0
-00:00:10,000 --> 00:00:00,000
:: IR-DL.COM ::

1
00:00:01,842 --> 00:00:03,241
!بانوي من

2
00:00:05,078 --> 00:00:08,104
شما کاسه سرکه که اينجا بود را نديديد؟

3
00:00:08,148 --> 00:00:10,776
اوه، آن که بانو هن برداشت؟

4
00:00:14,921 --> 00:00:16,821
بانو هن؟

5
00:00:35,041 --> 00:00:38,408
من فهميدم که مادر من سرکه خرمالويي را

6
00:00:38,445 --> 00:00:42,347
با بهترين دوستش دفن کرده است
... من اين نامه را دفن ميکنم چون

7
00:00:42,382 --> 00:00:45,078
من واقعاًً ميخواهم شما را ببينم

8
00:00:45,118 --> 00:00:48,884
من بانوي مستخدمي به نام سو يانگوم هستم

9
00:01:28,829 --> 00:01:30,319
يانگوم

10
00:01:33,633 --> 00:01:34,964
بانوي من

11
00:01:37,704 --> 00:01:40,036
(قسمت بيست و پنجم)

12
00:01:41,341 --> 00:01:42,774
بانوي من

13
00:01:45,145 --> 00:01:47,511
... بانوي من ... شما هستيد

14
00:01:48,415 --> 00:01:52,112
... تو هستي ...تو دختر ميونگ هستي

15
00:01:52,786 --> 00:01:54,720
بله ، بانوي من

16
00:01:55,722 --> 00:01:59,886
!من دختر اون هستم ، من دختر اون هستم

17
00:02:00,961 --> 00:02:09,426
اوه ! من... ميونگ
... من همه عمرم دلتنگ او بودم

18
00:02:09,903 --> 00:02:14,704
من هميشه به خاطر ميونگ احساس گناه کرده ام

19
00:02:15,442 --> 00:02:20,243
در حالي که دختر او با من بوده و اون تو هستي

20
00:02:23,116 --> 00:02:27,780
من متعجب بودم که مادر تو کي
بوده وقتي طوفان شن آمد

21
00:02:27,821 --> 00:02:29,516
آن مادر من بود

22
00:02:29,723 --> 00:02:31,782
وقتي من آب ميخواستم

23
00:02:31,825 --> 00:02:39,322
بله ... پس چاقويي که شما به من داديد

24
00:02:39,366 --> 00:02:45,430
بله ، آن مال ميونگ بود ، مال ميونگ بود

25
00:02:45,605 --> 00:02:51,134
دوست شما که شما را نجات داد و به
شما گفت که شما خوب آشپزي ميکنيد؟

26
00:02:53,580 --> 00:02:58,244
مادر شما که توت هاي وحشي را خورد
... و گفت که خوشمزه است

27
00:02:58,285 --> 00:03:02,745
... بله ، بانوي من

28
00:03:02,822 --> 00:03:08,624
!بله ، پس او ميونگ بود ! ميونگ من

29
00:03:08,662 --> 00:03:18,298
بله ، بانوي من ، او مادر من است
او مادر من است ، بانوي من

30
00:03:18,705 --> 00:03:24,507
ممنونم ، ميونگ
ممنونم ، يانگوم

31
00:03:43,463 --> 00:03:47,456
اين جايي است که ما با
همديگرآشپزي تمرين ميکرديم

32
00:03:47,500 --> 00:03:49,991
من اغلب اينجا تمرين ميکردم

33
00:03:50,604 --> 00:03:52,902
...من آن را دوست نداشتم . ميگفتم

34
00:03:52,939 --> 00:03:55,339
چرا او اين کار را بين اين همه
جا اينجا انجام ميدهد؟

35
00:04:04,951 --> 00:04:10,947
اين جا جايي است که او وقتي
سرزنش ميشد گريه ميکرد

36
00:04:10,991 --> 00:04:14,518
بانوان دربار، مادر من را هم سرزنش ميکردند؟

37
00:04:14,561 --> 00:04:20,625
بله ، او درست مثل شما بود
او سوالات زيادي مي پرسيد

38
00:04:20,667 --> 00:04:25,036
و او سهم شلاقش را ميخورد

39
00:04:25,305 --> 00:04:29,867
او هميشه از من ميپرسيد من چه کسي را ديدم
و ساق پاي من را شلاق  مي زد

40
00:04:29,909 --> 00:04:35,779
واقعاًً ؟ او نمي دانست که من چنين
چيزي را به شما ميگويم

41
00:04:35,815 --> 00:04:39,649
بله ، وقتي شما او را ملاقات کرديد
او را براي اين کار سرزنش کنيد

42
00:04:39,686 --> 00:04:44,248
البته . من او را وقتي دوباره او
را ببينم سرزنش خواهم کرد

43
00:04:44,290 --> 00:04:50,991
... وقتي من او را دوباره ملاقات کنم
... وقتي من او را دوباره ملاقات کنم

44
00:04:54,868 --> 00:04:56,165
... بانوي من

45
00:05:07,547 --> 00:05:12,109
مادر ، شما همه اين ها را ديديد، نديديد؟

46
00:05:12,986 --> 00:05:18,822
شما حالا بايد اين را ببينيد
نيازي نيست درباره من نگران باشيد

47
00:05:24,197 --> 00:05:28,327
براي ميونگ چه اتفاقي افتاد؟
او چطور مرد ؟

48
00:05:28,568 --> 00:05:34,632
من  تقاضاي کمک کردم و او ميتوانست
زندگي اش را حداقل به عنوان خدمتکار ادامه دهد

49
00:05:34,674 --> 00:05:38,576
پس شما بوديد که سربازها را فرستاديد؟

50
00:05:38,611 --> 00:05:42,741
بله ، وقتي من درباره پدرت شنيدم
او و من ميخواستيم ببينيم

51
00:05:42,782 --> 00:05:45,649
پس لااقل ميتوانست جسد او را تحويل بگيرد

52
00:05:45,685 --> 00:05:49,416
اما من شنيدم که پانسول چويي
 او را بزور گرفته است

53
00:05:49,456 --> 00:05:54,723
!پس آنجا خانه بانو چويي بود؟

54
00:06:00,700 --> 00:06:04,067
چي شد؟ او چطور مرد؟

55
00:06:06,906 --> 00:06:15,712
مادر گفت بهتر بود که توسط
سربازان دستگير شويم

56
00:06:16,950 --> 00:06:22,684
اما، ناگهان راهزنان آمدند و
شروع به پرتاب تير کردند

57
00:06:23,123 --> 00:06:28,425
و مادر در حالي که ميخواست
من را حمايت کند صدمه ديد

58
00:06:29,929 --> 00:06:37,131
سربازها دنبال آنها کردند و ما
...به حال خودمان رها شديم

59
00:06:37,170 --> 00:06:45,373
بعد مردي آمد و ما تلاش کرديم فرار کنيم

60
00:06:48,515 --> 00:06:51,951
اما ما نميتوانستيم هيچ کاري
...در مورد تير انجام بدهيم

61
00:06:55,155 --> 00:07:00,752
... و در آن غار

62
00:07:03,363 --> 00:07:05,456
... پس آن بانو چويي بود

63
00:07:07,400 --> 00:07:09,493
... يعني شما ميگوييد

64
00:07:09,803 --> 00:07:14,831
چرا راهزنان به اسيراني که
چيزي نداشتند حمله کردند؟

65
00:07:17,844 --> 00:07:21,541
!آنها خيلي ديوصفت هستند

66
00:07:23,650 --> 00:07:29,452
بانوي من ، در مورد بانو چويي
... در قصر چه اتفاقي افتاد

67
00:07:29,489 --> 00:07:32,083
که او چنين کاري کرد ؟

68
00:07:32,125 --> 00:07:39,531
من دقيقاً نميدانم
... هيچ کس حتي وقت خواب نداشت

69
00:07:39,566 --> 00:07:47,132
به خاطر جشن هاي روزانه پس ميونگ
 و من گه گاه همديگر را ملاقات ميکرديم

70
00:07:47,841 --> 00:07:54,041
و يک روز، ميونگ به من گفت
... بانو چويي چيز عجيبي را

71
00:07:54,080 --> 00:08:00,679
در خوراک ملکه مادر ريخت
... و چند روز بعد

72
00:08:00,720 --> 00:08:06,556
او اين را به بانوي تست کننده گفت
... و پس از جشن ها

73
00:08:06,593 --> 00:08:10,654
بانوي اول خواست من را ببيند

74
00:08:11,731 --> 00:08:14,928
او گفت ميونگ با يکي از
گاردي ها صميمي شده است

75
00:08:14,968 --> 00:08:17,436
...و به من گفت که حقيقت را بگويم و آن که

76
00:08:17,470 --> 00:08:19,995
من بايد بدانم چون هم اتاقي او هستم

77
00:08:20,506 --> 00:08:23,737
بانوي اول گفت "با ميونگ

78
00:08:23,776 --> 00:08:27,177
"بر طبق قوانين بانوان دربار رفتار خواهد کرد

79
00:08:29,115 --> 00:08:34,212
من ميترسيدم
من ميترسيدم جونم رو از دست بدهم

80
00:08:37,824 --> 00:08:45,856
تنها کاري که ميتوانستم بکنم اين
بود که پادزهر را با سم مخلوط کنم

81
00:08:48,001 --> 00:08:54,873
به اين ترتيب او زنده ماند و به
اين ترتيب پدرم را ملاقات کرد

82
00:09:06,786 --> 00:09:12,918
آن خطاي من است . من بايد در
هر حال براي او مبارزه ميکردم

83
00:09:13,860 --> 00:09:21,733
و من بايد از ميونگ ميخواستم که برود

84
00:09:23,036 --> 00:09:24,526
بانوي من

85
00:09:27,774 --> 00:09:33,076
بانوي من ، من فکر ميکنم يک راه وجود دارد

86
00:09:36,082 --> 00:09:40,018
بانوي من ، نامه اي که
مادرم براي من گذاشته است

87
00:09:40,053 --> 00:09:44,217
او گفت ، آن را وقتي بانوي اول شدم
در دفتر ثبت وقايع بانوي اول بگذارم

88
00:09:45,091 --> 00:09:47,719
او به من گفته آن را هرگز نخوانم تا وقتي

89
00:09:47,760 --> 00:09:50,194
بانوي اول نشدم
و من آن را هنوز خودم نخوانده ام

90
00:09:50,363 --> 00:09:51,955
آن درباره چيزهايي است که اتفاق افتاده است ؟

91
00:09:51,998 --> 00:09:53,329
بله

92
00:09:59,539 --> 00:10:00,801
چي شده ؟

93
00:10:02,375 --> 00:10:04,002
آن اينجا نيست

94
00:10:06,946 --> 00:10:10,211
!آن قبلاً اين جا بود ، اما ديگه نيست

95
00:10:34,273 --> 00:10:36,434
نبايد هيچ اشتباهي بکنيد

96
00:10:37,977 --> 00:10:39,274
بله، آقا

97
00:10:45,251 --> 00:10:51,554
آن بايد در آن نامه نوشته شده باشد
... آن نامه يک مدرک است

98
00:10:51,591 --> 00:10:56,426
آن ميتواند ...کار کسي باشد
که دفترچه را برداشته است ؟

99
00:10:56,462 --> 00:11:00,091
... دفترچه؟ دفترچه

100
00:11:04,604 --> 00:11:07,869
چطور آن را بدست آورديد ؟

101
00:11:14,013 --> 00:11:16,174
بانوي من ، شما من را صدا کرديد؟

102
00:11:16,749 --> 00:11:19,081
شما کتاب هاي حسابرسي را برداشتيد ؟

103
00:11:19,685 --> 00:11:20,515
ببخشيد ؟

104
00:11:20,553 --> 00:11:24,216
من همه چيز را ميدانم
!شما کتاب ها را برداشتيد ؟

105
00:11:24,257 --> 00:11:26,088
نه، بانوي من

106
00:11:26,125 --> 00:11:27,990
چه کسي گفت اين کار را بکنيد؟

107
00:11:28,327 --> 00:11:30,261
شما درباره چي صحبت ميکنيد ، بانوي من ؟

108
00:11:30,296 --> 00:11:32,264
اين دفترچه با کتابهاي حسابرسي بود

109
00:11:32,298 --> 00:11:34,858
اگر تو آن ها را برنداشتي
چطور دفترچه را بدست آوردي؟

110
00:11:34,901 --> 00:11:38,166
بانوي من ، من آن را بيرون پيدا کردم
من واقعاًً اين کار را کردم

111
00:11:39,639 --> 00:11:44,770
!من صادقانه هرگز اين کار را نکردم
!اين حقيقت است

112
00:11:46,112 --> 00:11:50,378
من اشتباه کردم . من اشتباه کردم

113
00:11:57,423 --> 00:12:00,256
!بانوي من ... ! بانوي من

114
00:12:00,293 --> 00:12:02,557
اينجا بمان تا بگذارم بيايي بيرون

115
00:12:02,862 --> 00:12:04,261
!بانوي من

116
00:12:25,852 --> 00:12:27,843
چي شده ؟

117
00:12:28,287 --> 00:12:31,450
يانگرو دفترچه را داشت

118
00:12:33,159 --> 00:12:36,390
پس يانگرو بايد نامه را هم داشته باشد

119
00:12:36,696 --> 00:12:44,125
احتمالاً . من اشتباه کردم
من نبايد يانگرو را تحت فشار مي گذاشتم

120
00:12:44,170 --> 00:12:49,472
چون يانگرو آن را داشت
واضح بود که بانو چويي اين کار را کرده است

121
00:12:49,509 --> 00:12:57,678
حالا که يانگرو ميداند من ميدانم
... ما در واقع فاش کرده ايم که

122
00:12:57,717 --> 00:13:00,550
درباره ميونگ و بانو چويي ميدانيم

123
00:13:03,189 --> 00:13:08,923
اگر بانو چويي آن را بخواند ، او بايد
فهميده باشد که تو دختر ميونگ هستي

124
00:13:12,498 --> 00:13:13,931
!يانگوم

125
00:13:16,202 --> 00:13:22,971
يانگوم ، تو حالا در خطري
!زندگي تو در خطر است

126
00:13:25,511 --> 00:13:31,848
بانو چويي ميخواست آن را مخفي کند
حتي به قيمت زندگي ميونگ

127
00:13:33,586 --> 00:13:38,182
اگر او اين را بفهمد که تو و
... من در اين باره ميدانيم

128
00:13:38,391 --> 00:13:41,554
سخت است بگوييم او با ما چکار ميکند

129
00:13:42,562 --> 00:13:48,194
ما نميتوانيم بدون هيچ مدرکي پيش پليس
برويم چون آن مال دهها سال قبل است

130
00:14:47,526 --> 00:14:51,223
ما بايد آنها را سريعاً آماده کنيم ، پس عجله کنيد

131
00:14:57,336 --> 00:15:00,999
بانوي من ، شما يانگرو را نديديد؟

132
00:15:02,174 --> 00:15:06,338
او از وقتي ديروز بانو هن
او را صدا کرد ناپديد شده

133
00:15:06,646 --> 00:15:08,113
بانو هن ؟

134
00:15:08,147 --> 00:15:10,206
بله ... او کجا ميتواند باشد ؟

135
00:15:10,383 --> 00:15:15,218
من نميدانم . يون سنگ، تو نميداني ؟
شما در يک اتاق هستيد

136
00:15:15,254 --> 00:15:17,415
او هرگز به من نمي گويد کجا ميرود

137
00:15:17,456 --> 00:15:19,890
!شما دخترها ... عجله کنيد

138
00:15:33,606 --> 00:15:38,566
من بايد اين کار را بکنم ؟
من بايد اين قدر دور بروم ؟

139
00:15:44,083 --> 00:15:45,675
!گيوم يونگ

140
00:15:45,718 --> 00:15:48,448
بانو هن شما را در اقامتگاهش ميخواهد

141
00:15:48,487 --> 00:15:49,977
براي چي ؟

142
00:15:50,022 --> 00:15:52,718
من نميدانم . او همين حالا تو را آنجا ميخواهد

143
00:16:14,347 --> 00:16:18,374
بانو چويي ، گيوم يونگ و يانگرو
را بردار و به مهمانسرا برو

144
00:16:19,051 --> 00:16:23,249
اينجا چه اتفاقي افتاده ؟
من که به شربت خانه رفته ام

145
00:16:23,289 --> 00:16:28,591
چرا شما ما را به مهمانخانه
بيرون قصر مي فرستيد؟

146
00:16:28,627 --> 00:16:30,151
دليلش چيه ؟

147
00:16:30,629 --> 00:16:35,396
...دليلي ندارد ، من فقط شما را آنجا ميفرستم چون

148
00:16:35,434 --> 00:16:38,164
من فکر ميکنم ايده خوبي است
پس حالا به آنجا برويد

149
00:16:46,579 --> 00:16:48,774
او فهميده! او ميداند

150
00:16:48,814 --> 00:16:51,510
بله . دقيقاً، او ديروز مرا به انبار صدا کرد

151
00:16:51,550 --> 00:16:53,780
و از من پرسيد که من کتاب ها را برداشتم

152
00:16:53,819 --> 00:16:55,582
چي ؟

153
00:16:57,490 --> 00:17:00,823
... چون يانگوم ميداند نامه چي نوشته شده

154
00:17:00,860 --> 00:17:03,192
!بانو هن هم ميداند چي شده است ؟

155
00:17:03,229 --> 00:17:06,721
حالا ما بايد چکار کنيم ؟
... اگر ما همه به مهمانخانه برويم

156
00:17:15,441 --> 00:17:16,874
شما کجا ميرويد؟

157
00:17:16,909 --> 00:17:20,640
حتي اگر شما اختيار مطلق
داشته باشيد، اين درست نيست

158
00:17:20,679 --> 00:17:23,045
من بايد بانوي سرپرست را ببينم

159
00:17:23,082 --> 00:17:32,684
من قبلاً به شما گفته بودم که مهارت آشپزي
شما براي شربت خانه زيادي خوب است

160
00:17:32,725 --> 00:17:34,522
پس حالا برويد

161
00:17:35,895 --> 00:17:40,923
و من موارد لازم شما را بوسيله يک بانوي
... مستخدم براي شما ميفرستم

162
00:17:40,966 --> 00:17:43,560
پس شما نيازي نيست به مراکز خدمات غذا بياييد

163
00:17:43,602 --> 00:17:46,571
و من هيچ مجوزي را براي ترک
اين مکان به شما نميدهم

164
00:17:46,605 --> 00:17:50,006
پس هر وقت دوست داشتيد
 نميتوانيد به خانه برويد

165
00:17:50,376 --> 00:17:52,207
هانگ ! شما کجاييد ؟

166
00:17:52,244 --> 00:17:53,677
بله ، بانوي من

167
00:17:53,712 --> 00:17:56,203
بانوان مهمانسراي دربار به شربت خانه رفته اند

168
00:17:56,248 --> 00:18:00,947
پس حالا آنجا خالي است
وسائل بانو چويي را برايش بسته بندي کن

169
00:19:27,740 --> 00:19:30,334
بانو هن ترسناک است

170
00:19:30,376 --> 00:19:31,604
ميدانم

171
00:19:31,644 --> 00:19:34,738
ترسناک ؟ آنها لايقش هستند

172
00:19:40,452 --> 00:19:45,151
اگر چه حالا که آنها بيرون
از قصر هستند ما امنيت داريم

173
00:19:45,190 --> 00:19:50,651
ولي من هنوز نگرانم . من نميدانم چقدر
ميتوانم آنها را آنجا نگه دارم

174
00:19:51,363 --> 00:19:55,527
من فکر ميکنم او تنها کسي است
که ميتواند حالا به ما کمک کند

175
00:19:55,868 --> 00:19:57,335
شما درباره چه کسي حرف ميزنيد؟

176
00:19:57,369 --> 00:20:00,429
ستوان  گارد سلطنتي ، آقاي مين جانگ هو

177
00:20:02,741 --> 00:20:06,438
بفهم چه اتفاقي براي پدرت افتاده
و براي او درباره اين موقعيت بگو

178
00:20:06,478 --> 00:20:12,644
و از او بخواه اگر راهي هست که
ما بتوانيم آنها را به دادگاه بکشانيم

179
00:20:13,519 --> 00:20:16,750
اما من شنيدم او به يک منطقه روستايي رفته است

180
00:20:17,256 --> 00:20:19,918
پس بفهم حداقل او کي برميگردد

181
00:20:20,659 --> 00:20:21,990
باشد

182
00:20:22,494 --> 00:20:25,520
... من دنبال راههاي ديگر ميگردم

183
00:20:30,402 --> 00:20:31,562
!اصلاً

184
00:20:31,604 --> 00:20:35,131
شما به من گفتيد باور داريد
که ميونگ با يک مرد صميمي نشده است

185
00:20:35,174 --> 00:20:38,473
بله ... کاملاً روشن بود
بيشتر چيزهاي مزاحم

186
00:20:38,510 --> 00:20:40,978
در زمان من در قصر است

187
00:20:41,013 --> 00:20:42,480
پس به من کمک کنيد

188
00:20:42,514 --> 00:20:45,847
اما اگر ما درباره چيزي که
...اتفاق افتاده به پليس بگوييم

189
00:20:45,884 --> 00:20:49,843
بعد مسئولان رازهاي ما را درباره
سروکار داشتن با چنين چيزهايي مي فهمند

190
00:20:49,888 --> 00:20:53,085
آن، جامعه بانوان دربار را نابود ميکند

191
00:20:53,125 --> 00:20:55,423
به اين دليل من اينجا هستم
حتي اگر ما بانوان دربار هستيم

192
00:20:55,461 --> 00:20:58,521
گرفتن زندگي اشخاص فقط
توسط پادشاه امکان دارد

193
00:20:58,564 --> 00:21:00,498
... بانوي اول دربار

194
00:21:00,532 --> 00:21:02,227
اختيار چنين کاري را نداشته است

195
00:21:02,267 --> 00:21:05,703
به اين دليل حقيقت هرگز آشکار نشد

196
00:21:05,904 --> 00:21:12,810
من نميتوانم . هيچ بانوي درباري دهانش
!را باز نميکند . ما قسم خورده ايم

197
00:21:12,845 --> 00:21:14,608
!درباره مرگ ناحق ميونگ چي ؟

198
00:21:14,647 --> 00:21:17,480
آن مال گذشته است و ما
نميتوانيم آن را دوباره انجام دهيم

199
00:21:17,516 --> 00:21:22,886
حتي اگر شما آن را گزارش کنيد
هيچ کس با شما همکاري نميکند

200
00:21:22,921 --> 00:21:25,651
پس هيچ کار احمقانه اي انجام ندهيد

201
00:21:30,562 --> 00:21:34,896
مراقب باشيد که آنها وارد جنگ نشوند

202
00:21:36,969 --> 00:21:38,561
آن را بگير

203
00:21:39,638 --> 00:21:40,696
!داگو

204
00:21:41,407 --> 00:21:42,601
!يانگوم

205
00:21:42,975 --> 00:21:45,170
شما هنوز سفارشات را به ستوان
 مين تحويل ميدهيد؟

206
00:21:45,210 --> 00:21:49,772
ستوان به من گفت که او نوشيدني را
 بيش از غذا ترجيح ميدهد

207
00:21:49,815 --> 00:21:51,282
او واقعاًً آدم خوبي است

208
00:21:51,316 --> 00:21:56,083
ميدانم ، پس لطفاًً بپرس کي
 او به هان يانگ برميگردد

209
00:21:56,121 --> 00:21:58,919
هيچ کسي در گارد سلطنتي نميداند

210
00:21:58,957 --> 00:22:00,584
هان يانگ ؟

211
00:22:00,626 --> 00:22:01,718
بله

212
00:22:02,227 --> 00:22:03,524
من ميدانم

213
00:22:03,562 --> 00:22:06,030
واقعاًً ؟ او کي برميگردد؟

214
00:22:06,065 --> 00:22:11,594
برگشت ؟ او حتي هنوز نرفته است

215
00:22:11,637 --> 00:22:12,604
چي ؟

216
00:22:12,905 --> 00:22:15,430
من همچنين ميدانم که او کجا زندگي ميکند

217
00:22:15,474 --> 00:22:16,532
واقعاًً ؟

218
00:22:17,342 --> 00:22:18,639
... او

219
00:22:18,777 --> 00:22:25,808
... يک مامور مخفي سلطنتي
! يک بازرس سلطنتي

220
00:22:29,054 --> 00:22:29,986
... بانوي من

221
00:22:30,022 --> 00:22:30,647
چي ؟

222
00:22:30,689 --> 00:22:33,089
ستوان در هان يانگ است

223
00:22:33,125 --> 00:22:34,615
واقعاًً ؟ هان يانگ ؟

224
00:22:34,660 --> 00:22:37,424
بله ، من ميدانم که او کجاست و من
او را ملاقات ميکنم و برميگردم

225
00:22:37,463 --> 00:22:40,591
باشد ، برو . از او بخواه راهي پيدا کند

226
00:22:40,632 --> 00:22:41,564
حتماً

227
00:23:08,427 --> 00:23:09,621
لطفاًً بخوريد

228
00:23:16,068 --> 00:23:19,231
بانو هن ما را همينطور رها نميکنند

229
00:23:23,475 --> 00:23:26,672
چي؟ او بانو چويي
گيوم يونگ و دختر برادرت را

230
00:23:26,712 --> 00:23:29,044
به مهمانخانه فرستاد ؟

231
00:23:29,081 --> 00:23:29,945
بله

232
00:23:30,215 --> 00:23:32,445
و او آنها را در داخل زنداني کرده است ؟

233
00:23:32,484 --> 00:23:33,712
بله

234
00:23:33,852 --> 00:23:36,480
يعني او فهميده است ؟

235
00:23:36,522 --> 00:23:39,514
چي؟ چي را فهميده ؟

236
00:23:39,558 --> 00:23:43,961
... هيچ چيز . همه چيز يکباره اتفاق افتاد

237
00:23:44,463 --> 00:23:45,760
... من ميدانم

238
00:23:46,431 --> 00:23:48,831
!ما بايد با يک برنامه پيش برويم ! يک برنامه

239
00:23:49,802 --> 00:23:51,667
من حالا ميروم

240
00:23:57,943 --> 00:24:00,138
شما محل مين جانگ هو را فهميديد؟

241
00:24:00,179 --> 00:24:04,616
او حتماً خانه نيست
 اما ما نميتوانيم بفهميم او کجاست

242
00:24:04,650 --> 00:24:08,051
منابع در پليس گفته اند که
او در رفت و آمد به جئولا بوده

243
00:24:08,086 --> 00:24:12,079
وقتي پي گير جاسوسان بوده است
 پس او احتمالاً در جئولا است

244
00:24:12,124 --> 00:24:16,584
بله، آقا . من فکر نميکنم نيازي
باشد درباره او نگران باشيم

245
00:24:18,897 --> 00:24:22,025
!آقاي جانگ ! يانگوم

246
00:24:22,067 --> 00:24:26,128
فقط به ما بگوييد ، ما همه کاري را به
محض اينکه شما پولش را بدهيد انجام ميدهيم

247
00:24:26,171 --> 00:24:27,729
لطفاًً صبر کنيد

248
00:24:28,674 --> 00:24:29,971
!سلام ، يانگوم

249
00:24:30,008 --> 00:24:35,344
ها؟ شما معمولاً از آن اتاق استفاده نميکنيد
چون شما بايد آن را گرم کنيد

250
00:24:35,380 --> 00:24:38,281
...اگر سود داشته باشد ، او حتي خانه را هم مي سوزاند

251
00:24:42,621 --> 00:24:45,021
شما گفتيد که ميدانستيد او کجاست و او اينجا بود ؟

252
00:24:45,057 --> 00:24:47,491
بله ، دليلي هم براي آن هست

253
00:24:48,227 --> 00:24:51,685
برو و به کارت برس، مطمئن شو آنها نفهمند

254
00:24:56,735 --> 00:24:59,761
شنيدم که شما ميخواستيد چيزي به من بگوييد
 اون چيه ؟

255
00:24:59,805 --> 00:25:03,741
بله ، من ميتوانم يک دقيقه با
 شما خصوصي صحبت کنم ؟

256
00:25:10,616 --> 00:25:12,607
آنها هميشه اينقدر به هم نزديک بودند ؟

257
00:25:12,651 --> 00:25:14,881
منظورت چيه ، هميشه ؟

258
00:25:15,320 --> 00:25:19,279
او به نظر مي آيد خيلي از مصاحبت
 با يانگوم خوشحال ميشود

259
00:25:20,158 --> 00:25:24,117
!چنين مهملاتي را به زبان نياور

260
00:25:24,162 --> 00:25:27,529
... چه مهملاتي ؟ تو تا حالا زن و مردي را ديدي

261
00:25:27,566 --> 00:25:30,763
!دليلي براي تمايل به همديگر داشته باشند ؟
دليلي بجز عشق وجود ندارد

262
00:25:30,802 --> 00:25:34,238
!اما يانگوم يک بانوي دربار است

263
00:25:43,715 --> 00:25:46,183
چطور آنها ميتوانند چنين کارهايي بکنند ؟

264
00:25:46,218 --> 00:25:49,381
... مهم نيست آنها چقدر پول و قدرت ميخواهند

265
00:25:50,656 --> 00:25:53,454
من درخواستي از شما دارم

266
00:25:55,661 --> 00:26:00,826
چون اين جريان اثر زيادي در اين
 سالهاي اخير روي من داشت

267
00:26:00,866 --> 00:26:04,131
من حتي فکرش را هم نميکردم
 بفهمم چه اتفاقهايي افتاده

268
00:26:04,169 --> 00:26:09,698
اما من کنجکاوم بدانم براي پدر من چه اتفاقي افتاده

269
00:26:10,409 --> 00:26:15,540
نگران نباشيد ، من به شما ميگويم
من گمان ميکردم شما پيش از اين ميدانستيد

270
00:26:17,916 --> 00:26:21,113
او جزء گارد سلطنتي بوده و اگر او
 مشمول مجرمان 1504 بوده

271
00:26:21,153 --> 00:26:27,581
پس اسم او بايد در گزارشات برداشته شده
از برتخت نشستن پادشاه باشد

272
00:26:27,693 --> 00:26:29,422
من پيدايش ميکنم و فردا به شما ميگويم

273
00:26:29,461 --> 00:26:38,836
حتماً . يک چيز ديگرهم هست ...اگر شما بتوانيد يک
راهي پيدا کنيد که موضوع مادرم را به دادگاه بياوريد

274
00:26:40,906 --> 00:26:46,970
من هم اعتقاد دارم که آنها بايد تنبيه شوند
 اما مدرکي نداريم

275
00:26:47,012 --> 00:26:51,142
و ديدن اين که با ربايندگان بانو هن چه رفتاري شد

276
00:26:51,183 --> 00:26:54,277
به نظر مي آيد حتي رئيس پليس هم جزء آنها است

277
00:26:55,354 --> 00:27:00,018
سخت است که بفهميم نفوذ حاميان
 پانسول چويي تا کجا هست

278
00:27:01,193 --> 00:27:04,060
پس راه ديگري نيست ؟

279
00:27:04,830 --> 00:27:08,027
...دقيقاً ، به اين دليل من اينجا هستم

280
00:27:08,066 --> 00:27:14,301
براي بازرسي مخفيانه پانسول چويي
وزير اوه کيوم هو و ديگران

281
00:27:16,608 --> 00:27:19,941
احتمالش خيلي کم است که ما
تنها با دفاتر حسابرسي بتوانيم

282
00:27:19,978 --> 00:27:22,742
راهي پيدا کنيم که آنها را به دادگاه بکشانيم

283
00:27:24,449 --> 00:27:28,886
کمي بيشتر صبر کنيد . اگر چه ما
نميتوانيم با آن مدارک آنها را به دادگاه بکشانيم

284
00:27:28,920 --> 00:27:31,218
اگر جرائم آنها به نحوي فاش شود

285
00:27:31,256 --> 00:27:34,453
بعد آنها به خاطر آن موارد به خوبي تنبيه ميشوند

286
00:27:41,333 --> 00:27:45,770
شما با وجود چنين موقعيت هايي
 خيلي قوي بوده ايد

287
00:27:47,806 --> 00:27:53,301
من قوي نبودم ، من فقط نمي دانستم
چطور به روش ديگري زندگي کنم

288
00:27:56,882 --> 00:27:58,213
بانو سو

289
00:28:02,754 --> 00:28:08,556
آيا ميتوانم از حالا به بعد در دردهاي
 شما شريک شوم ؟

290
00:28:56,675 --> 00:28:58,472
چيزي شده ؟

291
00:29:00,645 --> 00:29:01,976
... هيچ چيز

292
00:29:02,280 --> 00:29:03,679
چي شده ؟

293
00:29:04,916 --> 00:29:07,817
يانگوم ، تو يک بانوي دربار هستي

294
00:29:10,622 --> 00:29:13,113
تو يک بانوي دربار هستي ، دارم بهت ميگويم

295
00:29:16,328 --> 00:29:18,626
فقط يادت بمونه ، باشه ؟

296
00:29:22,367 --> 00:29:23,891
!آقا

297
00:29:24,669 --> 00:29:30,164
من خرمالوي خشک و گوشت خشک آورده ام

298
00:29:30,208 --> 00:29:33,041
گوشت خشک ؟

299
00:29:33,812 --> 00:29:36,337
اينجا ، من براي شما يک فنجان ميريزم

300
00:29:37,449 --> 00:29:39,246
من داشتم درباره نوشيدني فکر ميکردم

301
00:29:39,284 --> 00:29:43,880
آرام ! آرام صحبت کن آن قدري که فقط من بشنوم

302
00:29:44,022 --> 00:29:45,046
چي شده ؟

303
00:29:45,090 --> 00:29:50,790
دست زن من بيشتر از شلاق صدمه ميزند

304
00:29:56,001 --> 00:29:58,731
مخفيانه نوشيدن، آن را خيلي بهتر ميکند

305
00:29:58,770 --> 00:30:02,399
خوشمزه است

306
00:30:06,778 --> 00:30:14,241
شما هنوز صاحب آن را پيدا نکرده ايد؟

307
00:30:14,286 --> 00:30:16,652
نه ، من فعلاً رهايش کردم

308
00:30:16,688 --> 00:30:20,954
آره . اگر شما ميتوانستيد پيدايش
کنيد تا به حال پيدايش کرده بوديد

309
00:30:20,992 --> 00:30:21,890
بله

310
00:30:23,261 --> 00:30:28,756
آقا ، چطوره من تلاش کنم صاحبش را پيدا کنم  ؟

311
00:30:28,800 --> 00:30:34,432
حتماً، بفرماييد ، فقط آن را گم
نکن آن براي من مهم است

312
00:30:34,472 --> 00:30:41,901
البته ، نه . آن خيلي خوش ساخت است

313
00:30:59,898 --> 00:31:03,493
!تو دوباره دزدي کردي! دوباره! دوباره

314
00:31:03,535 --> 00:31:08,768
او چيزي ميخواست و من اين را به او فروختم

315
00:31:08,807 --> 00:31:12,470
تو آن را به او فروختي ؟  چقدر؟

316
00:31:12,510 --> 00:31:13,977
... عزيزم

317
00:31:15,013 --> 00:31:16,605
تو اين را بابت اون گرفتي ؟

318
00:31:16,648 --> 00:31:18,240
!اون مال من نيست . برش گردان

319
00:31:18,283 --> 00:31:20,251
برگردانم ؟ من آن را گرفتم

320
00:31:20,285 --> 00:31:22,947
آن مال من نيست . مال اون هست

321
00:31:22,988 --> 00:31:25,149
!آره ، درسته! چه تأسفي

322
00:31:25,190 --> 00:31:26,452
دوباره چي شده ؟

323
00:31:26,491 --> 00:31:30,484
چي شده ؟ بخاطر اونه

324
00:31:30,528 --> 00:31:33,122
!چرا شما ...؟

325
00:31:36,334 --> 00:31:38,302
سلام ، آقا

326
00:31:38,770 --> 00:31:40,635
شما امروز دير کرديد

327
00:31:42,307 --> 00:31:44,741
من ميتوانم يک دقيقه با شما در اتاق صحبت کنم ؟

328
00:31:44,776 --> 00:31:45,902
حتماً

329
00:31:47,245 --> 00:31:49,577
تو نه ... او از من و يانگوم خواست

330
00:31:49,614 --> 00:31:51,104
بفرماييد

331
00:31:53,318 --> 00:31:58,551
بياييد داخل و بنشينيد . بنشينيد

332
00:32:00,659 --> 00:32:07,462
شما بايد گرسنه باشيد ... من بروم
مقداري نوشيدني برنج و يا چيزي بياورم؟

333
00:32:07,499 --> 00:32:08,591
من ميروم

334
00:32:08,633 --> 00:32:11,431
نه ، همينجا بمان  . من برميگردم

335
00:32:15,373 --> 00:32:18,865
متأسفم . من همه جا را گشتم

336
00:32:18,910 --> 00:32:22,607
اما نتوانستم هيچ اطلاعاتي درباره پدرتان پيدا کنم

337
00:32:24,749 --> 00:32:29,345
من به همه گزارشات در زمينه مجرمان
 و گارد سلطنتي نگاه کردم

338
00:32:29,387 --> 00:32:32,879
اما بعضي گم شده بودند و بعضي هم ثبت نشده بودند

339
00:32:32,924 --> 00:32:36,553
مخصوصاً گزارشات مجرمان واحد او

340
00:32:37,762 --> 00:32:44,167
من شنيدم که هنوز افرادي هستند که
در طول آن زمان فرار کرده اند

341
00:32:45,003 --> 00:32:51,408
در اين حالت ، خيلي احتمال دارد که
 او جايي مخفي شده باشد

342
00:32:52,544 --> 00:32:57,641
... اما او را به شهرباني بردند

343
00:32:57,682 --> 00:33:01,618
اما شما گفتيد که شما نميدانيد
 او کجا زنداني شده است

344
00:33:01,653 --> 00:33:03,450
... بله ، اما

345
00:33:03,755 --> 00:33:11,355
براي مجرمان عادي است که فرار کنند
يا در راه هان يانگ بگريزند

346
00:33:12,197 --> 00:33:16,896
باورش سخته مگر اين که ما آن را تاييد کنيم

347
00:33:18,803 --> 00:33:27,302
تنيجه گيري نکنيد و صبر کنيد
من همه تلاشم را براي فهميدن مسائل ميکنم

348
00:33:28,346 --> 00:33:29,904
... حتماً

349
00:33:31,616 --> 00:33:34,676
ممنونم ، آقا

350
00:33:41,593 --> 00:33:42,651
!گيوم يونگ

351
00:33:42,694 --> 00:33:44,127
سلام

352
00:33:45,063 --> 00:33:46,087
يانگرو

353
00:33:46,431 --> 00:33:48,331
شما براي بدتر کردن حال من آمديد ؟

354
00:33:48,666 --> 00:33:55,572
ما دلمان براي شما تنگ شده بود
و ما به جاي بانوان مستخدم آمديم

355
00:33:55,707 --> 00:33:57,231
شما همه خوبيد ، درسته ؟

356
00:33:57,275 --> 00:34:01,712
البته! شما هم خوبيد ؟

357
00:34:01,746 --> 00:34:03,873
تو فکر ميکني اگر شما بوديد، خوب بوديد ؟

358
00:34:04,048 --> 00:34:07,074
چرا عصباني ميشوي؟
!من ميخواستم دوستانه رفتار کنم

359
00:34:07,385 --> 00:34:10,218
خيلي خب . همه چيز در آشپزخانه روبراه است؟

360
00:34:10,255 --> 00:34:15,192
آره ، در هر حال
 ما ميخواهيم به چشمه آب گرم برويم

361
00:34:15,226 --> 00:34:16,693
چشمه آب گرم ؟

362
00:34:16,728 --> 00:34:22,564
بله ، دکترها اين را براي سلامت
 پادشاه تجويز کرده اند

363
00:34:22,600 --> 00:34:24,761
پس ما هم بيرون ميرويم

364
00:34:24,803 --> 00:34:26,828
!همه ؟ پس احتمالاً

365
00:34:26,871 --> 00:34:30,739
پس شما به چشمه آب گرم ميرويد؟

366
00:34:30,775 --> 00:34:31,867
!البته

367
00:34:35,914 --> 00:34:37,882
يانگرو ، تو گريه ميکني ؟

368
00:34:39,050 --> 00:34:41,075
تو واقعاًً گريه ميکني؟

369
00:34:42,086 --> 00:34:44,213
!من گريه نميکنم

370
00:34:44,756 --> 00:34:47,589
پس چرا اين همه کارهاي بد کردي؟

371
00:34:47,625 --> 00:34:50,617
شما عليه بانو هن که بانوي اول شده بود اقدام کرديد

372
00:34:53,832 --> 00:34:55,459
... هي

373
00:34:57,068 --> 00:35:02,472
گريه نکن . وقتي بانو هن حالش خوب شود
او شما را برميگرداند

374
00:35:10,181 --> 00:35:11,205
بانوي من

375
00:35:11,983 --> 00:35:13,211
چي ؟

376
00:35:13,451 --> 00:35:16,443
پادشاه به چشمه آب گرم ميرود

377
00:35:16,588 --> 00:35:17,680
خب؟

378
00:35:20,692 --> 00:35:24,355
پس بانو هن و يانگوم هم بيرون مي روند

379
00:35:24,729 --> 00:35:25,696
بله

380
00:37:00,491 --> 00:37:03,187
بانوي من ، من برگشتم

381
00:37:03,294 --> 00:37:05,125
اميدوارم که سفر خوبي بوده باشد

382
00:37:05,797 --> 00:37:08,857
من بعداً درباره مادرم به شما ميگويم

383
00:37:08,900 --> 00:37:12,563
حتماً . در هر حال
خبرهاي خوبي برايت دارم

384
00:37:12,604 --> 00:37:14,663
آن چيه ؟

385
00:37:14,706 --> 00:37:17,937
پادشاه براي بيماري اش به چشمه آب گرم ميرود

386
00:37:17,976 --> 00:37:22,174
ميدانم . چرا اين براي من خبر خوبي است ؟

387
00:37:22,213 --> 00:37:25,205
بيماري او نيست که شما را شاد ميکند

388
00:37:25,249 --> 00:37:27,513
بلکه به خاطر مکاني است که ميرويم

389
00:37:27,552 --> 00:37:28,814
آن کجا است ؟

390
00:37:28,853 --> 00:37:31,117
وقتي آنجا رفتيم مي فهمي

391
00:37:35,727 --> 00:37:39,163
او به شما گفت به من بگوييد که
بانو هن و يانگوم بيرون مي روند ؟

392
00:37:39,197 --> 00:37:40,129
بله

393
00:37:40,832 --> 00:37:43,266
!مباشر جانگ ! جانگ

394
00:37:43,635 --> 00:37:44,659
!بله

395
00:37:46,237 --> 00:37:48,102
بله ، آقا

396
00:37:48,439 --> 00:37:50,168
پيل دو را صدا کنيد

397
00:37:50,208 --> 00:37:51,641
حتماً

398
00:37:58,416 --> 00:37:59,474
چي ؟

399
00:37:59,517 --> 00:38:03,977
ملکه نميرود
پس نصف ما بايد اينجا بمانيم

400
00:38:04,022 --> 00:38:06,320
چي ؟ همه نمي روند ؟

401
00:38:06,357 --> 00:38:11,158
پس ، چانگ يي و نايي سون ، شما مي مانيد
و به بانو لي و بانوي جي کمک ميکنيد

402
00:38:11,195 --> 00:38:12,093
!نه

403
00:38:12,630 --> 00:38:13,619
نه ؟

404
00:38:13,665 --> 00:38:19,297
!منظورم اين است که ... بگذاريد من هم بيايم
!شما گفتيد ما با هم زندگي ميکنيم و با هم مي ميريم

405
00:38:19,337 --> 00:38:23,933
پس چطور ميتوانيد چنين کاري را با من بکنيد

406
00:38:24,275 --> 00:38:28,974
که اينطور، همين که هست
!من فرد عادلي هستم

407
00:38:29,013 --> 00:38:32,847
بانوي من ! بانوي من

408
00:38:34,252 --> 00:38:36,049
بفرماييد صحبت کنيد

409
00:38:36,087 --> 00:38:41,719
اين مسافرت به چشمه آب گرم براي سرماخوردگي
پادشاه است ، نه بيماري ديگري

410
00:38:41,826 --> 00:38:44,522
سرماخوردگي سرورمان ؟

411
00:38:44,562 --> 00:38:47,395
به همين سادگي ، آن ميتواند سرماخوردگي باشد

412
00:38:47,432 --> 00:38:50,230
...اما آن به علت هواي سرد به وجود آمده و سرانجام

413
00:38:50,268 --> 00:38:54,102
ميتواند به بيماري هاي جدي ديگري تبديل شود

414
00:38:55,173 --> 00:39:03,273
به خاطر مشکلات ديگرش او نميتواند
سرماخوردگي اش را تحريک کند

415
00:39:03,314 --> 00:39:08,809
او ضعيف شده و اشتهايش را از دست داده است

416
00:39:08,853 --> 00:39:11,845
و از اسهال رنج ميبرد

417
00:39:11,889 --> 00:39:15,689
بله، به همين دليل کمتر خوب غذا ميخورد

418
00:39:15,727 --> 00:39:20,755
به همين خاطر من چشمه آب گرم را پيشنهاد دادم

419
00:39:20,798 --> 00:39:23,528
پس اينها را مد نظر داشته باشيد

420
00:39:23,801 --> 00:39:29,467
اول از همه ، دکترها داروي تقويتي مي سازند

421
00:39:29,974 --> 00:39:32,772
شما ليست دستورالعمل را تهيه کرديد ؟

422
00:39:32,810 --> 00:39:36,678
بله . ما فقط بايد داروها را از داروخانه بگيريم

423
00:39:36,714 --> 00:39:37,908
باشد

424
00:39:37,949 --> 00:39:41,043
شما داروها را براي استحمام او دريافت کرديد؟

425
00:39:41,085 --> 00:39:43,417
بله . ما قبلاً آنها را دريافت کرديم
اما من يک گزارش گرفتم

426
00:39:43,454 --> 00:39:46,821
از طرف ناظران سلطنتي که امروز
 روز خوبي براي اوست

427
00:39:46,858 --> 00:39:48,723
که با بانويش باشد
ما چکار کنيم ؟

428
00:39:48,760 --> 00:39:52,787
به هيچ وجه . نه فقط امروز
... بلکه تا سلامتي او بهبود نيابد

429
00:39:52,830 --> 00:39:57,028
او نبايد با بانويش باشد و مطمئن باشيد که
... او ميتواند

430
00:39:57,068 --> 00:40:00,663
عشقبازي را فراموش کند و از
 منظره آنجا لذت ببرد

431
00:40:01,239 --> 00:40:04,800
شما نبايد بگذاريد او خيلي طولاني در
 چشمه آب گرم بماند

432
00:40:04,842 --> 00:40:11,145
آن براي سرما خوردگي او است نه
 براي مشکلات پوستي او

433
00:40:11,315 --> 00:40:12,680
حتماً

434
00:40:12,884 --> 00:40:15,785
!بانوي من! بانوي من
!از آزار دادن من دست برداريد

435
00:40:15,820 --> 00:40:19,278
لطفاًً بگذاريد من بروم ، بانوي من

436
00:40:20,158 --> 00:40:21,989
!همه ، جمع شويد

437
00:40:26,297 --> 00:40:28,561
بانو مين ، شما کارگراني که مي روند
 را انتخاب کرديد ؟

438
00:40:28,599 --> 00:40:31,659
بله ، بانوي من
 يانگوم ، يون سنگ ، من و شما هستيم

439
00:40:31,702 --> 00:40:34,500
و چهار دختر تازه وارد و سه بانوي کارگر

440
00:40:34,539 --> 00:40:38,134
باشد ، پس يون سنگ برو مواد اوليه
را از مرکز غذا تهيه کن

441
00:40:38,176 --> 00:40:42,579
يانگوم ، برو دارو تهيه کن و حواست
 باشد که مخلوطشان نکني

442
00:40:42,613 --> 00:40:44,843
چون انواع متفاوت آنها براي
 خوراک ها استفاده ميشود

443
00:40:45,950 --> 00:40:49,215
يون سنگ ، نيازي نيست اردک ها
را جداگانه بياوري

444
00:40:49,253 --> 00:40:52,586
اما بانوي من ، ما بايد اردک هاي زيادي
را آنجا درست کنيم

445
00:40:52,623 --> 00:40:54,557
آنجا اردک هاي خوبي دارد

446
00:40:54,992 --> 00:40:57,153
شما آنجا را خوب مي شناسيد؟

447
00:40:57,195 --> 00:41:01,689
او درباره جايي که بايد برود پرسيد و
 من آن مکان را پيشنهاد دادم

448
00:41:02,333 --> 00:41:04,062
حالا تدارک ديدن را شروع کنيد

449
00:41:41,772 --> 00:41:45,208
شما مواد خوشبو کننده و بلوط و
تومريک را در آب گذاشتيد ؟

450
00:41:45,243 --> 00:41:46,210
بله

451
00:41:46,244 --> 00:41:50,704
وقتي دماي آب پايين رفت برگرديد

452
00:41:56,420 --> 00:42:00,686
پادشاه سه ساعت طول مي کشد به اينجا برسد

453
00:42:00,725 --> 00:42:04,217
پس بانو مين و يون سنگ شما برويد
و مقداري سبزيجات بخريد

454
00:42:04,262 --> 00:42:07,823
و يانگوم ، شما با بانوان کارگر براي
خريد اردک ها برويد بعد از اين که

455
00:42:07,865 --> 00:42:09,992
من به شما جزئيات دستورالعملها را گفتم

456
00:42:10,034 --> 00:42:11,023
بله ، بانوي من

457
00:42:18,910 --> 00:42:20,377
بعداً مي بينمت

458
00:42:24,515 --> 00:42:25,812
سلام

459
00:42:25,950 --> 00:42:27,212
سلام

460
00:42:27,618 --> 00:42:29,085
ما براي خريد اردک آمده ايم

461
00:42:29,120 --> 00:42:30,451
چند تا ميخواهيد ؟

462
00:42:30,488 --> 00:42:32,046
سه تا ، لطفاًً

463
00:42:32,089 --> 00:42:34,023
يک دقيقه صبر کنيد

464
00:42:36,527 --> 00:42:40,554
من شنيدم پادشاه در شهر است
آيا شما بانوان دربار هستيد؟

465
00:42:40,598 --> 00:42:42,463
بله ، هستيم

466
00:42:42,500 --> 00:42:45,936
پس اين اردک ها به پادشاه تقديم ميشود؟

467
00:42:45,970 --> 00:42:46,868
بله

468
00:42:47,071 --> 00:42:51,007
شما چطور ميدانستيد ؟ اين اردک ها
!خيلي اين اطراف شناخته شده اند

469
00:42:51,042 --> 00:42:58,175
يک پيرمرد هفتاد ساله ميتواند يک
!درخت را بعد از خوردن آنها قطع کند

470
00:42:58,516 --> 00:43:02,714
بيا اينجا . کدام را ميخواهيد ؟

471
00:43:03,087 --> 00:43:07,421
!بيا اينجا ! شما به پادشاه تقديم ميشويد

472
00:43:19,971 --> 00:43:20,903
!يانگوم

473
00:43:20,938 --> 00:43:23,372
يون سنگ ! سبزيجات گرفتيد ؟

474
00:43:23,407 --> 00:43:26,968
بله ، اما من نتوانستم قارچ پيدا کنم

475
00:43:27,011 --> 00:43:27,773
چرا نتوانستي ؟

476
00:43:27,812 --> 00:43:29,871
من فکر کردم بهتر است تو آنها را چک کني

477
00:43:29,914 --> 00:43:30,881
چرا ؟

478
00:43:30,915 --> 00:43:35,614
من کمي نگرانم که آنها با انواع ديگري
 مخلوط شده باشد

479
00:43:35,653 --> 00:43:39,783
نيازي نيست که ... باشد ، برويم

480
00:43:50,568 --> 00:43:51,728
همه چيز گرفتيد ؟

481
00:43:51,769 --> 00:43:52,701
بله

482
00:43:52,837 --> 00:43:56,102
ما خيلي وقت نداريم ، پس شروع کنيد به آماده کردن

483
00:45:23,060 --> 00:45:28,498
من حالا که ميتوانم آرام باشم اشتهايم بهبود يافته است

484
00:45:28,532 --> 00:45:32,332
اردک خيلي خوشمزه است

485
00:45:32,703 --> 00:45:34,568
... معروف بودن اردکها فقط به خاطر

486
00:45:34,605 --> 00:45:36,539
طعم آنها نيست، بلکه آنها نيروبخش هم هستند

487
00:45:36,574 --> 00:45:40,772
واقعاًً ؟ به اين دليل شما اينجا را پيشنهاد داديد؟

488
00:45:40,811 --> 00:45:42,244
بله ، سرورم

489
00:45:43,280 --> 00:45:48,513
بله ، حتي آب هم با آب خانه تابستاني
واقعاًً متفاوت است

490
00:45:48,552 --> 00:45:51,077
و تمام اضطرابهاي من را دور ميکند

491
00:45:51,489 --> 00:45:54,686
سيماي شما با روزهاي قبل فرق کرده است

492
00:45:57,628 --> 00:46:02,156
بانوي من ، من شنيدم که در اين منطقه
چشمه آب گرمهاي زيادي هست

493
00:46:02,199 --> 00:46:05,726
پس حتي روستائيان هم ميتوانند بيايند
 و در آنها حمام بگيرند

494
00:46:05,769 --> 00:46:06,758
خب ؟

495
00:46:06,804 --> 00:46:08,135
... ما ميتوانيم

496
00:46:08,172 --> 00:46:12,302
!البته ، نه ! چطور بانوان دربار ميتوانند ، هر جايي ؟

497
00:46:12,343 --> 00:46:14,106
حتي اگر فقط صورتتان را بشوييد

498
00:46:14,145 --> 00:46:16,409
مردم مي گويند ، شما شبيه يانگ گويفي شديد

499
00:46:16,447 --> 00:46:17,141
واقعاًً ؟

500
00:46:17,181 --> 00:46:24,053
بله ، به اين دليل نوزادان هر شب
اطراف اينجا خلق ميشوند

501
00:46:24,088 --> 00:46:26,147
!چه شرم آور

502
00:46:27,458 --> 00:46:30,484
... پس ، فقط بگذاريد پاهايمان را در آن بگذاريم

503
00:46:33,097 --> 00:46:34,223
بسيار خوب

504
00:46:34,565 --> 00:46:38,160
پادشاه راضي بود و از همه چيز خورد

505
00:46:38,202 --> 00:46:39,669
واقعاًً ؟

506
00:46:39,970 --> 00:46:45,135
بله . کارگران ميز شما را آوردند
پس بفرماييد ميل کنيد

507
00:46:45,176 --> 00:46:47,804
چرا ؟ شما نمي آييد بخوريم ؟

508
00:46:47,845 --> 00:46:51,406
نه . من بايد با يانگوم جايي بروم

509
00:46:51,982 --> 00:46:55,418
ما زود برميگرديم
يانگوم ، دنبالم بيا

510
00:47:02,826 --> 00:47:05,192
آنها به چشمه آب گرم مي روند

511
00:47:05,930 --> 00:47:07,795
!اصلاً

512
00:47:11,235 --> 00:47:14,602
پس ما ميتوانيم فقط پاهايمان را
 امشب در آن بگذاريم ؟

513
00:47:14,638 --> 00:47:15,969
!بله

514
00:47:18,442 --> 00:47:19,500
... بانوي من

515
00:47:21,812 --> 00:47:23,177
!بانوي من

516
00:47:23,781 --> 00:47:26,716
!شما نميخواهيد به من بگوييد ؟

517
00:47:26,750 --> 00:47:28,274
فقط دنبالم بيا

518
00:47:44,535 --> 00:47:45,866
واقعاًً ؟

519
00:47:48,305 --> 00:47:52,833
اين جا جايي است که مادرم متولد شد ؟

520
00:47:53,844 --> 00:47:59,908
بله ، اين همچنين اولين جايي است که
 من با يک خوراک آمدم

521
00:48:03,454 --> 00:48:10,360
درست تا سه سال پيش ، پدربزرگت
زنده بود و انتظار ميونگ را مي کشيد

522
00:48:11,161 --> 00:48:12,594
پدربزرگم ؟

523
00:48:15,899 --> 00:48:20,063
او براي فرستادن دخترش به قصر احساس گناه ميکرد

524
00:48:20,104 --> 00:48:24,837
به خاطر تنگدستي و او هرگز برنجي که
ميونگ براي او مي فرستاد را نميخورد

525
00:48:25,609 --> 00:48:30,546
بعد از اتفاقي که براي ميونگ افتاد
من براي او برنج مي فرستادم

526
00:48:30,581 --> 00:48:32,742
اما او آن را نميخورد

527
00:48:35,919 --> 00:48:42,483
هر وقت من مرخصي داشتم
براي ديدن او اينجا مي آمدم

528
00:48:42,526 --> 00:48:47,520
تعجب برانگيز است که ميونگ به راه کشيده شد

529
00:48:59,276 --> 00:49:05,647
"شما آشپز خوبي هستيد"
من اين را اينجا شنيدم

530
00:49:06,517 --> 00:49:14,686
من به او آشپزي ياد دادم و او به من
 شخصيت ها را ياد داد

531
00:49:22,466 --> 00:49:28,632
حالا من نميخواهم آنها را براي کارهايي
که با ميونگ انجام دادند ببخشم

532
00:49:30,474 --> 00:49:36,936
من نميخواهم احساس گناه يا ترس بکنم

533
00:49:36,980 --> 00:49:40,609
ميونگ هم احتمالاً اين را نميخواهد

534
00:49:41,752 --> 00:49:48,214
احتمالاً به همين دليل بود که او با دانستن
خطرش به تو گفت به آشپزخانه سلطنتي بروي

535
00:49:49,226 --> 00:49:53,128
حق با ميونگ است . حق با ميونگ است

536
00:49:56,900 --> 00:50:06,935
تو خيلي شبيه او هستي و او تو را براي من فرستاد

537
00:50:38,709 --> 00:50:41,940
ستوان به من گفت مراقب باشيم

538
00:50:43,180 --> 00:50:45,808
او به من گفت بازرگانان آدم ربا زود آزاد شدند

539
00:50:45,849 --> 00:50:48,147
و اين که او نميداند حاميان پانسول چويي

540
00:50:48,185 --> 00:50:51,882
تا چه حد نفوذ دارند

541
00:50:53,223 --> 00:50:54,884
من هم موافقم

542
00:50:54,925 --> 00:50:58,861
و ستوان گفت منتظر بمانيم

543
00:50:59,963 --> 00:51:02,693
او گفت مخفيانه درباره پانسول چويي تحقيق ميکند و

544
00:51:02,733 --> 00:51:05,896
و همين طور وزير اوه کيوم هو و
اگر جرائم آنها فاش شود

545
00:51:05,936 --> 00:51:10,839
بعد او ميتواند جرائم ديگر را کشف کند

546
00:51:11,842 --> 00:51:13,400
باشد

547
00:51:28,659 --> 00:51:29,853
فرار کنيد

548
00:51:30,394 --> 00:51:31,622
شما کي هستيد؟

549
00:51:31,795 --> 00:51:34,195
من آجودان ستوان از گارد سلطنتي هستم

550
00:51:34,498 --> 00:51:37,365
!چطور جرأت ميکنيد بانوان دربار را آزار دهيد؟

551
00:51:37,401 --> 00:51:38,561
!همه آنها را بگيريد

552
00:51:59,790 --> 00:52:01,018
!برويم

553
00:52:06,930 --> 00:52:10,127
ممنونم ، ما بدون کمک شما در
 دردسر بزرگي مي افتاديم

554
00:52:10,167 --> 00:52:13,762
دقيقاً ، ستوان مين فهميدند که
 شما بيرون قصر هستيد

555
00:52:13,804 --> 00:52:15,931
و به من گفت مراقب شما باشم

556
00:52:15,973 --> 00:52:17,668
ستوان مين گفت ؟

557
00:52:17,708 --> 00:52:21,906
بله ، او گفت پانسول چويي ميتواند
از اين موقعيت استفاده کند

558
00:52:22,813 --> 00:52:27,841
من فکر نميکردم اتفاقي براي شما
بيافتد اما او حق داشت

559
00:52:29,019 --> 00:52:32,147
هنوز اينجا خطرناک است ، دنبالم بياييد
من شما را بر ميگردانم

560
00:52:32,923 --> 00:52:37,223
لطفاًً تشکرات ما را به او ابلاغ کنيد

561
00:52:37,794 --> 00:52:40,228
باشد ، برويم

562
00:52:44,067 --> 00:52:45,056
آن کجاست ؟

563
00:52:46,837 --> 00:52:48,361
بالاي اينجا

564
00:52:54,611 --> 00:52:55,543
آن بالاي اينجا است ؟

565
00:52:55,579 --> 00:52:57,274
بله ، بانوي من

566
00:53:09,660 --> 00:53:11,855
چرا نميايي و پاهات رو تو آب نميگذاري؟

567
00:53:11,895 --> 00:53:13,829
من ميخواهم مقداري براي چانگ يي بردارم

568
00:53:14,064 --> 00:53:16,055
اين که چيز خاصي نيست

569
00:53:17,501 --> 00:53:19,059
من نميتوانم اين را در بياورم

570
00:53:25,242 --> 00:53:27,335
آن يکي مال کي هست ؟

571
00:53:27,377 --> 00:53:29,436
مال يانگرو است

572
00:53:29,746 --> 00:53:34,240
چرا يانگرو وقتي که شما هميشه
 با او دعوا ميکنيد؟

573
00:53:34,918 --> 00:53:38,354
او گريه ميکرد چون نميتوانست با ما بيايد

574
00:53:39,089 --> 00:53:40,147
او گريه کرد؟

575
00:53:40,190 --> 00:53:41,282
... بله

576
00:53:50,367 --> 00:53:53,302
!اوه ! آن داغ است

577
00:54:04,214 --> 00:54:13,612
!ما بايد چکار کنيم ؟! فرار

578
00:54:16,293 --> 00:54:19,785
!شش تا مرد نميتوانند از پس دو تا زن بر بيايند؟

579
00:54:19,830 --> 00:54:22,458
افراد گارد سلطنتي سر رسيدند و
ممکن بود باعث دردسر شود

580
00:54:22,499 --> 00:54:25,764
اگر يکي از ما دستگير ميشديم برگردانده ميشديم

581
00:54:25,802 --> 00:54:30,967
گارد سلطنتي ؟! آنها از طرف ستوان مين بودند؟

582
00:54:31,008 --> 00:54:33,238
آنها گفتند ستوان مين به منطقه روستايي رفته است

583
00:54:33,276 --> 00:54:36,939
بله . او ستوان مين نبود ، بلکه
يک آجودان از طرف ستوان بود

584
00:54:37,214 --> 00:54:38,374
يک آجودان ؟

585
00:54:38,415 --> 00:54:42,875
بله و آنها به نظر مي آمد از آن
 دو بانو مراقبت ميکردند

586
00:54:42,919 --> 00:54:44,181
!چي ؟

587
00:54:45,088 --> 00:54:48,683
چي ؟! آنها آن دو را همراهي ميکردند ؟

588
00:54:48,725 --> 00:54:52,991
بله ، آن چيزي است که او به من گفت به شما بگويم

589
00:54:53,030 --> 00:54:56,761
!پس گارد سلطنتي از قبل ميداند ما چکار کرديم ؟

590
00:54:57,000 --> 00:54:58,592
... او فکر ميکند

591
00:54:59,336 --> 00:55:05,070
اوه ، من
 پس ما حالا فقط بايد منتظر روز آخرمان باشيم؟

592
00:55:12,315 --> 00:55:14,545
بسيار خوب . بنشينيد

593
00:55:15,118 --> 00:55:19,384
بانو هن ، شما ميتوانيد يک بار ديگر
خوراک اردک آماده کنيد ؟

594
00:55:19,423 --> 00:55:21,516
بله . ميتوانم دليلش را بپرسم ...؟

595
00:55:21,558 --> 00:55:26,257
پادشاه ميخواهد قبل از بازگشت
به قصر يک بار ديگر از آن  بخورد

596
00:55:26,296 --> 00:55:27,388
حتماً

597
00:55:30,600 --> 00:55:35,128
مزه اردک ها در اين منطقه بايد واقعاًً متفاوت باشد

598
00:55:35,439 --> 00:55:40,206
من نميدانم چرا
اما مزه و نيروبخشي اينجا خوب است

599
00:55:41,745 --> 00:55:44,908
بانو مين ، برو و دوباره دارو تهيه کن

600
00:55:45,248 --> 00:55:49,878
...بانوي من ، پاي من هنوز خوب نشده است ، پس

601
00:55:49,920 --> 00:55:51,512
چطور مجروح شديد ؟

602
00:55:51,888 --> 00:55:55,119
... در حال خواب

603
00:55:55,392 --> 00:55:57,883
شما چطور خودتان را در خواب مجروح کرديد؟

604
00:55:58,562 --> 00:56:02,999
آن ... آن ... بانوي من

605
00:56:05,802 --> 00:56:11,001
من ميروم دارو بگيرم ، بانوي من

606
00:57:02,392 --> 00:57:05,555
!چي !؟ پادشاه غش کرده است ؟

607
00:57:05,595 --> 00:57:06,527
بله

608
00:57:06,563 --> 00:57:08,588
او تا شب پيش خوب بود

609
00:57:08,632 --> 00:57:11,066
او از تب شب پيش از حال رفته است ؟

610
00:57:11,101 --> 00:57:11,647
بله

611
00:57:15,000 --> 00:57:25,000
:: IR-DL.COM ::

