0
-00:00:10,000 --> 00:00:00,000
:: IR-DL.COM ::

1
00:00:02,342 --> 00:00:07,211
شما حالا بايد سريع يک تصميم  بگيريد
لطفاًًً به ملکه مادر بگوييد

2
00:00:16,123 --> 00:00:18,455
!شما فکر ميکنيد داريد اينجا چه ميکنيد؟

3
00:00:18,992 --> 00:00:21,756
من هنوز بانوي اول آشپزخانه سلطنتي هستم

4
00:00:21,795 --> 00:00:25,026
بانوان آشپزخانه دربار
!شما حالا دنبال من بياييد

5
00:00:28,368 --> 00:00:32,566
بانوي سرپرست، من
قبلاًً از شما خواسته بودم

6
00:00:33,373 --> 00:00:40,677
بانو چويي، من قبلاًً به شما گفته بودم
!شما بايد اين کار وحشتناک را انجام بدهيد

7
00:00:41,615 --> 00:00:43,515
!...شما حتماً تنبيه خواهيد شد

8
00:00:43,884 --> 00:00:47,376
!بانوي من! بانوي من

9
00:01:03,570 --> 00:01:05,060
(قسمت بيست و دوم)

10
00:01:22,956 --> 00:01:25,618
بانوي من، اين منم، يون سنگ

11
00:01:26,927 --> 00:01:29,452
شما حالا احساس ميکنيد بهتريد، بانوي من؟

12
00:01:29,696 --> 00:01:32,597
من خوبم . اجازه بده بلند شوم

13
00:01:32,766 --> 00:01:36,395
نه، بانوي من، شما بيماريد
چرا ميخواهيد بلند شويد؟

14
00:01:36,436 --> 00:01:40,668
من بايد به آن دخترهاي
بد يک درسي بدهم

15
00:01:40,707 --> 00:01:47,135
نه بانوي من، لطفاًًً دراز بکشيد
خواهش ميکنم، بانوي من

16
00:01:49,583 --> 00:01:53,178
بانوي من، من مک کي
از گارد پادشاه هستم

17
00:01:53,220 --> 00:01:54,448
چيه؟

18
00:02:03,730 --> 00:02:05,129
چرا اينجا آمديد؟

19
00:02:05,165 --> 00:02:08,430
من دستور دارم بانو يونگ را
به بيرون قصر همراهي کنم

20
00:02:10,237 --> 00:02:13,138
...اما او حالا خيلي ضعيف است

21
00:02:13,173 --> 00:02:17,200
هيچ کس جز پادشاه و
...خانواده اش نميتوانند

22
00:02:17,244 --> 00:02:19,974
در قصر بميرد
شما هم اين را ميدانيد

23
00:02:21,248 --> 00:02:24,775
اين قانون قصر است
پس با موافقت انجامش بدهيد

24
00:02:38,064 --> 00:02:43,730
بانوي من ...حالا نه

25
00:02:44,104 --> 00:02:47,938
بانوي من، من شما را به
خانه تان همراهي ميکنم

26
00:02:47,974 --> 00:02:52,968
!درباره چي صحبت ميکنيد؟
شما حالا بانوي اول هستيد

27
00:02:53,146 --> 00:02:55,341
چطور شما ميتوانيد فکر کنيد
... آشپزخانه را ترک کنيد

28
00:02:55,382 --> 00:02:58,044
!به خاطر احساسات شخصي ؟

29
00:02:58,585 --> 00:03:00,246
بنشين

30
00:03:04,391 --> 00:03:08,259
شما بايد قوي و محکم در مقامتان
قرار بگيريد در چنين زماني

31
00:03:08,295 --> 00:03:11,856
بانوي من، اين ميتواند پايانش باشد
...خواهش ميکنم

32
00:03:11,898 --> 00:03:14,594
اينجا کسي هست که پاياني نداشته باشد؟

33
00:03:17,337 --> 00:03:19,771
من کاملاًً شما را درک ميکنم

34
00:03:22,809 --> 00:03:25,744
اين احتمالاً ترسناک است
اما اگر شما فکر کنيد که ضعيفيد

35
00:03:25,779 --> 00:03:29,442
حتي يک تپه کوچک ميتواند
شبيه يک کوه بزرگ بنظر بيايد

36
00:03:29,482 --> 00:03:34,181
اما اگر شما قوي باشيد، حتي يک
طوفان هم شبيه يک نسيم بنظر مي آيد

37
00:03:34,454 --> 00:03:39,721
من تا حالا حامي شما بوده ام
شما بايد يک کوه بزرگ باشيد

38
00:03:39,993 --> 00:03:41,927
شما بايد يک طوفان باشيد

39
00:04:09,356 --> 00:04:12,416
...به عنوان يازدهمين بانوي اول آشپزخانه سلطنتي

40
00:04:12,459 --> 00:04:16,759
من حالا شما را به عنوان دوازدهمين
بانوي اول آشپزخانه معرفي ميکنم

41
00:04:27,440 --> 00:04:29,101
...بانوي من

42
00:04:54,734 --> 00:05:00,229
بانوي من، متأسفم، من واقعاًً متأسفم

43
00:05:00,907 --> 00:05:06,846
لطفاًًً ما را ببخشيد که حتي يک
وعده را براي شما تهيه نکرديم

44
00:05:07,714 --> 00:05:10,376
من متأسفم، بانوي من

45
00:05:10,750 --> 00:05:17,622
اگر شما متأسفيد پس به بانو هن کمک کنيد
به بانو هن کمک کنيد

46
00:05:17,857 --> 00:05:19,518
بله، بانوي من

47
00:05:44,150 --> 00:05:48,553
من نميتوانم اجازه بدهم او تنها برود
شما او را همراهي کنيد

48
00:05:48,588 --> 00:05:50,215
حتماً

49
00:05:52,826 --> 00:05:54,123
...يانگوم

50
00:05:55,895 --> 00:05:59,831
شما بايد هر جور شده از او مراقبت کنيد

51
00:06:00,066 --> 00:06:03,968
مطمئن شو او احساس تنهايي نميکند

52
00:06:05,004 --> 00:06:06,494
حتماً

53
00:06:53,186 --> 00:06:55,984
من فقط يک گزارش دريافت کرده ام
که بانو يونگ رفته اند

54
00:06:56,823 --> 00:07:03,353
اگر او آخرين روزش را اين قدر
کله شق نبود اين قدر رقت انگيز نميشد

55
00:07:03,496 --> 00:07:06,522
چطور آخرين روز يک بانوي
دربار ميتواند عجيب باشد؟

56
00:07:06,566 --> 00:07:08,557
درباره اين، احساس بدي نداشته باشيد

57
00:07:12,105 --> 00:07:15,632
چيز مهمتري براي انجام دادن باقي نمانده؟

58
00:07:15,675 --> 00:07:18,940
ما حالا فقط بايد ملکه مادر را متقاعد کنيم

59
00:07:18,978 --> 00:07:24,439
وقتي ملکه هنوز ضعيف است
...او به ملکه مادر وابسته است

60
00:07:24,484 --> 00:07:27,578
ملکه مادر با خواسته ما موافقت ميکند

61
00:07:30,757 --> 00:07:34,921
سرورم، بانو يونگ از قصر رفته اند

62
00:07:34,961 --> 00:07:37,088
حال او اين قدر بد بود؟

63
00:07:37,130 --> 00:07:40,099
بله. با گذشت زمان او بدتر ميشد

64
00:07:40,133 --> 00:07:43,694
حال او در آن بيماري مسري خيلي بدتر شد

65
00:07:43,736 --> 00:07:49,368
خيلي بد است. پادشاه براي گفت و گوهاي خوب
هم براي او ارزش قائل بود

66
00:07:49,409 --> 00:07:55,780
زندگاني بشر...به هر حال
...او براي ديدن

67
00:07:55,815 --> 00:08:00,275
بانوي اول بعدي مشتاق بود
و اين کار رو هم کرد

68
00:08:00,320 --> 00:08:04,120
سرورم، من ميخواهم درباره
اين موضوع صحبت کنم

69
00:08:04,157 --> 00:08:05,522
چيه؟

70
00:08:05,658 --> 00:08:09,788
ما هنوز مراسمي براي انتصاب
بانو هن به عنوان بانوي اول نداشتيم

71
00:08:09,829 --> 00:08:13,321
نداشتيد؟ شما قرار بود امروز
صبح اين را برگزار کنيد؟

72
00:08:13,366 --> 00:08:19,737
در واقع، همه بانوان دربار با
اين مخالفند و هيچ کس نيامد

73
00:08:19,772 --> 00:08:25,608
چي؟ شما چه ميگوييد؟
آنها در مقابل خواست من ايستادند؟

74
00:08:26,045 --> 00:08:27,910
اين به خاطر بانو هن است

75
00:08:28,248 --> 00:08:30,546
به خاطر بانو هن؟

76
00:08:30,583 --> 00:08:34,349
اول از همه، بانو چويي نتايج را قبول ندارد

77
00:08:34,387 --> 00:08:37,720
چون بانو هن در مسابقه شرکت نکرد

78
00:08:37,757 --> 00:08:42,285
اما بانو چويي از شاگردش شکست نخورد؟

79
00:08:42,328 --> 00:08:45,661
بله، سرورم
بانو چويي هم همين فکر را ميکند

80
00:08:45,698 --> 00:08:49,691
اما ديگر بانوان دربار اين طور فکر نميکنند

81
00:08:49,736 --> 00:08:52,762
...آنها مي گويند نميتوانند اين را قبول کنند

82
00:08:52,805 --> 00:08:57,572
چون شرکت کنندگان خودشان
کاملاًً شرکت نکرده اند

83
00:08:57,610 --> 00:08:59,601
...آنها چطور جرأت ميکنند

84
00:08:59,979 --> 00:09:07,715
اما دليل مهمتر از آن اين است که بانو هن
از يک خانواده سطح پايين است

85
00:09:08,187 --> 00:09:12,556
آنها مي گويند نميتوانند به چنين شخصي
به عنوان مافوقشان خدمت کنند

86
00:09:12,592 --> 00:09:15,493
اگر بانو يونگ براي زمان طولاني
در شربت خانه کار ميکرد

87
00:09:15,528 --> 00:09:18,053
او دختر يک خانواده متوسط بود

88
00:09:18,598 --> 00:09:21,931
در هر حال، اين تصميمي است
که ملکه مادر گرفته اند

89
00:09:21,968 --> 00:09:24,436
بانوان دربار بي احترامي ميکنند

90
00:09:24,470 --> 00:09:27,564
ملکه مادر
پس ما نميتوانيم اين را تحمل کنيم

91
00:09:27,607 --> 00:09:31,270
اول از همه، شما بايد به عنوان
بانوي سرپرست آنها را تنبيه کنيد

92
00:09:31,311 --> 00:09:33,006
اين چيزي است که از شما انتظار ميرود

93
00:09:33,046 --> 00:09:34,809
نه، ملکه

94
00:09:36,082 --> 00:09:40,485
آنها هم يک نکته دارند
...اگر چه بانو هن را سراسيمه به خاطر خواسته شاه

95
00:09:40,520 --> 00:09:44,149
به عنوان بانوي اول انتخاب کرده ام

96
00:09:44,190 --> 00:09:48,889
بعداً، فهميدم يک چيزهايي در مراحل اشتباه بود

97
00:09:49,395 --> 00:09:52,421
بانو هن حتي وقتي ما او را
...به عنوان بانوي اول دربار

98
00:09:52,465 --> 00:09:55,332
معرفي کرديم، آنجا نبود

99
00:09:56,936 --> 00:10:02,568
بله، يک مسئله اي در انتخاب بانوي اول دربار بود

100
00:10:02,608 --> 00:10:05,873
اما ما حالا نميتوانيم آن را تغيير بدهيم

101
00:10:14,053 --> 00:10:16,419
پس او چه گفت؟

102
00:10:16,456 --> 00:10:21,325
او به من گفت ملکه مادر کاملاًً از
...بانو هن ناراضي است

103
00:10:21,361 --> 00:10:26,526
پس احتمالا ، هيچ مافوقي اين چنين دردسري
 را نخواهد خواست

104
00:10:26,566 --> 00:10:29,296
اما ملکه به او دستور داده
...بانوان دربار را متقاعد کند

105
00:10:29,335 --> 00:10:32,532
وقتي اين خواسته مادر شاه است

106
00:10:33,973 --> 00:10:37,773
من فکر ميکنم ما بايد با فرستادن
يک پيام واضح روي مسئله تاکيد کنيم

107
00:10:37,810 --> 00:10:41,439
درسته، بانوي من
ما از آشپزخانه مراقبت خواهيم کرد

108
00:10:41,481 --> 00:10:43,745
پس نگران نباشيد و محکم بايستيد

109
00:11:08,074 --> 00:11:12,841
من فقط تا آخر باعث دردسر شما هستم

110
00:11:13,346 --> 00:11:16,281
آه، نه، اين را نگوئيد
اين اصلاً دردسر نيست

111
00:11:19,752 --> 00:11:21,777
بگذار او راحت دراز بکشد

112
00:11:21,821 --> 00:11:23,049
حتماً

113
00:11:26,392 --> 00:11:31,193
...بانوي من ...بانوي من

114
00:11:32,799 --> 00:11:36,633
...من مادر بودن را در اين سن بالا حس کردم

115
00:11:36,669 --> 00:11:38,899
به خاطر يون سنگ

116
00:11:39,572 --> 00:11:45,977
او هميشه گريه ميکند و
هر شب کمک ميخواهد

117
00:11:46,879 --> 00:11:51,077
دقيقاً، ما مخفيانه شما را مادربزرگمان صدا ميکرديم

118
00:11:52,085 --> 00:11:54,110
واقعاًً؟ اين کار را ميکرديد؟

119
00:11:54,153 --> 00:12:00,023
بله، شما واقعاًً شبيه مادربزرگ براي من بوديد

120
00:12:00,526 --> 00:12:05,862
بله... چون بانو هن خيلي به شما سخت ميگرفت

121
00:12:19,879 --> 00:12:21,608
يانگوم، چرا گريه ميکني؟

122
00:12:23,316 --> 00:12:25,284
او بانوي سرپرست من است

123
00:12:28,421 --> 00:12:29,888
چرا شما اينجا گريه ميکنيد؟

124
00:12:29,922 --> 00:12:33,756
بانو هن مرتب از من ميخواهد
...يک کاسه آب براي او ببرم

125
00:12:33,793 --> 00:12:38,059
اما من نميدانم چه نوع آبي ميخواهد
من ميترسم

126
00:12:38,097 --> 00:12:41,589
پس دوباره بانو هن تند خو شده

127
00:12:41,734 --> 00:12:43,224
من بايد چه کنم؟

128
00:12:43,870 --> 00:12:47,067
!فقط يک سطل آب شور رويش بريز

129
00:12:47,106 --> 00:12:50,234
آه، نه، بانوي من، من نميتوانم اين کار را بکنم

130
00:12:53,779 --> 00:12:55,246
گفتي اسمت يانگوم است؟

131
00:12:55,281 --> 00:12:56,305
بله

132
00:12:56,549 --> 00:12:59,416
بانو هن اين کار را نميکند
بخاطر اينکه شما را دوست ندارد

133
00:12:59,452 --> 00:13:00,885
پس از او نترس

134
00:13:00,920 --> 00:13:02,353
واقعاًً؟

135
00:13:02,388 --> 00:13:05,653
البته...من او را بهتر از هرکس ديگري مي شناسم

136
00:13:07,059 --> 00:13:11,359
بيا اينجا
من برات يک داستان قديمي ميگويم

137
00:13:11,864 --> 00:13:21,466
خيلي وقت پيش يک ببر ترسناکي
...زندگي ميکرد که خيلي گرسنه بود

138
00:13:26,679 --> 00:13:31,412
چرا شما اينجا نشستيد؟
چيزي شده؟

139
00:13:32,018 --> 00:13:37,012
بچه هاي ديگر از سرپرست هايشان
...ياد گرفتند که چطور غذا بپزند

140
00:13:37,056 --> 00:13:39,957
اما بانو هن به من اجازه نميدهد آشپزي کنم

141
00:13:39,992 --> 00:13:42,017
!او ميخواهد همه چيز را براي خودش نگه دارد

142
00:13:42,061 --> 00:13:46,498
آه، نه، اين طوري نيست
او فقط ميخواهد به من خوب آموزش دهد

143
00:13:48,201 --> 00:13:49,862
تو هم اين را ميداني

144
00:13:51,971 --> 00:13:53,529
اما هنوز ميخواهي اين کار را انجام بدهي؟

145
00:13:53,573 --> 00:13:54,767
بله

146
00:13:55,441 --> 00:13:59,172
پس بدون اين که بگذاري بانو هن بداند
براي من يک خوراک درست کن

147
00:13:59,212 --> 00:14:00,338
ها؟

148
00:14:00,513 --> 00:14:02,674
پس من براي شما چيزهاي زيادي ميگويم

149
00:14:02,715 --> 00:14:03,841
واقعاًً؟

150
00:14:03,883 --> 00:14:09,014
اما به بانو هن يا کس ديگري نگو
وگرنه، من هم آدم بد اخلاقي ميشوم

151
00:14:17,763 --> 00:14:21,494
از بانو هن مخفي اش کن، باشد؟

152
00:14:21,534 --> 00:14:22,694
حتماً

153
00:14:24,103 --> 00:14:28,005
بانوي من، شما بايد قوي شويد

154
00:14:28,874 --> 00:14:32,867
شما بايد حالا اينجا براي بانو هن باشيد

155
00:14:33,913 --> 00:14:35,107
يانگوم

156
00:14:35,715 --> 00:14:37,148
بله، بانوي من

157
00:14:37,450 --> 00:14:39,975
من از تو ميخواهم از او خوب مراقبت کني

158
00:14:43,389 --> 00:14:48,691
تو تنها کسي هستي که حالا
ميتواني از او مراقبت کني

159
00:14:49,695 --> 00:14:51,253
...چطور من ميتوانم

160
00:14:51,697 --> 00:14:58,068
او يک ديوار اطراف خودش ساخته، چون او
دوست نزديکش را در جواني اش از دست داد

161
00:14:58,738 --> 00:15:02,902
اين احتمالاً به خاطر اين است که او تلاش
ميکند ترس و دردش را مخفي کند

162
00:15:04,310 --> 00:15:10,112
اما يک رهبر بايد بتواند از آن بگذرد

163
00:15:11,183 --> 00:15:13,651
آن چيزي است که من درباره اش نگرانم

164
00:15:15,955 --> 00:15:21,450
تو اولين شخصي هستي که اين
 ديوار را شکسته است

165
00:15:23,362 --> 00:15:30,632
پس بايد به او دلگرمي بدهي و او را کمک کني

166
00:15:35,174 --> 00:15:39,406
به من قول بده هرگز نميگذاري او تسليم شود

167
00:15:40,880 --> 00:15:46,750
به من قول بده هرگز به او اجازه
نميدهي خودش را تسليم کند

168
00:15:50,189 --> 00:15:57,459
حتماً ، من هرگز به او اجازه نميدهم
 اين کار را بکند

169
00:15:58,130 --> 00:16:04,433
اين خيلي خوب است
تا وقتي شما يک خواسته قوي داريد

170
00:16:07,740 --> 00:16:10,436
خيلي خوب است

171
00:16:54,987 --> 00:16:57,319
...بانوي من، اينجا

172
00:16:57,923 --> 00:16:59,982
لطفاًًً به هوش باشيد

173
00:17:19,245 --> 00:17:22,237
بانو چويي خيلي خشن شدند

174
00:17:22,281 --> 00:17:25,682
من ميدانم ، چطور او ميتواند اين
 قدر سنگ دل شود؟

175
00:17:26,952 --> 00:17:31,889
بانو هن اگر هر روز اين طور
کار کند از بين ميرود

176
00:17:31,924 --> 00:17:36,258
اين اولين بار در زندگي سي ساله درباري ام
است که اين طور مخفيانه کار ميکنم

177
00:17:36,295 --> 00:17:37,455
منم، همينطور

178
00:17:37,663 --> 00:17:40,359
اما ما انتخاب ديگري داريم؟
...ما بايد وفادار باشيم

179
00:17:40,399 --> 00:17:43,459
و آرام و طولاني زندگي کنيم

180
00:17:44,837 --> 00:17:47,101
من متعجبم تا کي ما بايد اين طور باشيم

181
00:17:59,685 --> 00:18:00,913
ميز را بده

182
00:18:06,258 --> 00:18:07,691
احتياجي نيست شما داخل بياييد

183
00:18:10,496 --> 00:18:12,691
من بايد به سرورم احترام بگذارم

184
00:18:12,998 --> 00:18:17,526
من از او ميپرسم اگر او پذيرفت، باشد
پس اينجا منتظر بمان

185
00:18:51,237 --> 00:18:57,142
بانوان آشپزخانه کجا هستند؟
اتفاقي افتاده؟

186
00:18:57,176 --> 00:19:00,942
...سرورم، بانو يونگ ديروز قصر را ترک کردند

187
00:19:00,980 --> 00:19:03,471
چون حالشان خيلي بد شده بود

188
00:19:03,516 --> 00:19:05,450
پس اينه؟

189
00:19:05,484 --> 00:19:08,920
من ميدانم شما براي او احترام قائل بوديد، اما

190
00:19:08,954 --> 00:19:11,855
...وقتي او نميتواند در قصر بميرد

191
00:19:13,592 --> 00:19:16,322
بله...پس اين دليلش است

192
00:19:18,030 --> 00:19:21,522
لطفاًًً پزشک شخصي من را براي او بفرستيد

193
00:19:21,567 --> 00:19:24,058
من بايد لااقل همدردي ام را ابراز کنم

194
00:19:24,470 --> 00:19:27,200
بخشش شما بي اندازه است

195
00:19:55,534 --> 00:19:57,297
!يانگوم

196
00:19:59,171 --> 00:19:59,865
داگو

197
00:19:59,905 --> 00:20:03,136
يانگوم، من دويدم به سمت اينجا وقتي
...از سرپرست کاردارها شنيدم که

198
00:20:03,175 --> 00:20:06,906
بانو يونگ در شرايط بحراني است
...و پادشاه پزشک شخصي اش را

199
00:20:06,946 --> 00:20:09,676
فرستاده است
پس من او را اينجا آوردم

200
00:20:09,715 --> 00:20:11,239
پزشک سلطنتي؟

201
00:20:13,919 --> 00:20:14,977
اين محل است؟

202
00:20:15,020 --> 00:20:17,386
بله، آقا . از اين طرف لطفاًًً

203
00:20:17,556 --> 00:20:21,925
بانوي من، پادشاه پزشک شخصي شان
را اينجا فرستاده اند

204
00:20:22,494 --> 00:20:25,861
!واقعاًً؟ حقيقت دارد

205
00:20:25,898 --> 00:20:30,062
بانوي من، پادشاه پزشک شخصي شان
!را اينجا فرستاده اند

206
00:20:30,102 --> 00:20:33,230
!پزشک شخصي شون رو

207
00:20:33,872 --> 00:20:36,602
بانوي من، من هم اينجا هستم

208
00:20:36,642 --> 00:20:38,303
من هم همين طور، بانوي من

209
00:20:38,544 --> 00:20:40,705
زود خوب ميشويد

210
00:20:40,746 --> 00:20:42,611
بله، حتماً

211
00:20:49,221 --> 00:20:52,156
او چطور است؟
خوب ميشود؟

212
00:20:54,360 --> 00:20:56,089
...او قبلاًً

213
00:21:02,101 --> 00:21:03,432
مرده

214
00:21:14,780 --> 00:21:23,347
...بانوي من ...بانوي من

215
00:21:23,389 --> 00:21:34,357
من ديگه با شما صحبت نميکنم
...چطور توانستيد بريد در حالي که

216
00:21:34,400 --> 00:21:48,872
من خواب بودم، بدون گفتن حتي يک کلمه؟
...من هرگز شما را دوباره نمي بينم

217
00:23:33,752 --> 00:23:40,749
سرورم، بانو يونگ شب پيش از دنيا رفتند

218
00:23:41,794 --> 00:23:43,091
!چي؟

219
00:23:49,635 --> 00:23:54,004
او وقتي من به آنجا رسيدم مرده بود

220
00:24:59,905 --> 00:25:06,105
...نه! بانوي من، يانگوم
!من ميخواهم با او بروم

221
00:25:06,144 --> 00:25:14,677
!من بدون شما نميتوانم زندگي کنم، بانوي من
!من را با خودتان ببريد

222
00:25:14,720 --> 00:25:20,989
!من بدون شما نميتوانم زندگي کنم، بانوي من
...من بايد به داستانهاي شما گوش کنم

223
00:25:21,026 --> 00:25:28,762
!و من بايد پاهاي شما را ماساژ بدهم
!بانوي من، من را با خودتان ببريد، لطفاًًً

224
00:25:28,800 --> 00:25:36,206
!بانوي من! بانوي من

225
00:26:20,953 --> 00:26:25,356
من متأسفم که تمام عمرم را در قصر بوده ام

226
00:26:25,390 --> 00:26:31,158
پس خاکستر من را بالاي ابرها پخش کنيد
... من ميخواهم باران باشم

227
00:26:31,196 --> 00:26:36,634
پس من ميتوانم اينجا و آنجا جاري شوم
و همه دنيا را بگردم

228
00:27:25,817 --> 00:27:28,012
!بانوي من! بانوي من

229
00:27:28,720 --> 00:27:31,154
بانوي سرپرست شما را خواستند

230
00:27:31,189 --> 00:27:35,956
بانوي سرپرست؟
من هيچ کاري با مديران مافوق ندارم

231
00:27:35,994 --> 00:27:39,794
من فکر ميکنم او فکر کرده
مقام بانوي اول را به شما بدهد

232
00:27:39,831 --> 00:27:43,858
بانوي اول آشپزخانه؟
!آره، درسته!شما خودتان اين را انجام دهيد

233
00:27:46,705 --> 00:27:50,197
شما اين واقعيت را دوست نداريد که
من بانوي اول باشم؟

234
00:27:50,242 --> 00:27:55,043
من جرأت کردم بگويم، من فکر نميکنم
اين مقام براي شما مناسب باشد

235
00:27:55,747 --> 00:28:00,446
مراقب حرف هايت باش ، خيلي آسون با چنين کلمات
جسورانه اي صحبت ميکني

236
00:28:00,952 --> 00:28:03,750
اين به خاطر مردم براي شما سخت خواهد شد

237
00:28:03,789 --> 00:28:07,657
من نگرانم چون من شما را بهتر
از هر کس ديگري مي شناسم

238
00:28:08,560 --> 00:28:13,725
بله . من بايد يک زندگي سخت داشته باشم
يا يک زندگي آسان؟

239
00:28:17,636 --> 00:28:19,103
شما چه فکر ميکنيد؟

240
00:28:19,471 --> 00:28:21,735
شما بايد زندگي آساني داشته باشيد

241
00:28:23,408 --> 00:28:24,841
شما چطور؟

242
00:28:24,876 --> 00:28:27,845
شما ميتوانيد خودتان آن را کنترل کنيد؟

243
00:28:30,882 --> 00:28:34,943
من ميخواهم آسان زندگي کنم
اما آن هميشه سخت است

244
00:28:36,354 --> 00:28:37,821
چي؟

245
00:28:39,825 --> 00:28:43,761
ها؟ وقتي من آن را جويدم
...من مزه خرمالو را حس کردم

246
00:28:43,795 --> 00:28:47,891
پس اگر شما از من مي پرسيد
...چرا اين شبيه مزه خرمالو است

247
00:28:47,933 --> 00:28:52,233
من فقط ميتوانم بگويم که
...چون من مزه خرمالو را حس کردم

248
00:28:53,705 --> 00:28:56,333
!پس کسي که مهارت ذاتي دارد اينجا داشتيم

249
00:28:56,374 --> 00:29:02,244
بله، درسته...اين جهل من
است که اين طوري پرسيدم

250
00:29:03,515 --> 00:29:08,509
به عنوان يک آشپز، کسي نبايد مردد باشد که
زندگي اش را براي تست غذاها به خطر بياندازد تا ببيند

251
00:29:08,553 --> 00:29:12,614
آن براي شخص خوب است يا بد

252
00:29:13,158 --> 00:29:17,094
يانگوم اين کار را انجام داد و اين دليلي
بود که او حس چشايي اش را از دست داد

253
00:29:17,996 --> 00:29:22,763
اگر چه بانو چويي گفت کسي که حس
چشايي ندارد نميتواند اينجا کار کند

254
00:29:22,801 --> 00:29:26,362
اما در حالي که مردم زندگي هاشان
... را با هم تقسيم ميکنند

255
00:29:26,404 --> 00:29:29,703
ما بايد درد ها را با او قسمت کنيم
...و او را در آغوش بگيريم

256
00:29:29,741 --> 00:29:32,733
براي انجام دادن کارهاي شجاعانه

257
00:29:33,311 --> 00:29:37,941
پس وقتي به اقامتگاهتان برگشتيد براي
يانگوم خوراک هاي زيادي تهيه کنيد

258
00:29:37,983 --> 00:29:41,077
که حس چشايي اش بهبود يافته است

259
00:30:15,787 --> 00:30:21,384
...بانوي من ...بانو يونگ

260
00:30:26,898 --> 00:30:29,230
حالا من بايد چه کنم؟

261
00:30:29,267 --> 00:30:32,031
حالا من چه کنم؟

262
00:30:37,042 --> 00:30:39,602
چرا شما تنها اينجاييد؟

263
00:30:41,546 --> 00:30:44,845
لطفاًًً بريد داخل. شما خيس شديد

264
00:30:47,586 --> 00:30:51,750
بانوي من، اين مثل بانوان ديگر دربار است

265
00:30:54,326 --> 00:30:57,659
شما درباره چه صحبت ميکنيد؟
منظورتان چيست؟

266
00:30:57,696 --> 00:30:59,493
اين تربچه ها اينجا چه ميکنند؟

267
00:30:59,531 --> 00:31:02,056
...امروز روز درست کردن ترشي سبزيجات است

268
00:31:02,100 --> 00:31:04,295
اما کسي کارگرها را اينجا نفرستاده است

269
00:31:04,336 --> 00:31:07,567
هيچ کس از هيچ آشپزخانه اي نيامده ؟
درسته

270
00:31:07,606 --> 00:31:10,131
حتي بانوان کارگر ؟
نه

271
00:31:37,902 --> 00:31:39,529
پس چه شده؟

272
00:31:39,704 --> 00:31:43,902
چه کسي ميتواند آنجا باشد وقتي
بانوي سرپرست به ما ملحق شده است؟

273
00:31:50,582 --> 00:31:52,948
شما نبايد اين طوري اينجا باشيد

274
00:31:54,119 --> 00:31:57,987
من کارهاي اينجا را تمام ميکنم
مهم نيست چه پيش مي آيد

275
00:31:58,023 --> 00:32:03,017
پس شما بايد به مقرتان برويد
و موقعيتتان را حفظ کنيد

276
00:32:05,597 --> 00:32:06,859
بانوي من

277
00:32:09,401 --> 00:32:10,425
!بانوي من

278
00:32:10,468 --> 00:32:13,528
موقعيتم را حفظ کنم؟ براي چه؟

279
00:32:13,705 --> 00:32:15,138
!بانوي من

280
00:32:17,642 --> 00:32:20,702
شما بانوي اول آشپزخانه هستيد

281
00:32:22,113 --> 00:32:24,707
لطفاًًً برويد . هانگ

282
00:32:24,749 --> 00:32:25,579
بله

283
00:32:25,617 --> 00:32:28,484
او را به اقامتگاهشان همراهي کن

284
00:32:31,489 --> 00:32:33,753
و دختران تازه وارد را با خودت بياور

285
00:32:38,630 --> 00:32:46,730
يون سنگ، ما بايد همه چيز را اينجا انجام بدهيم
عجله کن

286
00:32:48,373 --> 00:32:52,366
من نميتوانم کار کنم چون ياد بانو يونگ ميافتم

287
00:32:52,410 --> 00:32:53,968
!من هم ناراحتم

288
00:32:56,915 --> 00:33:01,113
اما اين آخرين خواسته بانو يونگ است

289
00:33:01,152 --> 00:33:05,054
!او خواست بانو هن را کمک کنيم تا سقوط نکند

290
00:33:07,192 --> 00:33:08,557
!پس انجامش بده

291
00:33:11,496 --> 00:33:13,259
!گفتم انجامش بده

292
00:33:17,035 --> 00:33:18,832
!عجله کن

293
00:33:21,573 --> 00:33:23,200
!عجله کن

294
00:33:24,609 --> 00:33:26,406
!حالا

295
00:33:48,333 --> 00:33:51,029
بريد آنجا و کمک کنيد

296
00:34:04,249 --> 00:34:05,910
عجله کنيد

297
00:34:10,755 --> 00:34:12,245
کارتان خوب بود

298
00:34:39,384 --> 00:34:43,047
...خيلي خسته کننده است
بازوم درد گرفت

299
00:34:43,221 --> 00:34:44,711
شما حالا ميتوانيد برويد

300
00:34:44,856 --> 00:34:46,380
واقعاًً؟

301
00:34:46,424 --> 00:34:48,585
بله، شما خيلي خوب کار کرديد
حالا ميتوانيد برويد

302
00:34:48,626 --> 00:34:51,686
!ممنونم! ممنونم

303
00:34:52,630 --> 00:34:53,756
...مال کيوم

304
00:35:16,788 --> 00:35:19,450
آنها همه کارها را در طول شب تمام کردند؟

305
00:35:35,874 --> 00:35:37,501
اين را سرو کن

306
00:35:39,110 --> 00:35:41,476
بانوي من، شما بايد اين کار را خودتان انجام بدهيد

307
00:35:48,486 --> 00:35:51,182
اين را بگير و دنبالم بيا
بله، بانوي من

308
00:36:11,175 --> 00:36:12,608
لطفاًًً بخوريد

309
00:36:15,113 --> 00:36:16,705
شما بايد بخوريد

310
00:36:17,315 --> 00:36:18,646
نه، ممنونم

311
00:36:18,683 --> 00:36:20,082
لطفاًًً

312
00:36:20,285 --> 00:36:21,115
گفتم نه، ممنونم

313
00:36:21,152 --> 00:36:23,450
حتي اگر اين را نخواهيد هم
شما بايد بخوريد

314
00:36:25,723 --> 00:36:29,784
شما نميتوانيد اين کار را بکنيد. شما بايد بخوريد

315
00:36:29,994 --> 00:36:32,155
گفتم نه، ممنونم

316
00:36:32,764 --> 00:36:35,665
...بانوي من، لطفاًًً

317
00:36:35,900 --> 00:36:37,891
!بانوي من! بانوي من

318
00:36:38,970 --> 00:36:42,064
!شما بايد حالا بريد آنجا

319
00:36:42,106 --> 00:36:43,334
چيه؟

320
00:36:43,708 --> 00:36:47,610
آنها گفتند باران شب پيش
به داخل انبار غذا رفته است

321
00:36:47,645 --> 00:36:51,376
من فکر کنم شما بايد آنها را قبل از از
بين رفتن چک کنيد

322
00:37:09,334 --> 00:37:11,268
ما بايد اول آنها را بيرون ببريم

323
00:37:11,302 --> 00:37:12,326
حتماً

324
00:37:13,504 --> 00:37:16,029
يون سنگ، اينجا

325
00:37:19,177 --> 00:37:22,578
شما پيام را دريافت نکرديد؟

326
00:37:22,614 --> 00:37:24,309
من هرگز درباره اش نشنيدم

327
00:37:24,349 --> 00:37:26,078
من هم تا حالا درباره اش نشنيدم

328
00:37:26,117 --> 00:37:29,109
پس هيچ کدام از شماها پيام را دريافت نکرده؟

329
00:37:29,153 --> 00:37:30,279
نه

330
00:37:30,321 --> 00:37:36,851
خرچنگهاي کيوم گانگ که هديه
!پادشاه است از بين رفته است

331
00:37:37,929 --> 00:37:40,955
چطور توانستيد در مورد چنين چيز
قيمتي اي اين قدر بي دقت باشيد؟

332
00:37:40,999 --> 00:37:44,230
ما هرگز حتي آنها را نديديم
اجازه بدهيد تنها درباره آنها صحبت کنيم

333
00:37:44,268 --> 00:37:48,364
من با بانوان آشپزخانه دقيقاً درباره تقسيم
و پخش مساوي آنها صحبت کرده ام

334
00:37:48,406 --> 00:37:51,034
!پس چطور شما درباره اين نشنيديد؟

335
00:37:52,910 --> 00:37:56,846
بانو هن حتي در جلسه ديروز نبودند
چه شده؟

336
00:37:56,881 --> 00:37:59,509
من به او گفتم امروز به جلسه بيايد

337
00:37:59,550 --> 00:38:02,383
او ميداند زمان جلسه تغيير کرده است؟

338
00:38:02,487 --> 00:38:05,581
همه اين را ميدانند
چطور آشپزخانه اين را نميداند؟

339
00:38:05,623 --> 00:38:09,457
و منوي ميز براي تبريک به سوک
وون هم نيامده است

340
00:38:11,829 --> 00:38:14,491
بانوي من، اينجا هيچ چيز خيس نيست

341
00:38:14,532 --> 00:38:16,124
نمک هم خوب است

342
00:38:16,167 --> 00:38:18,067
ديوار نم ندارد

343
00:38:18,102 --> 00:38:19,091
همينطور سقف

344
00:38:19,137 --> 00:38:21,662
!شما فکر ميکنيد داريد چه کار ميکنيد؟

345
00:38:21,973 --> 00:38:23,440
!اينها چه هستند؟

346
00:38:23,574 --> 00:38:24,939
به من گفته شد که آنها نم دارند

347
00:38:24,976 --> 00:38:27,376
!چرا شما خودتان اين کار را انجام ميدهيد؟

348
00:38:28,479 --> 00:38:30,970
اين چيزها را يکي از دخترهاي شما
نميتواند انجام دهد؟

349
00:38:31,015 --> 00:38:34,280
!شما به جلسه نيامديد به خاطر اين کار؟

350
00:38:34,952 --> 00:38:37,443
همه خرچنگ هاي هديه داده شده
...از بين رفته اند و

351
00:38:37,488 --> 00:38:40,150
منوي ميز مراسم تبريک سوک وون چه شد؟

352
00:38:40,191 --> 00:38:40,850
چه؟

353
00:38:40,892 --> 00:38:45,124
آه، من...! من به شما دستور ندادم
که براي امروز منو تهيه کنيد؟

354
00:38:46,564 --> 00:38:49,158
مراسم سه روز ديگر است
...شما چه کار خواهيد کرد

355
00:38:49,200 --> 00:38:51,259
!وقتي حتي سه منو را تهيه نکرديد؟

356
00:38:51,569 --> 00:38:57,599
بانو يونگ به کسي مثل شما اعتماد
!کرده است ...کسي مثل شما

357
00:39:17,762 --> 00:39:21,254
بانوي من، شما بايد ليست را تهيه کنيد

358
00:39:21,999 --> 00:39:24,399
بله، من بايد

359
00:39:35,780 --> 00:39:38,613
خوبه؟

360
00:39:39,383 --> 00:39:41,908
بله، خوبه

361
00:39:44,322 --> 00:39:45,448
!بانوي من

362
00:39:47,158 --> 00:39:49,217
چرا شما به اين کار ادامه ميدهيد؟

363
00:39:50,561 --> 00:39:53,689
شما بايد مقامتان را در چنين زماني نشان بدهيد

364
00:39:53,731 --> 00:39:56,529
آن خواسته بانو يونگ بود

365
00:39:58,302 --> 00:39:59,394
!بانوي من

366
00:39:59,570 --> 00:40:06,134
باشد، من ليست را تهيه ميکنم
شما از قصر هاي ديگر حفاظت کنيد

367
00:40:08,112 --> 00:40:12,515
چون ما بايد براي مراسم بحث کنيم
به  همه بگو براي جلسه بيايند

368
00:40:12,784 --> 00:40:14,547
بله، بانوي من

369
00:40:15,319 --> 00:40:18,720
من اميدوارم بيايند چون اين يک مراسم مهم است

370
00:40:22,160 --> 00:40:27,359
بانوي من، شما بايد بياييد
لطفاًًً جاي ديگري نرويد

371
00:40:37,575 --> 00:40:42,842
بانوي من، لطفاًًً ساعت دو بعد از ظهر بياييد
لطفاًًً براي جلسه بياييد

372
00:40:50,354 --> 00:40:52,788
...ما بايد درباره مراسم صيغه پادشاه بحث کنيم

373
00:40:52,824 --> 00:40:54,724
پس لطفاًًً به جلسه بياييد

374
00:40:54,759 --> 00:40:55,987
باشد

375
00:40:59,197 --> 00:41:01,358
ما بايد درباره مراسم صيغه پادشاه بحث کنيم

376
00:41:01,399 --> 00:41:03,230
پس لطفاًًً به جلسه بياييد

377
00:41:03,267 --> 00:41:04,461
باشد

378
00:41:05,703 --> 00:41:07,864
ما بايد درباره مراسم صيغه پادشاه بحث کنيم

379
00:41:07,905 --> 00:41:10,305
پس لطفاًًً به جلسه بياييد

380
00:41:38,369 --> 00:41:40,963
بانوي من، حالا ما بايد چه کنيم؟

381
00:41:41,005 --> 00:41:42,939
بله...ما بايد چه کنيم؟

382
00:41:42,974 --> 00:41:44,737
شما ميخواهيد بريد داخل؟

383
00:41:44,775 --> 00:41:46,140
ما بايد بريم، درسته؟

384
00:41:46,177 --> 00:41:49,635
پس جلسه بانوان ديگر آنجا چه؟

385
00:41:49,814 --> 00:41:51,543
ما بايد آنجا هم بريم

386
00:41:51,682 --> 00:41:53,149
شما ميخواهيد چه کنيد؟

387
00:41:53,184 --> 00:41:58,247
قلب من ميخواهد پيش بانو هن برود
اما پاهاي من ميخواهد آنجا برود

388
00:41:58,289 --> 00:42:00,450
من بايد چه کنم؟
چطور ميتوانيد از من بپرسيد؟

389
00:42:00,491 --> 00:42:01,890
من بايد چه کنم؟

390
00:42:02,226 --> 00:42:06,822
بانوي من! چطور شما مردد هستيد که داخل برويد؟

391
00:42:06,864 --> 00:42:09,731
يانگوم، من را از اين کار معاف کن

392
00:42:09,767 --> 00:42:15,137
بانو چويي از قبل هم براي هر روز که ميز
غذا را آماده کرده ام از من متنفر است

393
00:42:15,172 --> 00:42:17,231
آن چيزي نيست که شما بايد از آن متنفر باشيد

394
00:42:17,275 --> 00:42:20,608
...من هم واقعاًً از اين موقعيت متنفرم، اما

395
00:42:20,645 --> 00:42:23,705
همه بانوان گفتند که نميتوانند
...بانو هن را قبول کنند و

396
00:42:23,748 --> 00:42:27,206
اين طوري يک آشوب درست کردند
پس من بايد چه کنم؟

397
00:42:28,119 --> 00:42:32,317
يانگوم، من فقط کارهاي آشپزخانه را انجام ميدهم

398
00:42:32,690 --> 00:42:38,526
يانگوم، من هم همينطور
...خواهش ميکنم...خواهش ميکنم

399
00:42:39,330 --> 00:42:41,560
با اين وجود اين مراسم صيغه پادشاه است

400
00:42:41,599 --> 00:42:45,035
بله، اگر ملکه مادر اين موضوع را بفهمد

401
00:42:45,069 --> 00:42:46,934
به همين خاطر من اين را به شما گفتم

402
00:42:46,971 --> 00:42:51,067
پس شما ميگوييد که صيغه شاه درباره
اين موضوع ساکت خواهد ماند؟

403
00:42:51,108 --> 00:42:53,008
البته، نه

404
00:42:54,345 --> 00:42:59,248
به هر حال آنچه ما ميخواهيم را
ملکه مادر بايد درباره آن بداند

405
00:42:59,684 --> 00:43:02,676
...بايد شرکت در کارهاي آشپزخانه را محدود کنيم

406
00:43:02,720 --> 00:43:06,417
اگر ما بخواهيم نشان دهيم
ما نميتوانيم بانو هن را قبول کنيم

407
00:43:06,924 --> 00:43:09,154
حتي اگر سوک وون فقط شاهد حضور او باشد

408
00:43:09,193 --> 00:43:10,785
...پس اين شايد براي او آسان باشد

409
00:43:10,828 --> 00:43:15,265
بله، ملکه مادر اجازه نميدهند اين ادامه يابد

410
00:43:15,299 --> 00:43:17,426
...احتمالاً، اما

411
00:43:17,468 --> 00:43:21,063
او نميتواند همه ما را ادب کند

412
00:43:21,105 --> 00:43:25,371
چون او نميتواند کار همه
آشپزخانه ها را يکجا متوقف کند

413
00:43:26,243 --> 00:43:31,237
و بانوي سرپرست کسي نيست که بي کار بنشيند

414
00:43:34,552 --> 00:43:36,213
حالا ما بايد چه کنيم؟

415
00:43:36,787 --> 00:43:40,883
ما بايد خودمان همه چيز را براي
جشن صيغه شاه آماده کنيم؟

416
00:43:43,060 --> 00:43:44,425
بانوي من

417
00:43:48,699 --> 00:43:51,964
شما سرآشپزها را براي مراسم
صيغه پادشاه ميخواهيد؟

418
00:43:52,003 --> 00:43:55,131
اين سابقه ندارد، تا وقتي که کار آشپزخانه است

419
00:43:55,172 --> 00:43:59,302
من ميدانم، اما ما کمبود کارگر داريم

420
00:43:59,343 --> 00:44:03,939
کمبود کارگر؟ دوازده تا بانوي آشپزخانه
... در هر آشپزخانه است

421
00:44:03,981 --> 00:44:07,940
و اين جشن در مقايسه با
جشن هاي ديگر کوچک است

422
00:44:08,252 --> 00:44:11,517
بانوان ديگر آشپزخانه ها به من گوش نميدهند

423
00:44:11,555 --> 00:44:14,490
چه؟! آنها به شما گوش نميدهند؟

424
00:44:14,658 --> 00:44:16,922
من متأسفم که اين را ميگويم
اما اين طوري است

425
00:44:16,961 --> 00:44:21,591
بانوان دربار در مقابل تصميم
ملکه مادر تمرد ميکنند؟

426
00:44:21,632 --> 00:44:25,363
بله، من هم ميدانم اين قبلاًً اتفاق نيافتاده است

427
00:44:25,403 --> 00:44:28,099
اما لطفاًًً به من کمک کنيد براي جشن آماده شويم

428
00:44:28,406 --> 00:44:31,170
!چه مشکل بزرگي

429
00:44:32,143 --> 00:44:33,735
من شرمنده ام

430
00:44:33,778 --> 00:44:40,047
باشد، چون شما ميخواهيد اين کار را ميکنم
اما اين موضوع کوچکي نيست

431
00:44:49,126 --> 00:44:50,923
شما هم درباره آن ميدانيد؟

432
00:44:51,495 --> 00:44:52,655
منظورتان چيست؟

433
00:44:52,696 --> 00:44:56,393
حقيقت اين است که بانوان دربار
در برابر بانو هن شورش کرده اند

434
00:44:56,434 --> 00:45:00,063
بله، ملکه مادر هم درباره آن ميداند

435
00:45:00,104 --> 00:45:02,902
پس چطور من حتي يک کلمه هم
... درباره اين نشنيدم وقتي

436
00:45:02,940 --> 00:45:04,669
من مسئول آشپزخانه هستم؟

437
00:45:04,708 --> 00:45:08,303
اين مسئله آشپزخانه نيست
اما بانوان دربار

438
00:45:08,345 --> 00:45:10,813
اين چيزي که شما در آن دخالت کنيد نيست

439
00:45:10,848 --> 00:45:13,544
چي؟ چيزي نيست که من درباره اش دخالت کنم؟

440
00:45:13,584 --> 00:45:19,454
بله، بانوان دربار مي گويند نميتوانند به
بانو هن به عنوان مافوقشان خدمت کنند

441
00:45:19,490 --> 00:45:22,152
پس حتي من هم نتوانستم درمورد آنها مداخله کنم

442
00:45:22,193 --> 00:45:24,661
پس شما ميگوييد ما فقط بايد بنشينيم و

443
00:45:24,695 --> 00:45:27,562
ببينيم آشپزخانه داخل يک آشفتگي کلي ميشود؟

444
00:45:27,598 --> 00:45:32,035
سرانجام يکي از دو طرف بايد تصميم بگيرد

445
00:45:32,069 --> 00:45:35,470
بانو هن سريعتر تصميم ميگيرد

446
00:45:38,242 --> 00:45:43,270
پس لطفاًًً سعي کنيد او را قانع کنيد
قبل از اين که اوضاع بدتر شود

447
00:45:56,560 --> 00:45:59,552
...آنها را از آنجا بيرون کنيد

448
00:46:00,231 --> 00:46:02,631
در هر صورت، من فکر نميکنم با غذا مشکلي باشد

449
00:46:02,666 --> 00:46:04,634
بله. اجازه بديد آماده سازي ادامه يابد

450
00:46:08,172 --> 00:46:11,767
آنها دارند غذا را با آشپزهاي بيرون آماده ميکنند

451
00:46:11,809 --> 00:46:15,768
به هر حال غذا مهم نيست
...حتي اگر اين رضايت بخش نباشد

452
00:46:15,813 --> 00:46:19,806
چطور او متوجه ايرادات شود وقتي
او فقط حضور او را مشاهده ميکند؟

453
00:46:19,850 --> 00:46:22,580
اما حتي احترامات اوليه ...؟

454
00:46:22,620 --> 00:46:26,886
بله، اين تنها راهي است که ملکه مادر
متوجه جديت موضوع ميشود

455
00:46:26,924 --> 00:46:30,360
ما بايد امشب دوباره ملاقات کنيم و آن را تثبيت کنيم

456
00:46:30,394 --> 00:46:32,555
شما چه ميکنيد اگر او دستور تنبيه دهد؟

457
00:46:32,596 --> 00:46:38,262
او چطور ميتواند فرمان تنبيه همه
بانوان آشپزخانه و کارگران را بدهد؟

458
00:46:38,502 --> 00:46:42,029
و يک شخص از طبقه پايين هرگز
در مقام بانوي اول نبوده است

459
00:46:42,072 --> 00:46:46,031
الان موقعيتي نيست که او بتواند به آنها ضربه بزند

460
00:46:46,076 --> 00:46:49,637
بله، ما هميشه مي بينيم که اتفاقهاي
مشابهي روي ميدهد وقتي که

461
00:46:49,680 --> 00:46:52,615
يک صاحب منصب دولتي که
نامشروع متولد شده گماشته شده است

462
00:46:52,650 --> 00:46:55,346
اين خيلي نادر است

463
00:46:55,386 --> 00:46:58,583
...بله، اين يک کمک است

464
00:46:58,989 --> 00:47:02,686
من باور دارم که آقاي اوه کيوم هو
به ما کمک ميکند

465
00:47:04,094 --> 00:47:07,757
من در جيجو کار پر درآمدي دارم

466
00:47:07,798 --> 00:47:10,096
!او احتمالاً نمي نشيند و نگاه کند

467
00:47:13,804 --> 00:47:16,864
چه قدر از محصولات مال پانسول چويي است؟

468
00:47:16,907 --> 00:47:17,999
چرا شما مي پرسيد؟

469
00:47:18,409 --> 00:47:19,933
من بايد چيزهايي را بفهمم

470
00:47:20,411 --> 00:47:22,504
تقريباً همه محصولات اينجا
...اغراق نيست

471
00:47:22,546 --> 00:47:24,343
که بگويم انحصار آنها را دارد

472
00:47:25,082 --> 00:47:27,346
و او به پارک کو کيوم نزديک است؟

473
00:47:27,384 --> 00:47:33,050
نه فقط آن . شايعه اي است که او سود ها
را با آقاي اوه کيوم هو تقسيم ميکند

474
00:47:33,190 --> 00:47:37,422
و آنجا جايي است که
قدرت آقاي اوه را نگه مي دارد

475
00:47:45,836 --> 00:47:48,396
آماده کردن غذا مسئله اي نيست

476
00:47:49,840 --> 00:47:52,638
باشد...ممنونم

477
00:47:53,677 --> 00:48:00,515
بانوي من، شجاعتتان را از دست ندهيد
ما يک راهي پيدا ميکنيم

478
00:48:04,021 --> 00:48:07,787
بانوي من، ما بايد چه کنيم؟

479
00:48:07,825 --> 00:48:09,952
چرا ؟ دوباره اتفاقي افتاده است؟

480
00:48:09,994 --> 00:48:14,590
آنها به ما گفتند در مراسم
احترام گذاري شرکت نکنيم

481
00:48:14,898 --> 00:48:15,887
!چي؟

482
00:48:15,933 --> 00:48:19,664
بله، يانگرو به ما گفته شرکت نکنيم

483
00:48:19,737 --> 00:48:27,007
بانوي من شما نميتوانيد فقط کناره گيري کنيد؟
...اگر شما به عنوان بانوي آشپزخانه مانديد

484
00:48:27,044 --> 00:48:28,238
!بانوي من

485
00:48:28,812 --> 00:48:31,440
...واقعاًً...خيلي سخت است

486
00:48:31,482 --> 00:48:34,781
کجا؟ اين از کجاست؟

487
00:48:36,020 --> 00:48:38,545
...در مقر بانو چويي

488
00:48:43,193 --> 00:48:45,184
من فکر ميکنم تحريم مراسم
احترام زياده روي است

489
00:48:45,229 --> 00:48:48,960
...چي؟ حالا که تا اين حد جلو آمده ايم

490
00:48:48,999 --> 00:48:50,728
ما مايه خنده ميشويم

491
00:48:50,768 --> 00:48:53,396
بله، اعضاي خانواده سلطنتي بايد بدانند

492
00:48:53,437 --> 00:48:56,065
و شما  نگفتيد که ملکه مادر
هم ذهنيتش  تغيير کرده؟

493
00:48:56,106 --> 00:48:59,371
بله، من اين را از خدمتکار ملکه مادر شنيدم

494
00:48:59,410 --> 00:49:03,608
واقعاًً؟ پس او حالا بايد فقط تصميم بگيرد

495
00:49:03,647 --> 00:49:07,105
پس ما بايد پياممان را با تحريم
مراسم احترامات بفرستيم

496
00:49:07,151 --> 00:49:10,518
و زماني که سوک وون از
...بانوي دربار ترفيع گرفته باشد

497
00:49:10,554 --> 00:49:12,419
او ميداند ما در چه موقعيتي هستيم

498
00:49:12,456 --> 00:49:14,083
!شما فکر ميکنيد داريد چه ميکنيد؟

499
00:49:14,358 --> 00:49:16,326
...حتي اگر شما من را تصديق نکنيد

500
00:49:16,360 --> 00:49:19,386
چطور شما ميتوانيد مراسم احترامات
!را تحريم کنيد؟ اين بي حرمتي است

501
00:49:19,430 --> 00:49:22,126
چرا شما نميتوانيد بين مشکلي که با من داريد

502
00:49:22,166 --> 00:49:24,794
و وظايفتان به عنوان بانوي دربار فرق بگذاريد؟
!چرا چنين آشوبي را ايجاد کرديد؟

503
00:49:24,835 --> 00:49:27,736
پس شما ميتوانيد خودتان را عقب بکشيد

504
00:49:27,771 --> 00:49:32,606
چرا شما ميخواهيد بمانيد درباره همه
مسائل اينجا آشوب درست کنيد؟

505
00:49:35,379 --> 00:49:40,715
گوش کن بانو هن، ما نميتوانيم به تو به
عنوان مافوقمان خدمت کنيم

506
00:49:40,751 --> 00:49:44,050
چطور ما ميتوانيم به يک فرد از طبقه پايين
به عنوان بانوي اولمان خدمت کنيم؟

507
00:49:44,088 --> 00:49:47,080
پس از موقعيتت استعفا بده
...اگر ندهي، ما

508
00:49:47,124 --> 00:49:50,958
در مراسم فداکاري يا هر جشن
ديگري شرکت نميکنيم

509
00:50:31,635 --> 00:50:33,296
تبريک

510
00:50:33,971 --> 00:50:35,302
ممنونم

511
00:50:38,776 --> 00:50:40,869
برويد و بنشينيد

512
00:50:52,856 --> 00:50:57,225
من بانو هن از آشپزخانه هستم
تبريک، بانوي من

513
00:50:57,861 --> 00:51:02,321
ممنونم . اما شما تنها بانوي
دربار از آشپزخانه هستيد؟

514
00:51:24,955 --> 00:51:28,823
سرورم، سوک وون اينجا است براي احترام به شما

515
00:51:28,859 --> 00:51:30,451
بگذاريد بيايد داخل

516
00:51:47,878 --> 00:51:50,847
پس مراسم امروز خوب پيش رفت؟

517
00:51:50,881 --> 00:51:53,042
...بله، اما

518
00:51:54,051 --> 00:51:56,349
چرا ؟ اتفاقي افتاده؟

519
00:51:56,386 --> 00:51:59,913
بانوان آشپزخانه دربار حاضر نشدند

520
00:52:00,557 --> 00:52:03,754
چه عجيب ...چرا؟

521
00:52:03,794 --> 00:52:07,730
همانطور که من آخرين بار به شما گفتم
...آنها نميتوانند زير دست بانو هن کار کنند که

522
00:52:07,764 --> 00:52:11,495
از خانواده سطح پاييني است
و در مراسم با او شرکت کنند

523
00:52:12,035 --> 00:52:15,994
...بله، من مشکل آنها را مي فهمم، اما

524
00:52:16,039 --> 00:52:21,909
بانوي من، ميدانم اين تقصير من نبود
اما لطفاًًً درباره بانو هن تجديد نظر کنيد

525
00:52:25,048 --> 00:52:27,414
من ميدانم جايي نيست که
...من صحبت کنم اما مديران بايد

526
00:52:27,451 --> 00:52:32,445
اعتماد زيردستانشان را جلب کنند
پس حتي شاه در منصوباتشان

527
00:52:32,489 --> 00:52:40,123
افراد مورد اعتماد زيردستهايشان
به عنوان سرپرست حوزه هاي مهم انتخاب ميکنند

528
00:52:46,737 --> 00:52:51,834
باشد، من اول با ملکه درباره
اين مورد صحبت خواهم کرد

529
00:52:56,213 --> 00:52:57,475
پس چه شد؟

530
00:52:58,081 --> 00:53:01,346
او چه کار ميتوانست بکند وقتي شما
اينطور بر عليه يکي متحد شديد؟

531
00:53:01,818 --> 00:53:03,149
پس ؟

532
00:53:03,186 --> 00:53:05,484
ذهنيت او از قبل مشغول با تغيير او بود

533
00:53:06,990 --> 00:53:10,357
او گفت بعد از اين که با ملکه صحبت
 کرد تصميم ميگيرد

534
00:53:10,394 --> 00:53:13,056
اما ملکه هنوز هيچ قدرت واقعي ندارد

535
00:53:13,397 --> 00:53:16,491
بانوي من ، حتماً جواب کار
 سختتان را خواهم داد

536
00:53:28,779 --> 00:53:30,974
زمان آماده سازي ميز است

537
00:53:33,050 --> 00:53:35,382
به بانو چويي بگو اين را آماده کند

538
00:53:36,820 --> 00:53:39,983
شما درباره چه صحبت ميکنيد؟

539
00:53:40,023 --> 00:53:45,290
من بايد ملکه مادر را ملاقات کنم و
به او بگويم که من استعفا ميدهم

540
00:53:48,498 --> 00:53:49,226
نه

541
00:53:49,266 --> 00:53:50,324
برو کنار

542
00:53:50,367 --> 00:53:51,026
نه

543
00:53:51,068 --> 00:53:52,592
!گفتم، برو کنار

544
00:53:52,636 --> 00:53:55,036
پس شما از من انتظار داريد ببينم همه

545
00:53:55,072 --> 00:53:56,767
مسائل قصر به خاطر من دارند نابود ميشود؟

546
00:53:56,807 --> 00:53:58,138
شما ميتوانيد آن را درست کنيد

547
00:53:58,175 --> 00:53:59,267
تو ميداني که من نميتوانم

548
00:53:59,309 --> 00:54:02,437
شما هنوز هيچ کاري نکرده ايد

549
00:54:03,013 --> 00:54:09,009
شما هنوز هيچ کاري نکرده ايد
از وقتي بانو يونگ از دنيا رفتند

550
00:54:09,419 --> 00:54:11,717
من حالا نميتوانم هيچ کاري بکنم

551
00:54:11,755 --> 00:54:13,154
فقط يک بهانه است

552
00:54:13,523 --> 00:54:15,991
شما ميخواهيد از اين دوري کنيد
چون حالا آن سخت شده است

553
00:54:16,026 --> 00:54:19,223
اگر اين يک بهانه است، خوبه
من نميخواهم مقامات بالا را آزار بدهم

554
00:54:19,262 --> 00:54:24,928
نه بانو يونگ و نه من نخواستيم شما آزار ببينيد

555
00:54:24,968 --> 00:54:27,766
او به شما گفت موقعيتتان را
...حفظ کنيد و کار کنيد

556
00:54:27,804 --> 00:54:30,773
او از شما خواست خواسته اش را ادامه دهيد

557
00:54:31,241 --> 00:54:38,044
اما شما اين مقام را نگه نداشته ايد يا کار نکرده ايد
... يا خواسته او را ادامه نداده ايد و

558
00:54:38,749 --> 00:54:42,776
شما خودتان را داريد رها ميکنيد

559
00:54:42,819 --> 00:54:45,982
!پس شما ميخواهيد من چه کنم؟
...وقتي حتي بانو يونگ اينجا نيست

560
00:54:46,023 --> 00:54:47,513
!شما انتظار داريد من خودم  تنهايي چه کنم؟

561
00:54:47,557 --> 00:54:57,831
بانوي من ...من خودم بعد از
از دست دادن والدينم تنهايي به اينجا آمدم

562
00:55:00,837 --> 00:55:07,504
و من شما را ملاقات کردم و به شما به
عنوان يک مادر و معلم خدمت کرده ام

563
00:55:09,813 --> 00:55:15,274
اما من مادري را نميخواهم که
از اصول خودش کوتاه مي آيد

564
00:55:16,119 --> 00:55:19,987
من معلمي که اصول خودش
!را رها ميکند نميخواهم

565
00:55:23,694 --> 00:55:29,894
اگر شما ميخواهيد اين مقام خود را
ترک کنيد و خودتان را تسليم کنيد

566
00:55:30,701 --> 00:55:34,899
پس من هم نميخواهم شما را دوباره ببينم

567
00:56:13,176 --> 00:56:16,907
اما هنوز تصميم گيري با شماست، بانوي من

568
00:56:16,947 --> 00:56:20,610
من فکر نميکنم اين فکر خوبي باشد
که شما خودتان را کنار بکشيد

569
00:56:20,650 --> 00:56:23,346
بانوي من، بانو هن اينجا هستند

570
00:56:24,221 --> 00:56:26,155
حتماً، او را بياوريد داخل

571
00:56:31,795 --> 00:56:33,285
بنشين

572
00:56:37,968 --> 00:56:40,960
ما حالا درباره شما صحبت ميکرديم

573
00:56:41,304 --> 00:56:43,067
چرا اينجا آمديد؟

574
00:56:43,106 --> 00:56:49,067
بانوي من، من جرأت ميکنم که
تقاضايي از شما بکنم

575
00:56:49,813 --> 00:56:52,646
يک تقاضا ؟ چيه؟

576
00:56:52,682 --> 00:56:59,246
لطفاًًً اجازه يک مسابقه ديگر
براي عنوان بانوي اول بدهيد

577
00:56:59,489 --> 00:57:00,547
يک مسابقه ديگر؟

578
00:57:00,590 --> 00:57:05,584
بله، سرورم
بانوان شکايت ميکنند که

579
00:57:05,629 --> 00:57:10,123
من در دور آخر شرکت نکرده ام
پس من ميخواهم يک مسابقه ديگر برگزار شود

580
00:57:16,173 --> 00:57:22,237
اما سرورم
اگر من در مسابقه برگشت برنده شدم

581
00:57:22,279 --> 00:57:25,112
لطفاًًً به من اختيار مطلق امور
 آشپزخانه را بدهيد

582
00:57:25,282 --> 00:57:26,681
اختيار مطلق؟

583
00:57:27,083 --> 00:57:31,577
بله، سرورم . حتي اگر من مجبور باشم
همه بانوان آشپزخانه را تنزل رتبه دهم

584
00:57:31,621 --> 00:57:35,751
و با کارگران کار کنم
من آنها را مطيع خواهم کرد

585
00:57:35,892 --> 00:57:38,647
لطفاًًً به من اختيار مطلق دهيد

585
00:57:45,892 --> 00:57:55,647
:: IR-DL.COM ::

