0
-00:00:10,000 --> 00:00:00,000
:: IR-DL.COM ::

1
00:00:02,976 --> 00:00:05,137
...تو ميتوني دفترچه دستورات آشپزي من رو

2
00:00:05,178 --> 00:00:11,845
توي آشپرخانه مياني پيدا کني و هر
وقت به اون احتياج داشتي استفاده کني

3
00:00:13,286 --> 00:00:15,914
تو ميتوني رايحه وجود منو هم اونجا احساس کني

4
00:00:22,729 --> 00:00:28,827
!آخ! يون سنگ! يون سنگ

5
00:00:31,138 --> 00:00:34,904
شما کي هستيد؟
اينجا چيکار ميکنيد؟

6
00:00:36,109 --> 00:00:41,069
من فکر ميکنم ديشب وقتي از بالاي
 اجاق افتاد بازوش زخمي شد

7
00:00:41,248 --> 00:00:42,579
تو اونو معالجه کردي؟

8
00:00:42,616 --> 00:00:43,583
بله

9
00:00:45,385 --> 00:00:48,183
تو از گندمه "سنت جونز" استفاده کردي
و اونو روي بازوش بستي؟

10
00:00:48,221 --> 00:00:51,384
بله...خون ريزي بازوش قطع نميشد

11
00:00:51,558 --> 00:00:53,822
و اونها رو بين اين غذاها پيدا کردي؟

12
00:00:53,860 --> 00:00:54,884
بله

13
00:00:55,262 --> 00:00:57,059
ميدونستي که اين جلوي خون ريزي رو ميگيره؟

14
00:00:57,097 --> 00:01:01,193
بله، من اينو از روستايي که سابقاً
در اونجا زندگي ميکردم ياد گرفتم

15
00:01:02,302 --> 00:01:03,701
اسم تو چيه؟

16
00:01:03,737 --> 00:01:06,865
...يانگوم! يان

17
00:01:09,509 --> 00:01:12,478
تو اينجا بودي؟

18
00:01:13,413 --> 00:01:17,110
بانو هن، اين يانگومه

19
00:01:17,317 --> 00:01:19,478
ميدوني که رتبه سوم خانواده يونگ

20
00:01:19,519 --> 00:01:24,684
به دو سطح بالايي و پاييني تقسيم ميشن
و سطوح بالا يونگ گائوم ناميده ميشن

21
00:01:24,724 --> 00:01:31,288
و سطوح پاييني، نائوري
اينارو ميدوني، درسته؟

22
00:01:31,331 --> 00:01:32,298
بله

23
00:01:32,732 --> 00:01:37,169
پس به من تمام مقامهاي رتبه سوم يونگ رو بگو

24
00:01:37,204 --> 00:01:38,831
تمام اونها؟

25
00:01:38,872 --> 00:01:40,271
بله، تمام اونها

26
00:01:43,143 --> 00:01:46,010
"دو جونگ" از "جانگ چين"
"بو وي" از "يويي بين بو"

27
00:01:46,046 --> 00:01:47,877
..."دو جونگ" از "دون نيونگ بو"

28
00:01:47,914 --> 00:01:50,940
"دو سئونگ جي" ، "جوا وو سئونگ جي"
"جوا وو بو سئونگ جي"

29
00:01:50,984 --> 00:01:53,248
"دونگ بو سئونگ جي" از "سئونگ جونگ وون"

30
00:01:53,286 --> 00:01:55,686
..."دائه سا گان" از "سا گان وون"

31
00:01:55,722 --> 00:01:59,055
چام چان گوان" براي جلسات"
سانگ اون گوان" از بخش کاردارها و مشاوران"

32
00:01:59,092 --> 00:02:02,027
از "هوجو" و "يه جو" هيچکس

33
00:02:02,062 --> 00:02:05,862
"بو جه هاک" از "هنگ مون گوان"
"سو چان گوان" از "چون چو گوان"

34
00:02:05,899 --> 00:02:08,424
دائه سا سونگ" از ساختمان"
مرکزي فرمانروا هونگ جو

35
00:02:08,468 --> 00:02:10,732
از "هيونگ جو" و وزيران محلي

36
00:02:13,840 --> 00:02:15,068
داشتي چيکار ميکردي؟

37
00:02:15,108 --> 00:02:16,939
...داشتم ظرفها رو ميشستم

38
00:02:17,077 --> 00:02:19,568
تو اين آب رو ميجوشوني که ظرفها رو بشوري؟

39
00:02:19,613 --> 00:02:20,409
بله

40
00:02:20,747 --> 00:02:21,406
چرا؟

41
00:02:21,448 --> 00:02:24,383
طوفان شن آب چاه رو کثيف کرده

42
00:02:24,417 --> 00:02:28,820
براي همين مجبور شدم آب رو براي شستن ظرفها بجوشونم
و بعد سردش کنم تا با اون سبزيهارو بشورم

43
00:02:28,922 --> 00:02:30,753
کي به تو گفت که همچين کاري بکني؟

44
00:02:30,790 --> 00:02:34,055
مادرم به من گفته که وقتي
گرد و خاک در هوا معلقه

45
00:02:34,094 --> 00:02:37,427
آبها کثيف ميشن
...گرد و خاک توي غذا ميره و

46
00:02:37,464 --> 00:02:39,955
و غذا زودتر فاسد ميشه
بنابراين اون اينکارو ميکرد

47
00:02:40,133 --> 00:02:48,040
...آه خداي من! آه خداي من...ميونگ
...من در تمام طول زندگيم اون رو گم کرده بودم و

48
00:02:48,842 --> 00:02:53,370
...من هميشه در مورد ميونگ احساس گناه ميکردم

49
00:02:54,314 --> 00:02:58,683
دختر اون پيش من بوده و اون دختر...تو هستي

50
00:03:01,354 --> 00:03:05,723
مادر تو هموني بود که تمشکهاي وحشي رو ميخورد
...و ميگفت اونها خوشمره  است

51
00:03:05,959 --> 00:03:09,895
...بله ، بله بانوي من

52
00:03:10,430 --> 00:03:15,527
!پس اون ميونگ بوده! ميونگ من

53
00:03:16,469 --> 00:03:25,207
بله، بانوي من، اون مادر من بود
اون مادر من بود ، بانوي من

54
00:03:26,413 --> 00:03:32,113
ممنونم ميونگ
ممنونم يانگوم

55
00:03:51,504 --> 00:03:53,836
(قسمت بيست و هشتم)

56
00:03:56,710 --> 00:03:59,235
چي شده؟
به نظر ميرسه وضعيتش وخيمه

57
00:04:03,516 --> 00:04:04,744
از اينجا ببرش بيرون

58
00:04:05,652 --> 00:04:07,279
!به اون دست نزن

59
00:04:09,089 --> 00:04:14,959
!اگه بهش دست بزنيد من هيچوقت تنهاش نميذارم

60
00:04:17,297 --> 00:04:22,030
...او خيلي دلرحم و بخشنده  است
اين اتفاق شايسته اون نيست

61
00:04:23,069 --> 00:04:32,740
...اون نميخواست اينطوري بميره
...هرگز...هرگز

62
00:05:15,755 --> 00:05:16,983
اونها رفتن

63
00:05:17,757 --> 00:05:20,658
کجا؟ اونها کجا رفتن؟

64
00:05:22,862 --> 00:05:24,193
کجا رفتن؟

65
00:05:25,598 --> 00:05:26,758
...به جيجو

66
00:05:29,102 --> 00:05:33,163
!تو نميتوني چيزي رو تغيير بدي
قاضي قبلاً راي رو صادر کرده

67
00:05:33,606 --> 00:05:35,870
!هي! هي

68
00:05:41,414 --> 00:05:42,642
!آخ

69
00:05:43,550 --> 00:05:46,246
!هي! هي

70
00:05:59,165 --> 00:06:03,727
!کافيه... بريم

71
00:06:03,770 --> 00:06:12,701
نه...من نميتونم بانوي خودم رو توي اين
!زمين سرد رها کنم!       بيا بريم

72
00:06:12,746 --> 00:06:15,442
يادت باشه خوش شانس بود که
اونو همينطوري اينجا ول نکرديم

73
00:06:16,015 --> 00:06:20,008
چطور...چطور نميتونيد براي
اون يک آرامگاه بسازيد؟

74
00:06:20,053 --> 00:06:22,487
اون لايق اين کاري که باهاش ميکنيد نيست

75
00:06:22,522 --> 00:06:25,184
ما بايد به قايق برسيم! عجله کن

76
00:06:25,225 --> 00:06:29,855
...بانوي من...نه...نه...نه

77
00:06:30,330 --> 00:06:34,664
...نه...نه... بانوي من
...من اونها رو نمي بخشم

78
00:06:34,701 --> 00:06:38,432
من اونهايي که اين بلا رو
سر شما آوردند نمي بخشم

79
00:06:38,471 --> 00:06:41,463
من اونها رو نمي بخشم، بانوي من

80
00:08:08,561 --> 00:08:12,156
سلام. ميخواستم بيايم شما رو ببينم

81
00:08:12,498 --> 00:08:13,624
واقعاًً؟

82
00:08:14,100 --> 00:08:19,504
ما بايد يکي رو به عنوان
...بانوي اول آشپزخانه معين کنيم

83
00:08:19,539 --> 00:08:23,737
بانو هن در راه مرده

84
00:08:25,311 --> 00:08:26,505
ببخشيد؟

85
00:08:29,182 --> 00:08:33,516
اون با حال خرابش نتونست توي
اين راه طولاني طاقت بياره

86
00:08:38,057 --> 00:08:40,252
با جسد اون چيکار کردند؟

87
00:08:41,261 --> 00:08:45,220
با جسد يک فرد گنهکار زنداني
 چيکار ميتونند بکنند؟

88
00:08:45,431 --> 00:08:48,764
خيلي خوش شانس باشه که
بدنش رو همونجا رها نکرده باشند

89
00:08:56,242 --> 00:08:58,540
يانگوم چي؟ يانگوم هم با بانو هن رفت؟

90
00:08:59,479 --> 00:09:03,381
تا اونجايي که شنيدم اون سوار قايق شده
و احتمالاً به جيجو رفته

91
00:09:21,134 --> 00:09:25,002
اون قبل از رسيدن به جيجو مرده

92
00:09:33,680 --> 00:09:35,443
يانگوم چطور؟

93
00:09:43,890 --> 00:09:52,195
...يانگرو...گيوم يونگ
به قضات دادگاه درباره من هم بگيد

94
00:09:52,732 --> 00:09:54,825
چي به اونها بگيم؟

95
00:09:55,902 --> 00:10:02,831
در واقع من و يانگوم با هم اردک ها رو خريديم

96
00:10:03,176 --> 00:10:09,411
من و بانو هن هم غذا رو پختيم
پس من هم متهم به خيانتم

97
00:10:09,916 --> 00:10:12,510
تو ديوونه اي

98
00:10:13,119 --> 00:10:15,849
... يانگرو ... گيوم يونگ

99
00:10:16,990 --> 00:10:22,587
شما بايد در مورد من با بانو چويي صحبت کنيد
اون به حرفهاي شما گوش ميده

100
00:10:23,162 --> 00:10:27,826
پس به اون بگيد من هم به خاطر
گناهي که مرتکب شدم بايد به جيجو برم

101
00:10:31,637 --> 00:10:37,974
بانو هن در راه مرده
الان هيچکس با يانگوم نيست

102
00:10:38,011 --> 00:10:43,039
چطور ميتونه تنهايي زندگي کنه؟
پس من رو هم بفرستيد

103
00:10:45,685 --> 00:10:48,051
لطفاًً من رو هم به جيجو بفرستيد

104
00:10:48,254 --> 00:10:49,812
احساساتي تصميم نگير

105
00:10:50,189 --> 00:10:53,158
من احساس تو رو ميفهمم
ولي اون يک خيانت بود

106
00:10:53,760 --> 00:10:56,786
اگه اين حرفهاي عجولانه رو بگي
اتفاقات بدي براي تو مي افته

107
00:10:56,829 --> 00:10:59,696
پس من از شما خواهش ميکنم

108
00:11:00,967 --> 00:11:02,662
من چيکار بايد بکنم؟

109
00:11:02,702 --> 00:11:05,535
من چه کاري بايد بکنم تا شما
خواسته منو اجابت کنيد؟

110
00:11:05,772 --> 00:11:11,233
فقط بگيد چيکار بايد بکنم
هر کاري بگيد ميکنم

111
00:11:11,411 --> 00:11:15,108
!بانوي من! بانوي من
!از اينجا برو بيرون

112
00:11:15,281 --> 00:11:20,742
بانوي من، لطفاًً . بانو هن در راه مرده
و اين براي يانگوم خيلي سخته

113
00:11:20,787 --> 00:11:23,881
!تو ديوانه اي
!بانوي من

114
00:11:24,323 --> 00:11:26,883
بايد شلاق بخوري تا هوش و حواست برگرده سر جاش!؟

115
00:11:26,926 --> 00:11:28,086
!از اينجا برو بيرون

116
00:11:28,728 --> 00:11:32,289
اگه شلاق بخورم منو پيش يانگوم ميفرستيد؟

117
00:11:33,866 --> 00:11:39,429
اگه اينطوري باشه من حاضرم صدتا
نه، هزار ضربه شلاق بخورم

118
00:11:39,472 --> 00:11:42,964
!بانوي من
ديوانه شدي؟

119
00:11:43,009 --> 00:11:45,239
فکر ميکني اينجا کجاست؟ بيا بيرون

120
00:11:45,278 --> 00:11:48,736
بانوي من! لطفاًً درک کنيد

121
00:11:48,781 --> 00:11:52,182
او با گذشت زمان بهتر ميشه، لطفاًً درک کنيد

122
00:11:52,552 --> 00:11:54,452
...لعنتي

123
00:12:44,237 --> 00:12:49,903
خودشه...بالاخره بعد
از بيست سال پيداش کردم

124
00:13:30,950 --> 00:13:38,152
هي! با اون وسايل کجا ميري؟
کجا ميتونستم برم؟

125
00:13:38,191 --> 00:13:40,300
داري به جيجو ميري؟ درسته؟
پس چطور ميتوني منو تنها بگذاري؟

126
00:13:40,561 --> 00:13:46,898
توقع داري من اينجا بيکار بشينم و
ببينم که يانگوم مستخدم شده؟

127
00:13:47,133 --> 00:13:50,330
و همچنين داره مثل يک پيش خدمت، کار ميکنه؟
من نميتونم بشينم و نگاه کنم

128
00:13:50,369 --> 00:13:51,597
پس؟

129
00:13:51,737 --> 00:13:55,036
اونو با پول ميخرم
يا اونو با پول به اينجا برميگردونم

130
00:13:55,441 --> 00:13:57,500
فکر ميکني با اون ميتوني هر کاري بکني؟

131
00:13:57,677 --> 00:14:00,612
تو که ميگفتي هيچي با پول غير ممکن نيست

132
00:14:00,646 --> 00:14:03,114
!چرا تو! برو داخل

133
00:14:03,149 --> 00:14:08,746
تو پولهاي منو دزديدي و داري فرار ميکني؟
درضمن يانگوم به چي متهم شده؟

134
00:14:11,424 --> 00:14:12,686
خيانت

135
00:14:12,925 --> 00:14:16,053
به چه خيانتي؟ بزرگترين جرم در جهان

136
00:14:16,095 --> 00:14:20,327
حتي با هزاران سکه هم نميتوني
...اونو آزاد کني، شايد اون زمان

137
00:14:21,234 --> 00:14:24,761
...خوش شانس باشي و دستگيرت نکنند

138
00:14:24,804 --> 00:14:28,262
اما بعداً تو رو هم حتماً به
جرم خيانت دستگير ميکنند

139
00:14:29,909 --> 00:14:37,748
اگه يانگوم دختر واقعي ما بود
من و تو هم خدمتکار ميشديم

140
00:14:38,050 --> 00:14:41,383
و تو داري ميگي ميري و کمکش ميکني؟

141
00:14:41,420 --> 00:14:45,220
تو مغز نداري، نه؟

142
00:14:45,591 --> 00:14:50,051
خيلي خب، من اصلاً مغز ندارم اما يانگوم چي؟

143
00:14:50,296 --> 00:15:01,173
فقط صبر کن، بالاخره بي گناهي اونم ثابت ميشه

144
00:15:01,207 --> 00:15:06,975
کي؟ کي؟
از من نپرس! مگه من اونو به اين راه کشوندم!؟

145
00:15:07,546 --> 00:15:11,209
اما من بايد برم

146
00:15:11,784 --> 00:15:17,120
فکر ميکني داري کجا ميري؟
!چرا ... ! هي

147
00:15:20,893 --> 00:15:22,258
قربان

148
00:15:23,596 --> 00:15:29,432
قربان؟! طوري رفتار ميکنه مثل اينکه
اون مرده، اما حالا يانگوم متهم به خيانته

149
00:15:29,468 --> 00:15:33,700
و اون مخفي شده چون ميترسه
 که اونو اذيت کنند

150
00:15:33,739 --> 00:15:38,233
همه افسران عاليرتبه اينجوريند. به خاطر همينه
که آدم نميتونه بهشون اعتماد کنه

151
00:15:38,277 --> 00:15:43,146
يانگوم فرق ميکنه. با اينکه ميدونست
که به مزرعه ادويه جات فرستاده ميشه

152
00:15:43,182 --> 00:15:46,948
بعد از نجات دادن زندگي شما، به قصر برگشت

153
00:15:48,321 --> 00:15:54,055
...کسي که دنبالش ميگشتيد
...کسي که جان شما رو نجات داد

154
00:15:54,093 --> 00:15:55,924
...اون يانگومه

155
00:15:57,430 --> 00:15:58,692
چي؟

156
00:15:59,198 --> 00:16:04,329
اون قلمدون که دست شما بود مال يانگومه

157
00:16:06,439 --> 00:16:10,000
شما درباره چي صحبت ميکنيد؟
درباره چي حرف ميزنيد؟

158
00:16:10,643 --> 00:16:12,702
الان درباره چي خوبه صحبت کنيم؟

159
00:16:12,812 --> 00:16:15,804
در اين اوضاع براي يانگوم چيکار ميتونيد بکنيد؟

160
00:16:15,848 --> 00:16:21,081
براي کسي که جونتون رو نجات داده
...يانگوم بيچاره

161
00:16:26,559 --> 00:16:29,824
قربان
بهش احترام نگذار

162
00:17:27,853 --> 00:17:32,586
چطور تونستي پيش از اين، دو بار اقدام به فرار کني؟؟

163
00:17:33,092 --> 00:17:39,361
اينجا جيجوست، يک جزيره
کجا ميخواستي بري؟ ميخواهي شنا کني؟

164
00:17:39,398 --> 00:17:41,958
من اصلاً نميخوام يک بانوي زيبا رو تنبيه کنم

165
00:17:42,001 --> 00:17:45,493
...من از تو خواهش ميکنم اينطوري باشي
بيا در آرامش زندگي کن. خب؟

166
00:17:45,938 --> 00:17:49,374
...لطفاًً اجازه بديد من برم...لطفاًً

167
00:17:49,408 --> 00:17:52,241
تو هنوز راه زيادي داري تا
 عقلت برگرده سر جاش

168
00:17:52,278 --> 00:17:55,145
کشور به من پول ميده تا چهار
 چشمي مراقب امثال تو باشم

169
00:17:55,181 --> 00:18:00,016
و تو از من ميخواهي که تو رو آزاد کنم؟
...اي واي... برو داخل

170
00:18:02,621 --> 00:18:06,489
من تو رو مثل بقيه بستم
ولي اصلاً دلم نميخواهد تو رو ببندم

171
00:18:06,525 --> 00:18:09,494
...لطفاًً اجازه بديد من برم...لطفاًً

172
00:18:09,528 --> 00:18:13,294
،خيلي خب، اما دفعه بعد
من اين موضوع رو به مافوقم گزارش ميدم

173
00:18:13,332 --> 00:18:14,629
...قربان

174
00:18:14,667 --> 00:18:19,127
منو اينطوري صدا نکن. من فقط
يک افسر عادي در جيجو هستم

175
00:18:19,171 --> 00:18:22,231
من فکر ميکنم به خاطر کارهاي تو
جونم رو از دست خواهم داد

176
00:18:22,274 --> 00:18:27,143
برو داخل... و  متأسفم
اما من نميتونم به مدت دو روز به تو غذا بدم

177
00:18:27,179 --> 00:18:30,376
قربان... برو داخل

178
00:18:32,751 --> 00:18:39,088
!من بايد برم! من بايد برم! من بايد برم

179
00:18:40,392 --> 00:18:44,829
هي! اينو براي من باز کن
صدامو نميشنوي؟

180
00:18:55,040 --> 00:18:58,635
احقها. فکر ميکنند اينطوري
ميتونند منو وادار به اطاعت کنند؟

181
00:18:58,677 --> 00:19:00,770
لطفاًً، مال من هم باز کن

182
00:19:10,723 --> 00:19:14,591
تو يک خدمتکاري؟ ها؟
خب؟

183
00:19:15,060 --> 00:19:16,357
بيا با هم فرار کنيم

184
00:19:18,664 --> 00:19:21,724
وقتي داشتي فرار ميکردي دستگير شدي...؟

185
00:19:21,767 --> 00:19:23,132
پس بيا با هم فرار کنيم

186
00:19:27,039 --> 00:19:31,806
من بايد به سرزمينم برگردم
من بايد به هان يانگ برگردم

187
00:19:33,312 --> 00:19:35,746
تو همون بانوي آشپزخانه سلطنتي هستي؟

188
00:19:36,649 --> 00:19:37,843
بله

189
00:19:38,017 --> 00:19:40,577
از آنجاييکه در قصر به آرامي و خوبي زندگي ميکردي

190
00:19:40,619 --> 00:19:43,782
به نظرمياد، تو به عنوان يک خدمتکار
در اينجا دوران سختي رو داشته باشي

191
00:19:43,822 --> 00:19:47,519
...حتي اگر زن فرماندار هم با تو مهربون باشه
!من بايد برم

192
00:19:51,130 --> 00:19:52,791
من بايد برم، حتي اگه بميرم

193
00:19:54,633 --> 00:19:56,692
حتي اگه بميري؟
بله

194
00:20:02,408 --> 00:20:04,501
...پس يک راه هست

195
00:20:11,116 --> 00:20:14,916
...قبل از طلوع خورشيد تا الان
...اين دو تا زن منو ديوونه ميکنند

196
00:20:19,458 --> 00:20:22,621
حالا چي شده؟
او آبله مرغان داره

197
00:20:22,661 --> 00:20:25,892
چي؟ تو مطمئني؟
بله مطمئنم

198
00:20:31,437 --> 00:20:33,132
من چيکار بايد بکنم؟

199
00:20:33,439 --> 00:20:38,103
بايد قبل از اينکه به بقيه سرايت کنه
اونو از اين آلونک ببري بيرون

200
00:20:38,143 --> 00:20:42,603
اين مشکل بزرگيه
هي، اونو بيار بيرون

201
00:20:42,648 --> 00:20:44,980
من؟
پس من اين کارو بکنم؟

202
00:20:57,229 --> 00:21:01,598
تو بايد با ما بيايي
چرا؟ من سه روز ديگه بايد بمونم

203
00:21:01,634 --> 00:21:05,468
...اما تو دکتري
در رو ببند. هوا سرده

204
00:21:05,671 --> 00:21:07,730
...اي بابا

205
00:21:54,019 --> 00:21:55,782
با دقت مراقبش باش

206
00:21:55,921 --> 00:21:59,982
مطمئن شو کسي نزديکش نشه، خيلي خب؟
بله قربان

207
00:22:02,027 --> 00:22:03,187
بيا بريم

208
00:23:20,072 --> 00:23:23,371
اگر بدنت رو با روغن خارج شده از سوسک بمالي
دونه هايي شبيه آبله مرغان روي بدنت به وجود مياد

209
00:23:23,408 --> 00:23:28,903
بعد اونها تو رو از داخل اين آلونک بيرون ميبرن
و تو بعد از فرار ميتوني به کلبه اي توي ساحل بري

210
00:23:28,947 --> 00:23:31,939
اگه اسم منو به اونها بگي
اجازه ميدن سوار قايق بشي

211
00:23:31,984 --> 00:23:33,975
اسم من يانگ داک هست

212
00:23:38,657 --> 00:23:41,148
!هي...هي

213
00:23:47,299 --> 00:23:50,325
چطور تونستي بخوابي؟
من خواب نبودم

214
00:23:50,369 --> 00:23:53,532
من ديدمت، پس انکار نکن

215
00:23:54,773 --> 00:23:59,437
من واقعاًً نخوابيده بودم
بله، درسته. اينو بده به اون دختره

216
00:24:07,052 --> 00:24:08,986
حالش خوبه؟
بله

217
00:24:09,321 --> 00:24:11,755
!يک نگاه بهش بنداز و به من بگو
باشه

218
00:24:13,992 --> 00:24:22,798
بيا، اينو بخور. هي
اون اينجا نيست. اون اينجا نيست

219
00:24:24,636 --> 00:24:27,161
اون اينجا نيست!؟ اون فرار کرده!؟

220
00:24:48,660 --> 00:24:52,152
شخصي به اسم يانگ داک به من گفته
من ميتونم سوار قايق بشم

221
00:24:52,197 --> 00:24:53,858
يک شوخي ديگه از يانگ داک؟

222
00:24:53,899 --> 00:24:55,025
چي؟

223
00:24:58,170 --> 00:24:59,467
بگيريدش

224
00:25:41,880 --> 00:25:49,514
همونجا وايستا! بگيريدش! ايست

225
00:25:50,889 --> 00:26:00,560
!همونجا وايستا! همونجا وايستا

226
00:26:07,072 --> 00:26:09,939
به خاطر تو حتي يک روز هم آرامش ندارم

227
00:26:12,945 --> 00:26:16,904
بهت بگم  که مافوق من سرزنشت ميکنه
تو الان توي دردسر بزرگي افتادي

228
00:26:25,424 --> 00:26:28,393
به تو گفتم مراقبش باشي
چطور تونستي اينقدر بي دقت باشي؟

229
00:26:28,427 --> 00:26:32,523
درواقع، اون نشانه هاي آبله مرغان رو داشت
...پس ما هم اون رو از بقيه جدا کرديم و

230
00:26:32,564 --> 00:26:35,192
پس تمام سربازها بايد مراقب اون باشند؟

231
00:26:36,234 --> 00:26:42,070
اگر فقط يک بار ديگه سعي کني فرار کني
من تو رو به جزيره "وو" ميفرستم. فهميدي؟

232
00:26:45,010 --> 00:26:46,944
تو هم بايد تنبيه بشي

233
00:26:48,880 --> 00:26:51,815
ده ضربه شلاق به او بزنيد
و بهش هيچ غذايي نديد

234
00:26:53,151 --> 00:26:55,244
بهت چي گفتم؟

235
00:26:55,287 --> 00:27:05,356
چرا تو...! تو منو ديوونه ميکني
من از دست تو ميميرم

236
00:27:23,849 --> 00:27:27,808
ببخشيد، آيا خدمتکاري به نام يانگوم اينجاست؟

237
00:27:27,853 --> 00:27:32,620
يانگوم؟ اينجاست
ميتونم الان اونو ببينم؟

238
00:27:33,058 --> 00:27:35,288
خيلي مشکله اون خدمتکار رو ببيني

239
00:27:35,327 --> 00:27:38,421
اون به خاطر فرار کردن داره تنبيه ميشه

240
00:27:38,997 --> 00:27:40,191
تنبيه؟

241
00:27:40,232 --> 00:27:42,792
مافوق من بخشنده است

242
00:27:42,834 --> 00:27:46,668
اون سعي ميکنه به هرجا که بتونه فرار کنه
اين طوري اون ميميره

243
00:27:54,413 --> 00:27:56,472
چرا همچين کاري کردي؟

244
00:27:59,084 --> 00:28:00,813
ببخشيد؟

245
00:28:03,855 --> 00:28:05,152
چه خبره؟

246
00:28:05,590 --> 00:28:07,148
درباره چي صحبت ميکني؟

247
00:28:07,192 --> 00:28:09,126
من به تو اعتماد کردم و
روي کمک تو حساب کردم

248
00:28:09,161 --> 00:28:12,289
چرا منو به کلبه سربازان فرستادي؟

249
00:28:12,330 --> 00:28:13,627
براي نجات خودت

250
00:28:15,534 --> 00:28:19,095
يک خدمتکار، زنده نميمونه اگر
نخواد ياد بگيره که تسليم بشه

251
00:28:19,438 --> 00:28:22,532
يک خدمتکار، فقط ميتونه مثل يک مرده زندگي کنه

252
00:28:23,041 --> 00:28:29,241
پس ياد بگير خيلي سريع تسليم بشي
هيچکس نميتونه منو وادار کنه که آروم باشم! هيچکس

253
00:28:31,616 --> 00:28:33,811
عجله کنيد... بانو منتظره

254
00:28:34,519 --> 00:28:36,987
بريم
!هي

255
00:28:37,022 --> 00:28:44,986
هي، تو بايد به يانگ داک احترام بگذاري ، من ميتونم
 از الان يک زندگي سخت رو براي تو پيش بيني کنم

256
00:28:45,797 --> 00:28:50,131
اون هم شبيه خدمتکارهاست
چرا همه به اون احترام ميگذارند؟

257
00:28:50,902 --> 00:28:52,426
و چرا با يک لباس ابريشمي ميگرده؟

258
00:28:52,604 --> 00:28:56,563
يک خانواده ثروتمند اين لباس ابريشمي
رو براي اون خريدن و بهش دادن

259
00:28:56,608 --> 00:29:04,515
هيچکس نميتونه به اون جسارت کنه
نه، اونها واقعاًً به اون احترام ميگذارند

260
00:29:14,059 --> 00:29:15,185
دنبال من ميگرديد؟

261
00:29:15,227 --> 00:29:18,094
بله، من شنيدم شما مسئول
خدمتکارهاي اينجا هستيد

262
00:29:18,130 --> 00:29:23,693
ميتونم خدمتکار يانگوم رو ببينم؟
!يانگوم!؟ آه، نه، اون نه

263
00:29:23,735 --> 00:29:24,565
چرا نه؟

264
00:29:24,603 --> 00:29:27,595
چون اون هميشه سعي ميکنه فرار کنه

265
00:29:27,639 --> 00:29:30,870
من نميدونم اون چرا اينجاست، اما
اون عقلش رو از دست داده

266
00:29:30,909 --> 00:29:32,934
ممکن بود کشته بشه
ها؟

267
00:29:32,978 --> 00:29:36,880
قبل از اينکه بتونه فرار کنه
از گرسنگي يا شدت شکنجه ميميره

268
00:29:36,915 --> 00:29:43,218
حالش هم اصلاً خوب نيست
اگر هم دوباره سعي کنه فرار کنه من رو حتماً به کشتن ميده

269
00:29:43,922 --> 00:29:46,015
هيچ راهي نيست که من بتونم اونو ببينم؟

270
00:29:46,057 --> 00:29:48,423
اصلاً فکرش رو هم نکن

271
00:29:48,460 --> 00:29:51,793
اگه دوباره سعي کنه فرار کنه
به جزيره "وو" فرستاده خواهد شد

272
00:29:51,830 --> 00:29:53,525
و من هم تنبيه ميشم

273
00:29:56,001 --> 00:29:57,969
اما شما کي هستيد؟

274
00:30:00,071 --> 00:30:04,007
اگر هم اينطور باشه، اون چطور
تونسته دفترش رو اينجوري ترک کنه؟

275
00:30:05,076 --> 00:30:07,544
به نظر ميرسيد که خيلي ناراحته

276
00:30:07,913 --> 00:30:09,471
گفت کجا ميره؟

277
00:30:09,514 --> 00:30:13,746
من اونو تا بندرگاه تعقيب کردم و
ديدم که به سمت جيجو حرکت کرد

278
00:30:18,056 --> 00:30:19,489
ميخواهيد چيکار کنيد؟

279
00:30:20,525 --> 00:30:26,486
تقصير منه. بايد قبل از اينکه به
اون صدمه اي بزنند کاري بکنم

280
00:31:13,411 --> 00:31:21,910
نبايستي شما اون غذا رو آماده ميکرديد؟
...به جاي گيوم يونگ، شما

281
00:31:22,153 --> 00:31:25,145
خداي من! بانو چويي به سلسله مراتب اهميت نميده

282
00:31:26,691 --> 00:31:27,851
صداتونو ميشنوه

283
00:31:28,059 --> 00:31:32,792
اهميت نميدم. اگر اونها مراقب باشند
من بازم يک نقشه دارم

284
00:31:33,265 --> 00:31:34,630
نقشه؟

285
00:31:34,666 --> 00:31:38,397
من گوشت رو در تکه هاي کوچک آماده ميکنم

286
00:31:39,537 --> 00:31:40,333
چي؟

287
00:31:40,372 --> 00:31:42,465
و پيازچه شور رو هم آماده ميکنم

288
00:31:42,874 --> 00:31:43,841
چرا؟

289
00:31:43,875 --> 00:31:46,537
من ديگه دارم عاصي ميشم
عاصي!؟

290
00:32:40,732 --> 00:32:46,193
تبريک ميگم
متشکرم، بشينيد اونجا

291
00:33:10,195 --> 00:33:11,924
تبريک ميگم ، بانوي من

292
00:33:35,453 --> 00:33:41,722
بانوي من، لطفاًً منو ببخشيد
فکر کنيد من خدمتکار شما هستم

293
00:33:44,329 --> 00:33:47,628
بنشينيد
بله، بانوي من

294
00:34:02,580 --> 00:34:04,343
از همگي ممنونم

295
00:34:05,383 --> 00:34:12,152
اول از همه، فکر ميکنم جاي خوشبختي هست
 که آشپزخانه دوباره آرامشش رو بدست آورده

296
00:34:13,091 --> 00:34:16,754
خيانت در آشپزخانه؟
نبايد اتفاق بيافته

297
00:34:17,695 --> 00:34:23,565
ما نميتوانيم بانو هن و يانگوم يا
هر کسي که با اونها بود رو ببخشيم

298
00:34:24,969 --> 00:34:28,928
اينها همش به خاطر بانو يونگ است
که سنتها رو ناديده گرفت

299
00:34:28,973 --> 00:34:32,704
گستاخي بانو هن به خاطر سطح پايين طبقاتي بود

300
00:34:33,745 --> 00:34:38,273
اين براي کساني که وقت و زمان رو
 درک نميکنند، اتفاق مي افته

301
00:34:38,716 --> 00:34:42,880
اما من فرق ميکنم. من عضو يک
 خانواده مشهور هستم که

302
00:34:42,921 --> 00:34:45,321
بانوهاي اول آشپزخانه همه
از اون خانواده هستند

303
00:34:45,690 --> 00:34:49,421
اگر از سنتها تبعيت بشه هيچ
مشکلي پيش نخواهد اومد

304
00:34:50,028 --> 00:34:55,193
و من ميخوام هر کار غير محتاطانه اي
...که شما به خاطر ضعفتون

305
00:34:55,233 --> 00:34:57,793
انجام داديد رو ببخشم

306
00:34:57,836 --> 00:35:02,136
پس از الان به من اعتماد کنيد و برطبق علاقتون
 و با در نظر گرفتن آداب و رسوم قصر رفتار کنيد

307
00:35:02,136 --> 00:35:03,000
بله

308
00:35:10,281 --> 00:35:14,877
فکر کردم شما ميخواهيد سرکش باشيد
لطفاًً منو ببخشيد" اون چي بود؟"

309
00:35:15,487 --> 00:35:18,183
!من عاصي بودم
چطوري؟

310
00:35:19,724 --> 00:35:24,559
وقتي داشتم تعظيم ميکردم، پاهام مدل هندي بودند

311
00:35:25,897 --> 00:35:27,125
ها؟

312
00:35:28,032 --> 00:35:31,331
من چيکار ميتونستم بکنم؟
من از مرگ ميترسم

313
00:35:34,439 --> 00:35:37,203
"من اونها رو نمي بخشم"
"من فرق ميکنم"

314
00:35:38,576 --> 00:35:44,412
من هم ترسيده بودم
پس ما فقط نياز داريم که تا حدي خوب باشيم

315
00:35:44,916 --> 00:35:45,883
چطور؟

316
00:35:45,917 --> 00:35:50,547
ميدوني، قلب و حرکات ما بايد با هم فرق کنه

317
00:35:50,588 --> 00:35:55,685
به هر حال سرکشي من ادامه داره
اين تنها راه زنده موندنه

318
00:35:56,694 --> 00:36:00,027
خوبه، من فقط به شما اطمينان دارم

319
00:36:46,744 --> 00:36:47,802
!قربان

320
00:36:48,479 --> 00:36:54,418
آه! صورت کوچک تو خيلي گرفته شده

321
00:36:56,955 --> 00:36:59,788
اين به خاطر يانگومه، درسته؟

322
00:37:01,893 --> 00:37:08,128
تو يانگوم رو ميشناسي
احتمالاً حالش خوبه، پس نگران نباش

323
00:37:08,933 --> 00:37:12,596
شما بايد به ديدنش بريد
ها؟

324
00:37:13,504 --> 00:37:17,065
خواهش ميکنم نامه منو
هم براش ببريد، خواهش ميکنم، آقا؟

325
00:37:19,611 --> 00:37:21,044
...اونو فراموش کن

326
00:37:23,214 --> 00:37:27,651
اين اصلاً خوب نيست. زندگي توي قصر
...به اندازه کافي سخت هست

327
00:37:27,685 --> 00:37:30,882
اگه قلبت بيمار بشه، اون غير قابل تحمل خواهد بود

328
00:37:33,091 --> 00:37:39,496
اين بهترين روش براي افراد ضعيفي مثل ماست
تا در اين موقعيت از خودمون مراقبت کنيم

329
00:37:41,299 --> 00:37:44,063
ميدوني، بي خبري خوش خبريه

330
00:37:44,669 --> 00:37:48,696
فقط فکر کن، اون حالش خوبه
اهميت نداره چه جوري

331
00:37:48,740 --> 00:37:53,700
اگه مريض بشي موقعي که ميتوني اونو
ببيني توانايي اين کارو نداري

332
00:37:55,279 --> 00:38:01,707
تو بايد مراقب سلامتيت باشي
خيلي لاغر شدي

333
00:38:02,987 --> 00:38:15,388
و اين... يک داروي مکمل هست
فقط روزي يک دانه از اونو بخور

334
00:38:47,498 --> 00:38:50,399
الان ديگه ميتونيم استراحت کنيم

335
00:38:50,435 --> 00:38:54,064
من متأسفم که شما رو در طول
 اين مدت نگران کردم

336
00:38:54,105 --> 00:38:56,232
پس از الان بايد با ما بهتر باشي

337
00:38:56,274 --> 00:39:01,041
مطمئناً، قربان. چطور ميتونم کاري که
شما کرديد رو فراموش کنم؟

338
00:39:02,647 --> 00:39:06,674
اينجا مشکلات زيادي هست
الان شما بانوي اول دربار هستيد

339
00:39:06,718 --> 00:39:10,449
فقط کافيه بگيد، من هر کمکي که بتونم به شما ميکنم

340
00:39:10,722 --> 00:39:14,988
ممنونم، من دارم فکر ميکنم که
...اين سيستم حسابداري رو که بانو هن

341
00:39:15,026 --> 00:39:18,257
باعث برگشتش شد حذف کنم

342
00:39:18,463 --> 00:39:24,299
من خودم به سرويسهاي غذا رسيدگي ميکنم
...پس ميتونم هر چه سريعتر سيستمي رو

343
00:39:24,335 --> 00:39:26,030
که دفعه قبل خراب شده بود تغيير بدم

344
00:39:26,070 --> 00:39:30,700
مطمئناً! يقيناً اون ميدونه که بايد چيکار کنه

345
00:39:33,845 --> 00:39:34,971
اون رفت؟

346
00:39:35,146 --> 00:39:42,484
ما هيچکدوم نميدونيم
او همه چيز رو برد بدون گفتن حتي يک کلمه

347
00:39:56,768 --> 00:40:04,197
...بخاطر من... ميتونست باشه

348
00:40:21,993 --> 00:40:23,426
...بله قربان

349
00:40:36,808 --> 00:40:39,504
امروز بايد براي کار به چراگاه بريد

350
00:40:39,544 --> 00:40:43,036
تنبلي نکنيد و همه کارها رو انجام بديد

351
00:40:44,782 --> 00:40:50,414
يانگوم، تو چند دفعه سعي کردي فرار کني
پس بايد با دست بند باشي

352
00:40:50,454 --> 00:40:55,892
فهميدي ، يانگوم؟
خيلي خب بياييد بيرون، همين الان

353
00:41:00,198 --> 00:41:06,967
کود اسب بوي بدي ميده
آره، تا کي ما بايد همه اونها رو تميز کنيم؟

354
00:41:09,574 --> 00:41:15,672
...به مچ پاي يانگوم نگاه کن
... آره ... دختر بيچاره

355
00:41:41,639 --> 00:41:45,302
تو فقط بايد اين نامه رو به خدمتکاري
 به نام يانگوم بدي

356
00:41:45,943 --> 00:41:47,808
فقط اينو به دست اون برسونم؟

357
00:41:47,845 --> 00:41:52,544
بله، اگه اون جواب داد اونو براي من بيار

358
00:41:52,583 --> 00:41:53,880
چشم

359
00:42:05,296 --> 00:42:11,235
فکر نميکنم امروز وقت خوبي باشه
اون براي کار در چراگاه فرستاده شده

360
00:42:15,973 --> 00:42:17,065
خيلي خب

361
00:42:26,017 --> 00:42:29,783
اينطوري نميتونيد همه کارها رو
سريعتر از اين تموم کنيد

362
00:42:32,123 --> 00:42:34,751
نيازي نيست که اينطوري اون مردم
 رو تحت فشار بگذاري

363
00:42:34,792 --> 00:42:38,853
تو به اونا آسون ميگيري و براي همينه
 که هميشه خدمتکارها فرار ميکنند

364
00:42:38,896 --> 00:42:43,356
واقعاًً، افسر؟ تو همون کسي نيستي
که با خوابش باعث شد اون فرار کنه؟

365
00:42:43,401 --> 00:42:46,268
من اون زمان خسته بودم
!...چرا تو

366
00:42:53,978 --> 00:42:55,969
اون ديگه از کارهاش دست برداشته، درسته؟

367
00:43:16,267 --> 00:43:21,398
هرچقدر ميخواهي بخور
هي، دهانت پاره شد

368
00:43:27,378 --> 00:43:34,113
!هي! بگيريدشون
!بگيريدشون! عجله کنيد

369
00:43:41,826 --> 00:43:46,058
!بگيريدشون! بگيريدشون

370
00:43:55,840 --> 00:43:58,502
دوباره!؟
آه، نه

371
00:43:58,542 --> 00:44:02,410
!يانگوم دوباره فرار کرد! لعنتي

372
00:44:18,029 --> 00:44:20,054
!خداي من

373
00:44:21,165 --> 00:44:23,861
...اون باز هم فرار کرد

374
00:44:23,901 --> 00:44:25,493
چرا دوباره فرار کرد؟

375
00:44:25,536 --> 00:44:28,869
نميدونم چرا اون مدام فرار ميکنه
دوباره اونو ميگيرند

376
00:44:43,621 --> 00:44:44,918
بگيريدش

377
00:45:12,116 --> 00:45:13,413
...آقا

378
00:45:21,125 --> 00:45:22,558
بريم

379
00:45:26,530 --> 00:45:31,194
...اونجاها رو بگرد... اونجا

380
00:46:03,067 --> 00:46:05,900
چيز مهمي نيست. فقط يک خراش کوچک است

381
00:46:19,850 --> 00:46:21,249
...حالا من احساس

382
00:46:23,420 --> 00:46:25,285
دستهاي شما رو ميفهمم

383
00:46:26,991 --> 00:46:34,454
اگرچه بيهوش بودم
ولي اين حس رو نتونستم فراموش کنم

384
00:47:02,726 --> 00:47:14,035
به محض اينکه من به اينجا رسيدم
بانويي رو ديدم که تحت تعقيب سربازان بود

385
00:47:15,806 --> 00:47:19,936
...من نميدونستم اون توي ساحل چه کار ميکرد

386
00:47:21,212 --> 00:47:24,238
...و چه کار ميخواست بکنه

387
00:47:26,217 --> 00:47:31,678
من فقط آرزو داشتم که اون دستگير نشه

388
00:47:34,692 --> 00:47:41,564
من از خودم متنفر شدم به خاطر اينکه
...قادر نبودم زمانيکه چنين چيزهايي

389
00:47:41,599 --> 00:47:46,263
براي شما اتفاق افتاد ، کاري انجام بدم
براي همين غير منطقي شدم

390
00:47:51,008 --> 00:47:58,346
پس من مصمم شدم کمکتون کنم
تا فرار کنيد و در تدارک همين بودم

391
00:48:00,985 --> 00:48:06,446
شما فقط بايد صبح زود صاحب قايق رو ببينيد
و سوار قايق بشيد

392
00:48:09,827 --> 00:48:16,198
ولي من بعد از ديدن شما، عقل و شعور خودمو يافتم

393
00:48:18,335 --> 00:48:22,396
اگه در حين فرار اينجوري دستگير بشي، خواهي مرد

394
00:48:23,173 --> 00:48:27,803
حتي اگه زنده بمونيد بايد
...مثل والدينتون زندگي کنيد

395
00:48:27,845 --> 00:48:31,337
و هميشه تحت تعقيب باشيد

396
00:48:36,186 --> 00:48:38,484
لطفاًً به من يک فرصت ديگه بده

397
00:48:40,057 --> 00:48:44,653
من اطمينان ميدهم که همه به
اين مسئله پي ببرند که اين خيانت نبود

398
00:48:45,262 --> 00:48:47,389
لطفاًً به من يک شانس ديگه بده

399
00:48:50,301 --> 00:49:00,700
حتي اگه تصميم به فرار داريد،  کمکتون ميکنم

400
00:49:03,247 --> 00:49:15,125
،حالا، حتي اگر الان نباشه، بعد از سه روز، يک سال
...سه سال، يا حتي ده سال ديگر

401
00:49:16,460 --> 00:49:22,194
اگه ميخواهيد از اينجا برويد، پس
من هم در کنارتون خواهم بود

402
00:49:23,634 --> 00:49:28,162
اما لطفاًً اين نصيحت رو از من بپذير

403
00:49:29,740 --> 00:49:38,273
اگه شما مدام اينکارتون رو ادامه بديد خواهيد مرد
بدون اينکه حتي يک فرصت به من بديد تا کمکتون کنم

404
00:49:49,727 --> 00:49:55,097
بانو هن مرد

405
00:50:00,270 --> 00:50:07,767
بانو هن قبل از مرگش به من گفت بعد از
برگشتنم به قصر، روحش در کنار من خواهد بود

406
00:50:13,250 --> 00:50:15,013
من نميتونم اينجا بمونم

407
00:50:22,059 --> 00:50:29,431
من نميتونم اينجا بمونم چون دلم براش تنگ ميشه

408
00:51:04,101 --> 00:51:05,466
...قربان

409
00:53:43,493 --> 00:53:47,122
يانگوم، گريه نکن

410
00:53:51,568 --> 00:53:56,301
بهت گفتم گريه نکن، نگفتم؟
گريه نکن و زنده بمون

411
00:53:57,674 --> 00:54:03,840
اگه زنده بموني ميونگ و من هيچوقت نخواهيم مرد

412
00:54:06,350 --> 00:54:08,011
گريه نکن

413
00:55:25,262 --> 00:55:27,355
اين براي چهارمين بار هست که دستگير شدي؟

414
00:55:28,799 --> 00:55:31,893
حتي تو ميخواستي با يک
!مرد از جزيره فرار کني

415
00:55:32,102 --> 00:55:35,162
ديگه نيازي به تحقيق بيشتر نيست
اون رو به جزيره "وو" بفرستيد

416
00:55:36,206 --> 00:55:41,576
قربان، شما چطور ميتونيد در مورد کسي
که با ميل خودش برگشته اينقدر سخت گير باشيد؟

417
00:55:41,712 --> 00:55:43,805
تو کي هستي که دخالت ميکني؟

418
00:55:44,448 --> 00:55:45,540
...قربان

419
00:55:56,927 --> 00:56:00,988
قربان، ايشون افسر عاليرتبه ارتش هستند
جناب مين تازه به جيجو منتقل شدند

420
00:56:01,331 --> 00:56:08,328
چي؟ اون افسر عاليرتبه ارتشه؟
بله قربان، من خودم اين ابلاغيه را بشما تحويل دادم

421
00:56:08,505 --> 00:56:09,472
پس چطور...؟

422
00:56:09,506 --> 00:56:12,532
ايشون احتمالاً کسي رو که فرار کرده، برگردونده

423
00:56:12,676 --> 00:56:13,973
واقعاًً؟

424
00:56:15,512 --> 00:56:17,104
!دستاشو باز کنيد

425
00:56:19,516 --> 00:56:21,609
قربان، شما بايد به من ميگفتيد

426
00:56:22,018 --> 00:56:25,954
اون ديگه فرار نميکنه
لطفاًً او را ببخشيد

427
00:56:25,989 --> 00:56:29,356
نه، نميتونم اينکارو انجام بدم
اون تا حالا چهار بار سعي کرده فرار کنه

428
00:56:29,392 --> 00:56:33,226
سربازان هميشه سعي ميکنند تا او را بگيرند

429
00:56:33,296 --> 00:56:38,233
و او تمام اسبها رو آزاد کرده
...و ما ضرر بزرگي متحمل شديم

430
00:56:38,268 --> 00:56:40,498
به من اعتماد کنيد و اون چيزي که
بنظرتون خوشايندتر هست رو انجام بديد

431
00:56:40,537 --> 00:56:46,840
سخته که اونو وادار به کار کنيم
بدون اينکه کسي مراقب اون باشه

432
00:56:47,310 --> 00:56:50,370
به من اعتماد کنيد، به اون يک فرصت ديگه بديد
...اما

433
00:56:50,781 --> 00:56:52,544
من ميتونم مطيعش کنم

434
00:56:55,000 --> 00:57:10,000
:: IR-DL.COM ::

