:29,394
براي بدن و تقويت سيستم
ايمني بدن خوبه استفاده کردم

62
00:04:33,910 --> 00:04:35,537
!تو عالي هستي

63
00:04:35,578 --> 00:04:37,136
...تو بيماري اعليحضرت را فهميدي

64
00:04:37,180 --> 00:04:39,375
بيماري اي که حتي پزشک
ارشد هم نتوانست آن را بفهمه

65
00:04:39,415 --> 00:04:40,643
!تو خيلي حيرت انگيزي

66
00:04:44,120 --> 00:04:45,678
اسمت چيه؟

67
00:04:49,025 --> 00:04:50,754
اسم من يانگومه

68
00:05:15,818 --> 00:05:18,787
يانگوم داروخانه سلطنتي را نجات داد

69
00:05:18,821 --> 00:05:24,384
اين حقيقت نداره؟ وقتي من براي اولين بار
او را ديدم فهميدم که او با بقيه فرق داره

70
00:05:24,427 --> 00:05:27,328
اما من نميدونستم که او همچين
 کار بزرگي را انجام ميده

71
00:05:27,363 --> 00:05:31,390
من فکر ميکنم ميشه به اين بگيم
"دانشجويي که آموزگارش را غافلگير ميکند"

72
00:05:33,503 --> 00:05:38,099
يا من اشتباه ميکنم؟
"دانشجويي که از آموزگارش جلو ميزنه"

73
00:05:38,141 --> 00:05:40,336
...به هرحال

74
00:05:43,446 --> 00:05:46,438
...به يانگوم بگيد که برگرده سر جاش و

75
00:05:46,482 --> 00:05:48,780
و پزشک شين ميتونه مراقب
 سلامتي اعليحضرت باشه

76
00:05:49,152 --> 00:05:49,777
... اما

77
00:05:49,819 --> 00:05:50,911
!اين کار را انجام بديد

78
00:06:28,291 --> 00:06:32,125
!شما با زندگيتان به من اعتماد کرديد

79
00:06:34,964 --> 00:06:40,061
من وقتيکه در زندان بودم از
 انجام اين کار متأسف بودم

80
00:06:44,607 --> 00:06:48,805
من بخاطر نگراني از اينکه تو
 ممکنه صدمه ببيني، متأسف بودم

81
00:06:53,649 --> 00:06:56,209
اگر ميدونستم که اين ممکنه اينطور خطرناک باشه

82
00:06:59,188 --> 00:07:03,648
...وقتي تو در جيجو بودي، بايد با تو فرار ميکردم

83
00:07:04,227 --> 00:07:08,994
...وقتي من بصورت يک بازرس آمدم
...وقتي من به داروخانه آمدم

84
00:07:11,000 --> 00:07:13,662
...بايد به هر وسيله اي مانع تو ميشدم

85
00:07:14,537 --> 00:07:16,971
من عميقاً پشيمانم

86
00:07:21,677 --> 00:07:27,081
وقتي که تو زنداني شدي
اين موضوع من را ديوانه کرد

87
00:07:28,117 --> 00:07:29,675
... آقا

88
00:08:14,397 --> 00:08:15,728
تبريک ميگم

89
00:08:17,266 --> 00:08:20,702
پس يانگوم اعليحضرت را درمان کرد

90
00:08:20,937 --> 00:08:24,896
بله، بانوي من
او نه تنها بيماري را درمان کرد ، بلکه اعليحضرت را

91
00:08:24,941 --> 00:08:31,244
به طور کامل معالجه کرد و پادشاه و ملکه خوشي کردند

92
00:08:41,123 --> 00:08:44,217
بانوي من، بانوي پزشک اينجا هستند

93
00:08:51,934 --> 00:08:54,095
اين ليست غذاهايي است که بايد از اونها اجتناب بشه

94
00:08:55,071 --> 00:09:00,475
و چون وضع سلامتي ايشان به
 خاطر بيماري بدتر شده

95
00:09:00,509 --> 00:09:04,741
لطفاً اَشَقه و شير را از جاهاي
 ديگر کشور تهيه کنيد

96
00:09:04,780 --> 00:09:09,012
و با اَشَقه قرمز از دفتر خدمات غذا
 کيک درست کنيد

97
00:09:09,986 --> 00:09:13,945
لطفاً اين را درست کنيد، در اينصورت اعليحضرت
ميتوانند هر وقت که خواستند اين را بخورند

98
00:09:14,657 --> 00:09:15,681
باشه

99
00:09:19,462 --> 00:09:20,895
...تو

100
00:09:39,048 --> 00:09:41,482
او نابينايي اش را درمان کرد؟
!نابينايي اش را؟

101
00:09:41,517 --> 00:09:45,851
حالا ديگه گذشته. خواهش ميکنم که
آرام باشيد و به گام بعدي فکر کنيد

102
00:09:47,189 --> 00:09:50,181
شما همچنين بايد به سرعت به
رابطه تان با بانو چويي فکر کنيد

103
00:09:58,534 --> 00:09:59,933
...مهم نيست که چطور کار به نتيجه رسيد

104
00:09:59,969 --> 00:10:03,530
اين تقصير منه که بدون اينکه
به شما بگم همچين کاري کردم

105
00:10:03,706 --> 00:10:07,665
...البته که اينطوريه! شما نبايد دستورات مخفيانه

106
00:10:07,710 --> 00:10:09,803
!ملکه را به عنوان مقام ارشد داروخانه انجام ميداديد

107
00:10:19,322 --> 00:10:21,313
تو بايد مدرک محکم و قابل قبولي بياري

108
00:10:21,757 --> 00:10:26,456
حتي اگه تو گواه و شاهد داشته باشي
اونها ميتونند با قدرتي که دارند فرار کنند

109
00:10:29,632 --> 00:10:32,567
من دوباره بهت ميگم
 ما بايد مدرک محکمي داشته باشيم

110
00:10:32,802 --> 00:10:40,299
حالا اين ديگه آخرشه، درسته، عزيزم؟
!درسته

111
00:10:41,610 --> 00:10:43,703
اين چه کاريه که شما در درمانگاه انجام ميديد؟

112
00:10:43,746 --> 00:10:46,044
با وجود اينکه تو معلم او بودي، اما وقتي يانگوم

113
00:10:46,082 --> 00:10:47,014
توي دردسر افتاده بود، کنارش نبودي

114
00:10:47,049 --> 00:10:48,107
تو فقط الان ظاهر ميشي

115
00:10:48,150 --> 00:10:52,746
ميدونم ، يانگوم تقريباً چند دفعه
 تا حد مرگ پيش رفت تا سعي کنه

116
00:10:52,788 --> 00:10:57,657
بيماري پادشاه را پيدا و او را درمان کنه

117
00:10:57,693 --> 00:11:01,026
و ما چند روز نتونستيم بخوابيم
 تا سعي کنيم کمک کنيم

118
00:11:01,063 --> 00:11:02,087
!بانوي پزشک

119
00:11:02,398 --> 00:11:05,663
او کيه؟
يانگوم

120
00:11:05,801 --> 00:11:10,238
چه بانوي پزشکي؟ او بانوي پزشکيه
که وقتي بهش احتياجه قايم ميشه

121
00:11:10,272 --> 00:11:11,534
شما کِي برگشتيد؟

122
00:11:11,674 --> 00:11:15,576
من تازه رسيدم. من ميبايست با
چيزهايي به ادويه خانه کمک ميکردم

123
00:11:15,611 --> 00:11:17,875
!من بايد کمک ميکردم. متأسفم

124
00:11:17,913 --> 00:11:21,144
به هرحال بخاطر کمک شما ما
بيماري اعليحضرت را يافتيم

125
00:11:21,183 --> 00:11:23,447
بله ازتون خيلي متشکرم

126
00:11:23,486 --> 00:11:25,511
شما دوباره اينجا شادي کنيد

127
00:11:30,393 --> 00:11:31,792
اونها چي گفتند؟

128
00:11:31,827 --> 00:11:37,561
اينطور به نظر ميرسه بانوي پزشک
 به يانگوم کمک کرده ، تو چي فکر ميکني؟

129
00:11:37,600 --> 00:11:41,161
اينطور به نظر ميرسه به نحو
مهمي به يانگوم کمک کرده

130
00:11:47,543 --> 00:11:50,103
حالا، بايد فاش بشه

131
00:11:50,146 --> 00:11:52,080
...اگرچه من چيزي در مورد دربار نميدونم

132
00:11:52,114 --> 00:11:57,518
ولي فکر نميکنم که وارد کردن
 اتهام خيانت راحت باشه

133
00:12:00,489 --> 00:12:02,252
تو ايده اي داري؟

134
00:12:05,728 --> 00:12:08,561
اون نقطه ها روي نقشه، معدنهاي نقره هستند؟

135
00:12:08,597 --> 00:12:09,564
بله

136
00:12:09,598 --> 00:12:12,158
استخراج نقره توسط قانون قدغن شده

137
00:12:12,201 --> 00:12:15,500
بله، من فکر ميکنم که مقامات
رسمي دولت از آنها حمايت ميکنند

138
00:12:15,805 --> 00:12:18,501
آقاي اوه احتمالاً با اين موضوع رابطه داره

139
00:12:18,541 --> 00:12:22,170
از زمانيکه استخراج غير قانوني شده
تجارت هم بايد سخت شده باشه

140
00:12:22,211 --> 00:12:23,838
شما مشتريها را پيدا کرديد؟

141
00:12:23,879 --> 00:12:26,370
من افراد را در جاهاي استراتژيک گذاشتم

142
00:12:29,919 --> 00:12:30,886
چه اتفاقي افتاده؟

143
00:12:30,920 --> 00:12:33,115
من يک گزارش دريافت کردم که
...يک کشتي بدون سرنشين در

144
00:12:33,155 --> 00:12:35,020
بندر کوچک "يونگ سان" پهلو گرفته

145
00:12:35,057 --> 00:12:36,149
!که اينطور

146
00:12:53,442 --> 00:12:55,433
ما آماده ايم

147
00:12:55,478 --> 00:12:57,673
باشه، ما سيصد سکه ميدهيم

148
00:12:57,713 --> 00:12:59,908
قبوله، معامله ميکنيم

149
00:13:00,649 --> 00:13:01,911
آنها را پايين بگذاريد

150
00:13:02,485 --> 00:13:03,816
بريد جلو و کالاها را تأييد کنيد

151
00:13:20,803 --> 00:13:22,031
!شما کي هستيد؟

152
00:13:25,040 --> 00:13:25,904
!شرشان را کم کنيد

153
00:13:55,938 --> 00:13:57,838
چرا در طي معامله حمله نکرديم؟

154
00:13:57,873 --> 00:14:01,309
نه ، آنوقت افراد نخست وزير ميتونستند فرار کنند

155
00:14:02,945 --> 00:14:07,041
همه شان را زنداني کنيد و فقط
به رئيس گارد سلطنتي گزارش بديد

156
00:14:17,059 --> 00:14:18,356
برو جلو

157
00:14:33,742 --> 00:14:35,539
من احساس ميکنم که بهتر شدم

158
00:14:35,578 --> 00:14:39,947
کيک اَشَقه قرمز و عصاره آن در شير
باعث شده که قواي جسمانيم برگرده

159
00:14:39,982 --> 00:14:41,142
بله، اعليحضرت

160
00:14:41,383 --> 00:14:43,317
شما همچنين خوب به نظر مي آييد

161
00:14:44,286 --> 00:14:49,417
اما چطوريه که بانوي پزشکي
 که مرا درمان کرد را نمي بينم؟

162
00:14:49,458 --> 00:14:53,588
اعليحضرت، او به جايش برگشته

163
00:14:53,629 --> 00:14:57,463
...واقعاً؟ من بايد به او پاداش بدهم

164
00:14:57,499 --> 00:15:03,961
اعليحضرت، پزشک شين اعتبار
 بيشتري براي سلامتي شما دارد

165
00:15:05,140 --> 00:15:06,471
منظورت چيه؟

166
00:15:06,508 --> 00:15:10,137
...پزشک شين اول فهميد که آن بيماري بهکِت بوده

167
00:15:10,179 --> 00:15:12,841
و در کتابها دنبال راه درمان صحيح ميگشت

168
00:15:13,315 --> 00:15:17,251
اما اون بانوي پزشک کسي بود
 که علت بيماري را پيدا کرد

169
00:15:17,286 --> 00:15:19,550
دکتر شين هم ميتوانست آنرا بخوبي بفهمد

170
00:15:21,023 --> 00:15:25,153
...يعني اگه ملکه حقوق و عُرف رسمي

171
00:15:25,194 --> 00:15:28,527
داروخانه سلطنتي را با دادن
دستور پنهاني ناديده نميگرفت

172
00:15:29,398 --> 00:15:33,767
به اين دليل است که شکايتهاي زيادي
در ميان مقامات رسمي وجود دارد

173
00:15:34,036 --> 00:15:34,968
شکايت؟

174
00:15:35,004 --> 00:15:38,337
آنها به خاطر اين واقعيت شکايت دارند
...که ملکه به اون بانوي پزشک

175
00:15:38,374 --> 00:15:40,740
...يک دستور پنهاني داده، در حاليکه او بايد

176
00:15:40,776 --> 00:15:43,768
به خاطر ورود به اتاق سوابق خصوصي
شما و برداشتن آنها تنبيه ميشده

177
00:15:43,812 --> 00:15:47,145
آنها احساس ميکنند که مورد توهين واقع شده اند

178
00:15:58,827 --> 00:16:00,556
من واقعاً سپاسگزارم

179
00:16:02,031 --> 00:16:03,726
سپاسگزار؟

180
00:16:03,766 --> 00:16:07,167
من سپاسگزارم که شما به محض
اينکه خوب شديد، به اينجا اومديد

181
00:16:07,202 --> 00:16:12,162
و همينطور براي ديدن شما که
خوب غذا ميخوريد، حالا که بهتر شديد

182
00:16:12,975 --> 00:16:17,275
با وجود اينکه من نميتونستم به خاطر
 ناراحتيم تو را ببينم؟

183
00:16:18,280 --> 00:16:20,646
چطور ميتونه اين مشکلي باشه؟

184
00:16:21,383 --> 00:16:26,912
من فقط نياز دارم که شما زنده و سلامت باشيد

185
00:16:29,258 --> 00:16:33,058
تو چه قلب زيبايي داري

186
00:16:35,664 --> 00:16:36,824
اعليحضرت

187
00:16:37,633 --> 00:16:38,964
چي شده؟

188
00:16:39,401 --> 00:16:42,234
من يک خواسته کوچک دارم

189
00:16:42,538 --> 00:16:45,132
يک خواسته کوچک؟ اون چيه؟

190
00:16:45,174 --> 00:16:48,769
من يک دوست دارم که براي
 من مثل يک خواهره

191
00:16:51,747 --> 00:16:54,545
خواهش ميکنم به داستان او گوش کنيد

192
00:16:54,717 --> 00:16:56,412
به داستان او گوش بدهم؟

193
00:16:56,452 --> 00:16:57,976
بله، اعليحضرت

194
00:16:58,387 --> 00:17:00,082
اون دختر کيه؟

195
00:17:00,122 --> 00:17:02,454
اون بانوي پزشک، يانگومه

196
00:17:02,858 --> 00:17:04,655
بانوي پزشک، يانگوم؟

197
00:17:04,693 --> 00:17:07,787
خوبه، ميخواستم زماني او را ببينم

198
00:17:08,564 --> 00:17:09,826
او الان اينجاست؟

199
00:17:09,865 --> 00:17:16,429
بله، اعليحضرت، من بدون اجازه
 شما او را به اينجا آوردم

200
00:17:20,209 --> 00:17:21,699
بگذاريد بياد داخل

201
00:17:38,360 --> 00:17:39,918
داستان تو چيه؟

202
00:17:43,732 --> 00:17:46,963
اون تا اندازه اي مربوط به اردک
گوگردي که من الان خوردم نميشه؟

203
00:17:48,771 --> 00:17:50,033
...اعليحضرت

204
00:17:50,939 --> 00:17:54,170
همانطور که من آن را ميخوردم، پي بردم
...که مزه اش شبيه هماني است که

205
00:17:54,209 --> 00:17:56,040
بانو هن قبلاً درست کرده بود

206
00:17:57,312 --> 00:18:01,976
من گستاخ بوده ام
خواهش ميکنم مرا ببخشيد

207
00:18:02,017 --> 00:18:08,183
من تصميم خواهم گرفت آيا آن چيزي
هست که ببخشم يا نه، پس بهم بگو

208
00:18:15,731 --> 00:18:23,399
اعليحضرت، خواهش ميکنم بدنامي
 بانو هن را پاک کنيد

209
00:18:23,439 --> 00:18:29,344
کسي که معلم من و مثل مادرم بود

210
00:18:29,378 --> 00:18:35,374
پس مربوط به اين ميشد؟ براي اين بود که
تو سوابق پزشکي من را برداشتي؟

211
00:18:35,417 --> 00:18:36,884
بله، اعليحضرت

212
00:18:37,186 --> 00:18:40,019
براي تبرئه کردن بانو هن از
يک اتهام واهي و دروغ ؟

213
00:18:40,055 --> 00:18:41,249
...بله

214
00:18:45,327 --> 00:18:57,296
اعليحضرت، بانو هن بيگناه است
...اگر او گناهکار باشد، تنها گناه او اينه که

215
00:18:57,339 --> 00:19:04,006
اجازه دخالت و نفوذ هيچکس را در آشپزخانه اي
که غذاي شما در آنجا درست ميشد، نميداد

216
00:19:04,046 --> 00:19:13,944
و گناهکار است به خاطر دادن يک اعتراف دروغ
در طي بازجويي براي نجات دادن زندگي من

217
00:19:16,959 --> 00:19:22,556
پاک بودن و درست بودن نيت او نبايد پنهان بشه

218
00:19:23,832 --> 00:19:30,396
و اين شايسته قلب او نيست
که توسط ديگران پايمال بشه

219
00:19:34,276 --> 00:19:35,800
اعليحضرت

220
00:19:37,145 --> 00:19:46,417
خواهش ميکنم که به قلب و خواسته او
اجازه بديد که دوباره در اين قصر زنده بشه

221
00:19:52,794 --> 00:19:58,426
بله، بانو هن سابقاً به من ميگفت
 که او توسط بانو يونگ

222
00:19:58,467 --> 00:20:01,459
براي کم حرف بودن و زياد
خونگرم نبودن سرزنش ميشد

223
00:20:01,503 --> 00:20:04,939
او هميشه براي من داستانهاي جالبي ميگفت

224
00:20:08,243 --> 00:20:12,077
او به من گفت از بانو يونگ ياد گرفته
...براي کسي که غذا را درست ميکنه

225
00:20:12,114 --> 00:20:16,073
تنها اين شايسته است که شخصي
...که غذاي او را ميخورد خشنود کند

226
00:20:16,118 --> 00:20:20,418
و اين يکي از فضيلتهايي است
...که يک آشپز بايد داشته باشد

227
00:20:20,455 --> 00:20:23,856
چون با انجام اين کار
غذا براي بدن تبديل به دارو ميشه

228
00:20:25,327 --> 00:20:30,765
هر وقت من غذاهاي او را ميخوردم، خوشنود
و راضي بودم و اون غذا خوشمزه بود

229
00:20:31,333 --> 00:20:32,800
...اعليحضرت

230
00:20:47,316 --> 00:20:52,310
براي پاک کردن نام او
 من بايد دوباره خونريزي کنم

231
00:20:53,622 --> 00:20:56,489
من با خونريزي بر تخت نشستم

232
00:20:56,525 --> 00:21:02,521
و من خيلي از اوقات خونريزي کرده ام و
من مجبور خواهم بود بار ديگر اين کار را بکنم

233
00:21:04,533 --> 00:21:10,563
و بعد از اين خونريزي، قدرت
 شاهزاده کاهش پيدا خواهد کرد

234
00:21:10,606 --> 00:21:14,167
و قدرت ملکه محکمتر خواهد شد

235
00:21:16,578 --> 00:21:22,414
اگه اينطور بشه، پس او مدت
زيادي همسر من نخواهد بود

236
00:21:22,985 --> 00:21:26,148
او تنها کسي است که زندگي پسرم
 را تهديد خواهد کرد

237
00:21:28,023 --> 00:21:33,256
به عنوان پدر براي يک پسر
...و به عنوان همسر براي يک زن

238
00:21:35,530 --> 00:21:37,430
من چيکار بايد بکنم؟

239
00:22:01,289 --> 00:22:08,991
من از تو خوشم مياد به خاطر
فداکاري براي شخصي

240
00:22:09,031 --> 00:22:11,761
که تو و پنج برادر و خواهرت را نجات داده

241
00:22:15,137 --> 00:22:19,506
تو چنين وفاداري را بدهکار هستي
اگر چنين لطفي را دريافت کرده باشي

242
00:22:22,644 --> 00:22:26,637
وفاداريت را يکبار ديگر نشان بده

243
00:22:29,251 --> 00:22:34,746
به بانو پارک بگو اين براي خودش
هم خوب خواهد بود که ساکت بمانه

244
00:22:38,360 --> 00:22:42,592
بهش بگو من به نشانه عذرخواهي
اموالي که او از دست داده را برميگردانم

245
00:22:42,631 --> 00:22:44,724
بنابراين بهتره او در سکوت زندگي کنه

246
00:22:47,235 --> 00:22:51,569
از آنجا که تو يک دختر باهوش هستي
مطمئنم ميفهمي که من چي ميگم

247
00:23:06,388 --> 00:23:08,322
اين کار صحيح خواهد بود؟

248
00:23:08,724 --> 00:23:10,715
...در ميان مدارکي که براي او فرستادم

249
00:23:10,759 --> 00:23:14,490
مدرکي بود که ميتونه او را به سمت مرگ بکشه

250
00:23:16,732 --> 00:23:21,066
ما الان نميتونيم از عهده جنگ
 با بانو پارک بر بياييم

251
00:23:21,970 --> 00:23:25,030
در حال حاضر مشکل ما نخست وزير نيست؟

252
00:23:27,375 --> 00:23:31,038
يک شکارچي هرگز بعد از
 سگ خودش شکار نميکنه

253
00:23:31,079 --> 00:23:34,810
زيرا او نميتونه بدون سگ شکاري، شکار کنه

254
00:23:37,452 --> 00:23:40,910
اما اگه شکارچي به شکار
 سگ شکاري خود ادامه بده

255
00:23:40,956 --> 00:23:43,720
پس سگ هم صاحب خود را گاز خواهد گرفت

256
00:23:43,992 --> 00:23:48,292
چون برحسب غريزه ميدونه که
 صاحبش او را ترک کرده

257
00:23:48,396 --> 00:23:51,229
حالا داري سعي ميکني که چه بگي؟

258
00:23:51,266 --> 00:23:56,397
دليل اينکه چرا خط مشي خانوادگي ما
...بدون فراز و نشيب ادامه پيدا کرده

259
00:23:56,438 --> 00:24:00,534
به اين دليل نيست که ما در تغيير
اسبهايي که سوار شديم سريع بوديم

260
00:24:02,611 --> 00:24:05,205
حتي اگر به معناي هلاک شدن اربابي
...که به او خدمت ميکرديم ميبود

261
00:24:05,247 --> 00:24:07,875
ما تا پايان وفادار مي مانديم

262
00:24:10,285 --> 00:24:14,346
دليل اينکه اربابهاي ما هلاک شده اند
 به خاطر ما نبوده

263
00:24:14,389 --> 00:24:19,326
به اين دليل بوده که آنها سعي ميکردند تا در ابتدا ما
را رها کنند و به دنبال آن نزاعي داخلي بوجود مي آمد

264
00:24:19,761 --> 00:24:22,127
الان تو داري چي ميگي؟

265
00:24:22,798 --> 00:24:26,165
من درخواستي از شما دارم
...از آنجائيکه اين زمان سختي است

266
00:24:26,568 --> 00:24:29,332
ما نبايد رابطه مان را الان قطع کنيم

267
00:25:01,503 --> 00:25:03,528
چه اتفاقي براي پزشک ارشد مي افته؟

268
00:25:03,572 --> 00:25:06,735
...هنوز رئيس داروخانه چيزي نگفته

269
00:25:06,775 --> 00:25:09,744
اما بزودي او را از دفترش بيرون نمي اندازند؟

270
00:25:09,778 --> 00:25:12,838
درخواست بيرون انداختن او باعث آزار او نميشه؟

271
00:25:13,081 --> 00:25:13,945
...نميدونم

272
00:25:19,087 --> 00:25:26,255
يک پزشک چه کسي است؟
شخصي که با زندگي مردم سر و کار داره

273
00:25:26,294 --> 00:25:27,192
بله

274
00:25:27,229 --> 00:25:30,756
...بنابراين، اگه او نميدونه پس بايد بگه که نميدونه

275
00:25:30,799 --> 00:25:34,394
و اگه بدونه پس بايد اوضاع رو تغيير بده
اين چيزيه که يک پزشک بايد انجام بده

276
00:25:34,436 --> 00:25:37,234
براي اينه که تو هميشه خودت رو درگير نميکني؟

277
00:25:37,272 --> 00:25:38,864
براي اينکه تو هيچي نميدوني؟ هيچي؟

278
00:25:38,907 --> 00:25:41,307
!درسته! من هيچي نميدونم

279
00:25:41,343 --> 00:25:44,176
!متأسفم! متأسفم

280
00:25:44,312 --> 00:25:46,075
!درسته! من هيچي نميدونم

281
00:25:46,114 --> 00:25:48,981
!بهتر از اينه که بگم ميدونم در حاليکه چيزي نميدونم

282
00:25:49,017 --> 00:25:50,712
بله، درسته، درسته

283
00:25:50,752 --> 00:25:52,242
!...چرا توِ حقير

284
00:26:39,501 --> 00:26:40,991
لطفاً بياييد اينجا

285
00:26:45,707 --> 00:26:46,867
...قربان

286
00:26:47,442 --> 00:26:48,534
!کي اونجاست؟

287
00:26:49,711 --> 00:26:51,178
!کي اونجاست؟

288
00:27:50,939 --> 00:27:53,169
خواهش ميکنم حقيقت را فاش کنيد

289
00:27:55,377 --> 00:27:56,742
قربان

290
00:28:00,115 --> 00:28:03,380
يک شخص بيگناه بخاطر اون موضوع مُرده

291
00:28:06,521 --> 00:28:10,184
آقا، شما يک پزشک هستيد

292
00:28:11,026 --> 00:28:13,824
من در موردش فکر ميکنم، پس برو

293
00:28:17,499 --> 00:28:19,262
لطفاً همين حالا برو

294
00:28:57,238 --> 00:28:59,206
او مطمئناً مين جانگ هو بود؟

295
00:28:59,974 --> 00:29:02,534
او به وضوح مين جانگ هو بود؟

296
00:29:02,944 --> 00:29:03,968
بله

297
00:29:04,145 --> 00:29:07,512
مين جانگ هو به خانه يونگ يون سو آمده بود؟

298
00:29:10,018 --> 00:29:13,545
!تو بايد شر او را کم کني
!تو بايد همين حالا اينکار را بکني

299
00:29:14,622 --> 00:29:18,183
دوباره به اونجا برگرد، قبل از اينکه
 مين جانگ هواونجا نگهبان بگذاره ، سريع برو

300
00:29:18,226 --> 00:29:19,454
بله

301
00:29:38,480 --> 00:29:41,005
ميگويند که او مرتکب خودکشي شده

302
00:29:42,817 --> 00:29:51,054
!قربان

303
00:29:51,092 --> 00:29:52,719
!پدر

304
00:29:52,760 --> 00:29:57,254
!سرورم

305
00:29:57,966 --> 00:30:04,132
اينها در اقامتگاه "تونگ اين" تا شده بودند

306
00:30:04,839 --> 00:30:10,436
!سرورم...! پدر

307
00:30:10,478 --> 00:30:18,214
!آقا، چطور تونستيد اينطور بريد؟

308
00:30:30,798 --> 00:30:35,098
او براي انجام ندادن وظيفش در
برابر پادشاه زندگيش را داد

309
00:31:01,229 --> 00:31:03,493
من شنيدم که او خودکشي کرده

310
00:31:03,698 --> 00:31:05,928
ما ترتيب اين را داديم؟

311
00:31:05,967 --> 00:31:10,267
نه، اين اتفاق قبل از اينکه ما بخواهيم
کاري در مورد او بکنيم، افتاد

312
00:31:11,172 --> 00:31:12,969
من فکر ميکنم او نميتونسته
...اين فشار و استرس را تحمل کنه

313
00:31:13,007 --> 00:31:16,033
بعد از اينکه مين جانگ هو
و يانگوم او را ملاقات کردند

314
00:31:17,278 --> 00:31:18,939
...اگه ما خودمان از شر او خلاص ميشديم

315
00:31:18,980 --> 00:31:21,972
با تحقيق مين جانگ هو در اين مورد
اوضاع ميتونست بيشتر پيچيده بشه

316
00:31:22,016 --> 00:31:24,211
بنابراين، اين مورد به آساني براي ما به نتيجه رسيد

317
00:31:24,252 --> 00:31:25,810
...درسته

318
00:31:29,090 --> 00:31:30,352
تو شنيدي؟

319
00:31:30,391 --> 00:31:31,619
بله

320
00:31:31,659 --> 00:31:34,093
...اگرچه، اظهار نظر در اين مورد سخته

321
00:31:34,128 --> 00:31:36,596
اما به عنوان يک پزشک که از سلامتي
 پادشاه مراقبت ميکنه

322
00:31:36,631 --> 00:31:38,360
من فکر کنم که او با وجدانش اين تصميم را گرفته

323
00:31:38,399 --> 00:31:42,062
ما حالا نميتونيم او را در همه چيز مقصر بدانيم؟

324
00:31:42,704 --> 00:31:45,070
اين روشن بود که آن موضوع انحراف
 و اشتباه پزشکي بود

325
00:31:45,106 --> 00:31:48,041
اما ما احتمالاً نميتونيم اين را با آنچه
که دفعه قبل اتفاق افتاد، مقايسه کنيم

326
00:31:48,076 --> 00:31:49,373
...البته که نه

327
00:31:49,877 --> 00:31:51,902
اما راه ديگري نيست

328
00:31:52,513 --> 00:31:54,845
من فکر ميکنم ما سرانجام ميتوانيم اين
موضوع ناخوشايند را به پايان برسانيم

329
00:31:58,453 --> 00:32:03,186
من ميگم نميتونسته کار بانو چويي باشه؟

330
00:32:03,224 --> 00:32:06,125
يانگوم به من گفت که دفتر
 دادستاني در حال تحقيقه

331
00:32:06,160 --> 00:32:08,720
که اين موضوع قتل بوده يا نه

332
00:32:08,763 --> 00:32:12,494
اما فقط پزشک ارشد در مورد آنچه
که اتفاق افتاده بود ميدونست

333
00:32:12,533 --> 00:32:14,296
حالا ديگه چه کسي حقيقت را آشکار ميکنه؟

334
00:32:14,335 --> 00:32:18,396
من ميدونم، من بايد او را به هر طريق نجات ميدادم

335
00:32:18,439 --> 00:32:19,929
چطور؟ تو ميخواستي چکار کني؟

336
00:32:19,974 --> 00:32:23,535
...من بايد حداقل او را حفظ ميکردم

337
00:32:23,578 --> 00:32:28,379
اين در صورتي اتفاق مي افتاد که تو
...ميدونستي که او ميخواهد بميرد

338
00:32:28,416 --> 00:32:30,043
...تو درست ميگي

339
00:32:30,785 --> 00:32:33,049
!اين يک مشکل بزرگه

340
00:32:33,655 --> 00:32:34,849
!يانگوم

341
00:32:35,223 --> 00:32:36,656
...يانگوم

342
00:32:38,359 --> 00:32:40,759
يانگوم، پس حالا ديگه راهي وجود نداره؟

343
00:32:40,795 --> 00:32:42,023
البته که نه

344
00:32:42,063 --> 00:32:45,226
اما يانگوم بايد يک راهي داشته باشه

345
00:32:45,266 --> 00:32:47,598
تو راهي داري، درسته؟

346
00:32:48,636 --> 00:32:52,072
...در حقيقت

347
00:32:58,846 --> 00:33:01,178
آيا واقعاً او خودکشي کرده؟

348
00:33:02,250 --> 00:33:03,581
...پس

349
00:33:03,618 --> 00:33:06,610
من فکر ميکنم ما ميتونيم در آرامش
فکرهايمان را روي هم بگذاريم

350
00:33:07,422 --> 00:33:08,480
...بانوي من

351
00:33:11,292 --> 00:33:15,319
يک بانوي پزشک ميخواهد شما
 و بانوي اول آشپزخانه را ببيند

352
00:33:16,197 --> 00:33:17,095
يک بانوي پزشک؟

353
00:33:17,131 --> 00:33:20,658
يئول يي بايد اينجا باشه تا يک پيام
از بانو پارک تحويل بده

354
00:33:34,015 --> 00:33:36,415
!چطور جرأت ميکني به ما بگي بياييم و بريم؟

355
00:33:43,424 --> 00:33:45,016
...اينجا جاي سرکه خرمالو است

356
00:33:45,059 --> 00:33:49,519
سرکه اي که توسط بانو هن و مادرم
که دوستان نزديکي بودند، درست شده

357
00:33:50,498 --> 00:33:52,261
... آنها اينرا به اين اميد دفن کردند تا

358
00:33:52,300 --> 00:33:56,634
هر کدام بانوي اول آشپزخانه شدند
 از اون استفاده کنند

359
00:33:58,873 --> 00:34:02,206
آنها با هم صميمي و نزديک بودند

360
00:34:06,180 --> 00:34:08,148
...آنها همش به فکر مقام نبودند

361
00:34:08,182 --> 00:34:10,548
و همچنين سعي نکردند که آنرا از هم مخفي کنند

362
00:34:10,918 --> 00:34:15,184
آنها تصميم گرفتند آنرا به کسي بدهند که
استعدادش رو براي بهترين بودن پرورش ميده

363
00:34:16,491 --> 00:34:21,019
اما هيچ کدام از آنها قادر نبودند طبق قولي
که بهم داده بودند، از اين استفاده کنند

364
00:34:25,233 --> 00:34:27,167
ميخواهي از اين استفاده کني؟

365
00:34:27,869 --> 00:34:29,359
بريم

366
00:34:30,905 --> 00:34:32,395
...صبر کنيد

367
00:34:33,541 --> 00:34:35,600
ميخواهم چيزي به شما بگم

368
00:34:49,624 --> 00:34:52,787
پزشک ارشد خودکشي کرد

369
00:34:57,799 --> 00:35:02,259
اما او يک وصيت نامه به من داد

370
00:35:06,340 --> 00:35:08,968
من يک نامه از او گرفتم

371
00:35:09,911 --> 00:35:11,435
!چرنده

372
00:35:11,479 --> 00:35:15,142
من ميخواستم برم پيش ملکه، اما آمدم اينجا

373
00:35:19,020 --> 00:35:22,114
...من اول آمدم شما را ببينم، براي اينکه

374
00:35:22,156 --> 00:35:26,593
ازتون ميخواهم از بانو هن و مادرم
 درخواست بخشش کنيد

375
00:35:27,094 --> 00:35:31,121
و من اول آمدم شما را ببينم، زيرا تنها راه
اينه که خودتان به دادستاني بگوييد

376
00:35:31,165 --> 00:35:34,532
براي اينکه خودتان را زنده نگه داريد

377
00:35:37,138 --> 00:35:39,163
شما ميخواهيد چکار کنيد؟

378
00:35:41,309 --> 00:35:43,038
من به شما فرصت ميدهم

379
00:35:45,746 --> 00:35:48,112
من ميدونم که شما عليه فرزند ملکه توطئه کرديد

380
00:35:48,149 --> 00:35:52,210
بانو يونگ با دادن فرصت به شما
اجازه داد که آن موضوع مخفي بمونه

381
00:35:54,822 --> 00:36:01,660
اما من هنوز ميخواهم به شما
فرصت بدهم، زيرا من دلگرم هستم

382
00:36:02,330 --> 00:36:08,826
چون من واقعاً از شما ميخواهم
که درخواست بخشش کنيد

383
00:36:23,184 --> 00:36:24,845
لازمه که الان با شما صحبت کنم

384
00:36:25,319 --> 00:36:26,684
چي شده؟

385
00:36:29,257 --> 00:36:32,784
چي؟ يانگوم وصيت نامه او را دارد؟

386
00:36:32,827 --> 00:36:37,321
بله، او گفت که وصيت او را داره و اگر
...ما خودمان حقيقت را فاش نکنيم

387
00:36:37,365 --> 00:36:39,765
او همه چيز را به ملکه ميگه

388
00:36:40,034 --> 00:36:41,524
!چي...؟

389
00:36:50,511 --> 00:36:52,001
تو آن را تأييد کردي؟

390
00:36:52,613 --> 00:36:56,140
من بعد از اينکه نامه را از بانو چويي دريافت
کردم، با خدمتکارها آن مورد را بررسي کردم

391
00:36:56,183 --> 00:36:59,311
آنها گفتند يانگوم درست بعد از
 اينکه او به خانه آمد، رسيد

392
00:37:00,254 --> 00:37:03,280
بنابراين او نميتونسته وقت کافي
براي نوشتن وصيت نامه داشته باشد

393
00:37:04,158 --> 00:37:06,854
و او به محض اينکه يانگوم آنجا را
...ترک کرده، رفته بيرون

394
00:37:06,894 --> 00:37:09,021
اين زمانيه که "پيل دو" به آنجا رفته

395
00:37:09,497 --> 00:37:12,864
او بايد از يکي از خدمتکارانش
براي تحويل نامه استفاده ميکرده

396
00:37:12,900 --> 00:37:16,495
اما هيچ کدام از مستخدمين او
نامه اي را به يانگوم تحويل نداده اند

397
00:37:16,537 --> 00:37:20,837
همچنين هيچ کدام از خدمتکارانش
نديده اند که او از خانه بيرون بره

398
00:37:20,875 --> 00:37:23,366
شايد او خودش قبل از مرگ آن نامه را فرستاده

399
00:37:23,411 --> 00:37:25,276
خانه او از خانه يانگوم خيلي دوره

400
00:37:25,313 --> 00:37:26,746
او نميتونسته وقت کافي داشته باشه

401
00:37:26,781 --> 00:37:28,112
...پس

402
00:37:28,149 --> 00:37:30,208
اين يک دروغه

403
00:37:30,251 --> 00:37:31,650
!درسته

404
00:37:31,686 --> 00:37:34,120
!اگه او واقعاً اين را داشته چرا اول پيش ما آمد؟

405
00:37:34,155 --> 00:37:35,986
او بايد مستقيماً پيش ملکه ميرفت

406
00:37:36,023 --> 00:37:38,184
...بله، اين ساختگيه. از آنجا که او فهميده

407
00:37:38,326 --> 00:37:40,851
حالا که پزشک ارشد مُرده
 راه ديگه اي وجود نداره

408
00:37:40,895 --> 00:37:45,491
او داره سعي ميکنه ما را مجبور کنه
که خودمان را گير بياندازيم يا نابود کنيم

409
00:37:46,267 --> 00:37:48,394
...چه نقشه احمقانه اي

410
00:37:48,436 --> 00:37:50,028
او يک تازه کاره... يک مبتدي

411
00:37:50,338 --> 00:37:51,737
چطوره از شرش خلاص بشيم؟

412
00:37:51,772 --> 00:37:53,706
!به هيچ وجه

413
00:37:54,008 --> 00:37:55,600
ما نميتونيم اين کار را بکنيم
...اگه اين کار را بکنيم

414
00:37:55,643 --> 00:37:57,804
آنوقت کانون تحقيقات خواهيم شد

415
00:37:57,845 --> 00:38:02,214
بايد از پريشاني و دستپاچگي غير ضروري
اجتناب کنيم و فکري براي تغيير اين وضعيت بکنيم

416
00:38:04,051 --> 00:38:07,077
با ديدن تمام رويدادها رفتار او
خيلي منطقي به نظر نمي آيد

417
00:38:07,121 --> 00:38:10,215
بله من از اول داشتم به آن فکر ميکردم

418
00:38:10,257 --> 00:38:11,656
...چطور او ميتونست براي بخشوده شدن

419
00:38:11,692 --> 00:38:15,150
به ما وقت بده، اگر او به تمام تمهيدات انديشيده بود؟

420
00:38:15,196 --> 00:38:20,600
از آنجا که پزشک مُرده، اين آخرين شانس
او نسبت به ما براي اعتراف گرفتن است

421
00:38:28,075 --> 00:38:30,873
ما نبايستي يک طرح پشتيباني داشته باشيم؟

422
00:38:32,213 --> 00:38:33,908
اگر او واقعاً آن وصيت را داشته باشه

423
00:38:34,181 --> 00:38:37,742
پزشک ارشد درباره توطئه ما بر
 ضد آقاي جو چيزي ميدونه؟

424
00:38:37,785 --> 00:38:41,778
او فقط با پانسول چويي کار کرده، بنابراين
او احتمالاً چيزي از جزئيات نميدونسته

425
00:38:41,822 --> 00:38:46,156
اما او احتمالاً توجه داشته چه
اتفاقي در حال وقوع بوده

426
00:38:46,193 --> 00:38:50,624
به هرحال ، او فقط با پانسول چويي رابطه داشته؟
بله

427
00:38:51,165 --> 00:38:52,496
يک نقشه کمکي طراحي کن

428
00:38:52,667 --> 00:38:55,760
ما نميتونيم خودمون درگير اون موقعيت بشيم
بله

429
00:38:57,838 --> 00:38:59,738
!چيکار داري ميکني؟ عجله کن

430
00:38:59,774 --> 00:39:02,538
من بهت گفتم که ما امروز صبح بايد عجله کنيم

431
00:39:02,576 --> 00:39:03,770
متأسفم، بانوي من

432
00:39:03,811 --> 00:39:05,176
!زودباش! عجله کن

433
00:39:05,212 --> 00:39:06,509
تقريباً تمامه

434
00:39:23,030 --> 00:39:24,088
پس شما آمديد

435
00:39:24,131 --> 00:39:25,689
بله، اولياحضرت

436
00:39:27,902 --> 00:39:31,133
من فکر ميکنم از زماني که تو
 ماساژم ميدي بهتر شده ام

437
00:39:31,172 --> 00:39:33,231
آيا تو سخت مشغول کار هستي؟

438
00:39:33,274 --> 00:39:35,265
سخت مشغول کار هستي؟

439
00:39:35,376 --> 00:39:39,403
اوه نه، اصلاً، بانوي من

440
00:39:39,447 --> 00:39:45,147
من خيلي راحتم از وقتي که تو اين
کار را ميکني چون صداقتت را فهميده ام

441
00:39:45,186 --> 00:39:47,245
...من فقط سپاسگزارم

442
00:39:51,926 --> 00:39:56,158
من يک کاري براي انجام دادن دارم
 بنابراين آن را انجام بده

443
00:39:58,199 --> 00:39:59,894
...مراقب باش

444
00:40:05,740 --> 00:40:07,435
تو دقيقاً متوجه شدي، درسته؟

445
00:40:08,109 --> 00:40:12,978
من الان بخاطر تو عصبانيم و وقتي که
مي آيم اينجا بيشتر عصباني ميشم

446
00:40:13,013 --> 00:40:15,811
تو چي ميگي وقتي اونها چيزي ازت پرسيدند؟

447
00:40:15,850 --> 00:40:16,874
من نميتونم بخاطر بيارم

448
00:40:16,917 --> 00:40:17,884
و؟

449
00:40:17,918 --> 00:40:20,079
من چنين کاري را انجام ندادم

450
00:40:20,121 --> 00:40:21,145
و چي؟

451
00:40:21,188 --> 00:40:22,815
از همسرم بپرسيد

452
00:40:22,857 --> 00:40:25,257
تو جوابهاي خوبي ميدي
 فقط در زمان تمرين کردن

453
00:40:25,292 --> 00:40:28,693
تو وقتي که جواب ميدم ناله ميکني
و وقتي که جواب نميدم هم ناله ميکني

454
00:40:28,729 --> 00:40:29,718
!چي؟

455
00:40:29,764 --> 00:40:31,857
باشه...من مراقب خواهم بود

456
00:40:33,601 --> 00:40:35,068
من لازمه يک لحظه شما را ببينم

457
00:40:36,103 --> 00:40:38,867
باز دوباره براي نوشيدني هاست؟

458
00:40:38,906 --> 00:40:40,305
چي شده؟

459
00:40:40,341 --> 00:40:44,141
من نوشيدني شما را به سرپرست يک خانه نشان دادم

460
00:40:44,178 --> 00:40:45,907
و او، براي تحويل آنها درخواست کرد

461
00:40:45,946 --> 00:40:47,436
چي؟ واقعاً؟

462
00:40:48,115 --> 00:40:52,484
تو داري اين کار را براي انگيزه اي انجام ميدي؟

463
00:40:52,520 --> 00:40:55,921
چرا تو... انگيزه؟
!اگه شما اينرا نميخواهيد، پس مشکلي نيست

464
00:40:55,956 --> 00:41:00,723
...اوه نه، او هميشه اينطوريه

465
00:41:00,928 --> 00:41:06,093
من فقط سعي ميکنم کمک کنم
...من کسي رو ميارم که راه رو بدونه

466
00:41:06,133 --> 00:41:07,157
بنابراين با او بريد

467
00:41:07,201 --> 00:41:08,964
مطمئناً، متشکرم

468
00:41:14,141 --> 00:41:15,802
زود باش

469
00:41:43,470 --> 00:41:46,439
به فرار با اين پولها فکر نکن و
 يک جاي امن بگذارشون

470
00:41:46,473 --> 00:41:51,706
باشه، تو به من گفتي که نسبت به او مراقب
باشم، حتي اگه با لوبيا توفو درست ميکرد

471
00:41:51,745 --> 00:41:53,770
بله، مشکوک باش به درست کردن توفو با لوبيا

472
00:41:53,814 --> 00:41:56,840
اما در مورد کمک کردن او به ما براي اينکه پولي
به دست بياريم مشکوک نباش، باشه؟

473
00:41:56,884 --> 00:41:58,181
...باشه

474
00:41:58,219 --> 00:41:59,914
او گفت باز هم به تحويل نوشيدني ها ادامه بديم

475
00:41:59,954 --> 00:42:02,252
اگه او فهميده که نوشيدنيهاي ما خوشمزه
است، پس بريم بيشتر درست کنيم

476
00:42:02,289 --> 00:42:04,484
...ما پولدار ميشيم، عزيزم

477
00:42:05,426 --> 00:42:07,053
!اينجا چه اتفاقي افتاده؟

478
00:42:07,094 --> 00:42:11,656
چرا اينجا اين طور شده، عزيزم؟

479
00:42:13,133 --> 00:42:21,598
اين خانه ماست؟ ما همه چيز را از
!دست داديم! همه چيز دزديده شده

480
00:42:27,882 --> 00:42:29,179
اون هنوز اينجاست

481
00:42:39,760 --> 00:42:44,788
اينهم اينجاست

482
00:42:49,737 --> 00:42:50,999
!ما اونها رو از دست داديم

483
00:42:52,072 --> 00:42:52,595
!اونها نيستند

484
00:42:52,640 --> 00:42:53,368
چي؟

485
00:42:53,407 --> 00:42:56,706
نامه هايي که تو برام مينوشتي
وقتي که سعي ميکردي دلم را بدست بياري

486
00:42:56,744 --> 00:42:58,211
!چي؟

487
00:42:58,445 --> 00:43:00,970
همه نامه هايي که در خانه شون بود آورديد؟

488
00:43:01,015 --> 00:43:01,879
بله

489
00:43:06,520 --> 00:43:08,681
...دلم برات تنگ شده، چو هيانگ

490
00:43:16,730 --> 00:43:18,994
..."تو قلبم را دزديده اي... "چو

491
00:43:20,034 --> 00:43:21,524
چو هيانگ کيه ديگه؟

492
00:43:23,938 --> 00:43:25,633
اون تو خانه شون نبود

493
00:43:25,673 --> 00:43:29,803
احتمالاً. حتي اگه اونجا هم بود
نميتونست به اين راحتي پيدا بشه

494
00:43:30,010 --> 00:43:32,774
...اما ما نميتونيم بيکار باشيم

495
00:43:33,113 --> 00:43:37,140
بانوي ملازم بانو چويي برادر زاده توئه
 اينطور نيست؟

496
00:43:37,184 --> 00:43:38,412
بله، همينطوره

497
00:43:38,786 --> 00:43:42,916
ازش بخواه بفهمه چه رابطه اي بين
 يانگوم و بانو چويي هست

498
00:43:43,590 --> 00:43:44,852
رابطه شون؟

499
00:43:44,892 --> 00:43:48,851
مطمئناً رابطه ديگري در کنار
موضوع مربوط به بانو هن وجود داره

500
00:43:48,896 --> 00:43:52,024
...و به نظر مي آيد چيزي هست که ما نميدونيم

501
00:43:52,066 --> 00:43:54,694
در مورد رابطه اي که اونها با بانو هن هم داشتند

502
00:43:55,970 --> 00:43:59,098
برادرزاده تو بايد بدونه، پس جزئيات را متوجه شو

503
00:43:59,139 --> 00:44:00,333
حتماً

504
00:44:06,814 --> 00:44:09,509
... بيا اينجا
بله

505
00:44:18,726 --> 00:44:22,287
بانو چويي اين روزها
 هر صبح بيشتر به ديدن ما مي آيد

506
00:44:22,329 --> 00:44:27,631
بله، بانوي من ، اين وظيفه منه که
مراقب سلامت شما باشم

507
00:44:28,869 --> 00:44:30,393
متشکرم

508
00:44:30,437 --> 00:44:32,234
من فقط سپاسگزارم، بانوي من

509
00:44:37,411 --> 00:44:39,777
شما فکر ميکنيد ممکنه آن را نداشته باشم؟

510
00:45:01,402 --> 00:45:03,370
شما بنظر نگران مي آييد

511
00:45:03,404 --> 00:45:07,340
من هر وقت يانگوم را مي بينم
 احساس ضعف ميکنم

512
00:45:07,841 --> 00:45:09,274
...ما نميتونيم او را بکشيم و

513
00:45:09,309 --> 00:45:12,278
نميدونيم که او واقعاً اون وصيت را داره يا نه
بنابراين ما هنوز نميتونيم کاري بکنيم

514
00:45:12,312 --> 00:45:14,439
...و بنظر مياد فقط بايد صبر کنيم

515
00:45:14,481 --> 00:45:16,608
ما فقط بايد از شر بانو يون خلاص بشيم

516
00:45:16,650 --> 00:45:18,049
در مورد يانگرو صحبت ميکنم

517
00:45:18,786 --> 00:45:21,414
بانو يون؟ يانگرو؟

518
00:45:21,455 --> 00:45:23,980
...بله، حتي اگه يانگوم اون وصيت را داشته باشه

519
00:45:24,024 --> 00:45:26,151
...اون وصيت نميتونه جزئيات را بازگو کنه

520
00:45:26,193 --> 00:45:30,027
چون پزشک ارشد، جزئيات آنچه
اتفاق افتاده بود را نميدانست

521
00:45:31,965 --> 00:45:33,865
به هر صورت او مُرده

522
00:45:33,901 --> 00:45:37,234
و هيچ کس نميتونه کاري بکنه، اگه
ما پافشاري کنيم که اينطور نيست

523
00:45:37,271 --> 00:45:41,674
ما ميتونيم اين را توطئه افراد ملکه
 بر ضد خودمان نشون بديم

524
00:45:42,643 --> 00:45:44,201
...بله... درسته

525
00:45:44,912 --> 00:45:49,713
من با بانو يون صحبت ميکنم، پس
شما ميتونيد با دايي صحبت کنيد

526
00:45:50,617 --> 00:45:52,448
باشه، حتماً

527
00:45:54,988 --> 00:45:56,387
واقعيت داره؟

528
00:45:56,423 --> 00:46:00,951
بله، بانو يون نامه اي که مادر
 يانگوم نوشته بود را ديده

529
00:46:00,994 --> 00:46:04,589
مادر يانگوم "بانو پارک" از توطئه بانو چويي

530
00:46:04,631 --> 00:46:08,260
براي آسيب رساندن به مادر پادشاه مطلع
ميشه و به مافوق خودش ميگه

531
00:46:08,302 --> 00:46:10,964
پس طبق قوانين دربار به او سم داده ميشه

532
00:46:11,004 --> 00:46:13,666
اما او بعد از نجات يافتن، يانگوم را به دنيا آورد؟

533
00:46:13,707 --> 00:46:18,303
بله، شايعه شده بود که او يانگوم را
براي گرفتن انتقام به قصر فرستاده

534
00:46:18,345 --> 00:46:21,143
پس...در مورد بانو هن چي؟

535
00:46:21,181 --> 00:46:23,547
بانو هن و بانو پارک، دوستان
 صميمي و نزديک بودند و

536
00:46:23,584 --> 00:46:27,281
يک روز بانو هن و يانگوم همه چيز را ميفهمند

537
00:46:27,321 --> 00:46:31,280
از آنجا که آنها تهديدي برايشان بودند، احتمالاً
سعي کردند آنها را بيرون بياندازند... بله

538
00:46:33,127 --> 00:46:35,755
بسيار خوب، تو حالا ميتوني بري

539
00:46:41,969 --> 00:46:45,370
ما تقريباً در مورد اين مسئله خصوصي
 مقصر شناخته شديم

540
00:46:46,173 --> 00:46:47,470
...به هر حال

541
00:46:47,508 --> 00:46:51,342
تو از آنچه که او به ما گفت چيزي دستگيرت نشد؟

542
00:46:51,845 --> 00:46:52,834
بله؟

543
00:46:52,880 --> 00:46:56,043
اگر بانو يون در مورد آنچه که الان اتفاق مي افته
...اينقدر ميدونه

544
00:46:56,083 --> 00:47:00,042
اين به اين معنيه که او ميدونه قبلاً
هم چه اتفاقي افتاده

545
00:47:00,087 --> 00:47:06,185
بله، آقا... "مک کي" طرف ماست
ولي بانو يون طرف بانو چويي است

546
00:47:06,226 --> 00:47:09,662
او ميتونه خطرناک تر از پزشک ارشد باشه

547
00:47:10,731 --> 00:47:12,892
...يا مفيدتر

548
00:47:13,200 --> 00:47:14,690
يانگوم هستم

549
00:47:15,135 --> 00:47:17,069
من ميخواهم براي چند لحظه بيام داخل

550
00:47:17,437 --> 00:47:18,631
بيا تو

551
00:47:34,087 --> 00:47:35,213
چيه؟

552
00:47:37,157 --> 00:47:44,495
...بانوي من...فقط براي يک مدت کوتاه

553
00:47:45,332 --> 00:47:49,132
ميخواهم برگردم به اون زماني که
من يک بانوي دربار در آشپزخانه بودم

554
00:47:51,471 --> 00:47:53,564
شما اجازه ميديد؟

555
00:47:59,379 --> 00:48:00,846
اگه بدم؟

556
00:48:02,816 --> 00:48:07,981
گيوم يونگ، خواهش ميکنم خودت
 اين کار را بکن

557
00:48:10,857 --> 00:48:14,987
لطفاً ...کمکم کن که ببخشمت

558
00:48:17,764 --> 00:48:23,600
براي تو غرور و احترام به خودت
مهمتر از امنيت خانواده ات است

559
00:48:24,705 --> 00:48:28,801
تو فکر ميکني در مورد من چي ميدوني
که اينطور با من صحبت ميکني؟

560
00:48:28,842 --> 00:48:31,834
نه؟ پس من اشتباه ميکنم؟

561
00:48:35,749 --> 00:48:40,083
پس چرا تو تمام بانوان دربار را
...همانطور آموزش ميدهي

562
00:48:40,120 --> 00:48:42,554
که بانو هن مرا آموزش ميداد؟

563
00:48:48,128 --> 00:48:54,431
خواهش ميکنم کاري را بکن که
 در قلبت احساس ميکني

564
00:48:57,638 --> 00:49:06,137
گيوم يونگ ، من دوست ندارم ازت
 نفرت داشته باشم

565
00:49:08,749 --> 00:49:13,709
چون نفرت داشتن از يک شخص به
سختي ِ دوست داشتن يک شخص است

566
00:49:16,323 --> 00:49:25,197
من هر دوي نفرت و عشق را داشتم
 که خيلي سخت بود

567
00:49:26,967 --> 00:49:32,371
بخاطر تو، بخاطر آقاي مين جانگ هو

568
00:49:38,011 --> 00:49:41,378
تو کسي هستي که به عزت و
 احترام من آسيب رسوندي

569
00:49:47,287 --> 00:49:49,278
...اما اين فقط يک بهانه است

570
00:49:49,323 --> 00:49:50,722
برو بيرون

571
00:49:51,024 --> 00:49:56,326
احترام و بزرگي کسي توسط شخص ديگه اي صدمه
نمي بينه، بلکه فقط توسط خود شخص صدمه مي بينه

572
00:49:56,363 --> 00:49:58,422
!برو بيرون! برو بيرون

573
00:49:58,865 --> 00:50:00,332
...گيوم يونگ

574
00:50:14,414 --> 00:50:27,919
...بانوي من... اين آخرين نشانه از رابطه دوستي

575
00:50:29,696 --> 00:50:32,722
با کسي بود که من تمام وقتم را با او
در آشپزخانه سلطنتي سپري کردم

576
00:50:36,370 --> 00:50:38,998
من وصيت را دارم

577
00:51:13,073 --> 00:51:14,665
چي شده؟

578
00:51:14,708 --> 00:51:17,905
امشب قبل از تاريکي، برو به خانه دايي ام

579
00:51:19,179 --> 00:51:20,806
براي چي...؟

580
00:51:20,847 --> 00:51:23,543
بانو چويي آنجا خواهد بود

581
00:51:37,330 --> 00:51:38,763
من شنيدم که شما با من کار داريد

582
00:51:38,799 --> 00:51:40,596
بيا نزديک و بشين

583
00:51:49,776 --> 00:51:51,300
بيا اين را بگير

584
00:51:51,611 --> 00:51:53,704
بله؟ اين چيه؟

585
00:51:54,648 --> 00:51:57,276
اين يک حواله است که تو هرگز
 قبلاً آن را لمس نکرده اي

586
00:51:57,784 --> 00:51:59,945
چي؟ چرا؟

587
00:52:00,320 --> 00:52:04,848
خوب گوش کن. احتمالاً تو ميدوني
که ما الان توي چه وضعي هستيم

588
00:52:07,527 --> 00:52:10,087
اما مشکل تويي

589
00:52:12,299 --> 00:52:15,325
...پزشک ارشد مُرده و يانگوم نميتونه

590
00:52:15,368 --> 00:52:17,666
کاري بکنه، اگه تو رفته باشي

591
00:52:19,573 --> 00:52:23,669
او شروع به تهديد تو ميکنه که حقيقت را بگي

592
00:52:24,110 --> 00:52:25,907
...ميخواهي بماني و محاکمه بشي

593
00:52:25,946 --> 00:52:27,971
مثل يک مجرم يا آرام و با ثروت زندگي کني؟

594
00:52:30,550 --> 00:52:36,511
من مراقب اوضاع قصر هستم و وقتي
همه چيز آرام شد بهت ميگم برگردي

595
00:52:36,556 --> 00:52:39,184
پس بهم اعتماد کن و همين حالا برو بيرون

596
00:52:40,060 --> 00:52:41,322
الان؟

597
00:52:41,628 --> 00:52:45,394
من يک محافظ برايت ميگذارم، پس نگران نباش

598
00:52:45,999 --> 00:52:52,063
بله... حداقل بهم اجازه بديد که
از عمويم مک کي خداحافظي کنم

599
00:52:57,978 --> 00:52:59,172
...برو

600
00:53:00,213 --> 00:53:01,840
متشکرم

601
00:53:09,389 --> 00:53:12,847
پس "مک کي" هم نخواهد فهميد؟

602
00:53:13,093 --> 00:53:16,153
او مستقيماً درگير نبود، پس او نميتونه
 به عنوان يک شاهد باشه

603
00:53:16,196 --> 00:53:19,063
تو ميتوني جداگانه با او صحبت کني

604
00:53:31,745 --> 00:53:33,212
من ميخواهم چيزي بهتون بگم

605
00:53:34,981 --> 00:53:39,611
او با من سفر ميکنه، پس لطفاً
 امشب يک اتاق بهش بديد

606
00:53:41,488 --> 00:53:42,921
باشه... از اين طرف

607
00:53:58,905 --> 00:54:00,031
چي شده؟

608
00:54:00,073 --> 00:54:02,166
من داخل اتاق بهتون ميگم

609
00:54:02,208 --> 00:54:04,972
نه، يک نفر اينجاست که تو بايد قبل از اين ببينيش

610
00:54:05,145 --> 00:54:07,909
من ميخواستم يک قاصد برايت
بفرستم که بيايي اينجا

611
00:54:15,956 --> 00:54:17,184
بشين

612
00:54:27,367 --> 00:54:28,561
بيا اين را بگير

613
00:54:28,602 --> 00:54:30,502
اين براي چيه؟

614
00:54:30,537 --> 00:54:33,472
فردا صبح برو به دفتر دادستاني

615
00:54:34,174 --> 00:54:35,198
چي؟

616
00:54:35,241 --> 00:54:37,801
تو فقط بايد هر چي که ميدوني به اونها بگي

617
00:54:38,645 --> 00:54:42,775
که چطور بانو چويي مادر يانگوم
 را مجبور کرد سم بخوره

618
00:54:42,949 --> 00:54:45,179
...و اين واقعيت که او سعي کرد بانو هن را بکشه

619
00:54:45,218 --> 00:54:48,187
با وادار کردن هوانگ براي خوردن صدف سمي

620
00:54:48,221 --> 00:54:49,483
ببخشيد؟

621
00:54:49,522 --> 00:54:53,481
...اما اگه من اين چيزها را بگم، من هم

622
00:54:53,526 --> 00:54:56,518
من قبلاً همه چيز را براي تو در
 دفتر دادستاني آماده کردم

623
00:54:56,563 --> 00:54:59,123
کسي که خبر يا اطلاعاتي رو ميده
 مورد مصونيت واقع ميشه

624
00:54:59,966 --> 00:55:01,456
شما مطمئنيد؟

625
00:55:01,501 --> 00:55:05,631
وقتي تو اين را به آنها گزارش بدي
 همه چيز حل ميشه

626
00:55:05,672 --> 00:55:09,301
اگه همه چيز خوب پيش بره تو
ميتوني بانوي منشيها بشي

627
00:55:10,577 --> 00:55:11,373
چي؟

628
00:55:11,411 --> 00:55:12,776
فراموش کردي؟

629
00:55:12,812 --> 00:55:17,772
مک کي با يک گزارش از کارگر
 قصر به يک نگهبان تبديل شد

630
00:55:19,019 --> 00:55:21,510
نخست وزير دست راستي قول داده

631
00:55:23,923 --> 00:55:25,447
فهميدي؟

632
00:55:27,127 --> 00:55:28,560
بله

633
00:55:30,127 --> 00:55:47,560
:: IR-DL.COM ::

