0
-00:00:09,616 --> 00:00:00,480
:: IR-DL.COM ::

1
00:00:08,384 --> 00:00:12,480
من حليم پنج دانه رو پيشنهاد ميکنم
شما چه فکر ميکنيد؟

2
00:00:23,733 --> 00:00:26,361
شما ميتونيد مزه اي به اين خوبي را
...با پوست ماهي درست کنيد

3
00:00:26,402 --> 00:00:28,302
مهارت شما عالي است

4
00:00:28,337 --> 00:00:29,964
...شما به من  لطف داريد

5
00:00:35,511 --> 00:00:38,412
من از آب گوشت مرغ با خمير سويا استفاده کردم

6
00:00:38,447 --> 00:00:43,714
خمير سويا؟ تو از خمير
سويا، سس درست کردي؟

7
00:00:44,320 --> 00:00:46,754
بله، سرکه اي که در اين غذا استفاده
...شده از خرمالو تهيه و براي

8
00:00:46,789 --> 00:00:49,189
چند دهه زير خاک بوده است

9
00:00:49,692 --> 00:00:51,990
هر دو غذا فوق العاده بودند

10
00:00:54,630 --> 00:00:59,932
با اينحال وقتي به زمان و صميميتي که
... براي تهيه سرکه در طول

11
00:00:59,969 --> 00:01:03,769
...دهه صرف شده فکر ميکنم

12
00:01:11,881 --> 00:01:15,317
چطور من بانو هن رو اينجا نمي بينم؟

13
00:01:15,351 --> 00:01:17,717
چرا دستيار او غذا را مي آورد؟

14
00:01:20,189 --> 00:01:23,090
آيا بانو هن در حال درست کردن
غذا در آشپزخانه هستند؟

15
00:01:27,196 --> 00:01:29,960
نه، اينچنين نيست. بانو هن
...از قصر خارج شده و

16
00:01:29,999 --> 00:01:32,433
و هنوز برنگشته اند

17
00:01:32,468 --> 00:01:33,765
چي؟

18
00:01:41,944 --> 00:01:43,605
(قسمت بيست و يکم)

19
00:01:43,813 --> 00:01:47,249
او بر نگشته ؟
بانو يونگ، چه اتفاقي افتاده؟

20
00:01:47,383 --> 00:01:50,250
...حيوانات مواد اوليه رو ديشب از بين بردن

21
00:01:50,286 --> 00:01:54,985
پس او براي تهيه آنها رفت
اما او هنوز برنگشته

22
00:01:55,124 --> 00:01:57,718
چطور او نظارت کرده که مواداوليه اش از بين رفته؟

23
00:01:57,760 --> 00:02:02,163
و با اين که آنها از بين رفتند، او بايد براي
...سر وقت بودن از

24
00:02:02,198 --> 00:02:04,530
مواد اوليه دردسترس استفاده ميکرد
اينها از اصول برگذاري جشن نيست؟

25
00:02:04,567 --> 00:02:07,297
من هم همينطور فکر ميکنم وبه همين خاطر
پايان مسابقه را خواستار شدم

26
00:02:07,336 --> 00:02:09,896
اما بانو چويي به من گفت
...وظيفه يک رقيب اين هست که

27
00:02:09,939 --> 00:02:14,899
براي او صبر کند و مهمتر از اين
به خاطر اين که تولد شماست

28
00:02:16,645 --> 00:02:20,445
پس چه کسي اين خوراک ها را درست کرده ؟

29
00:02:20,583 --> 00:02:24,451
اين دختر که دستيار بانو هن است
آنها را درست کرده

30
00:02:25,321 --> 00:02:28,381
نيازي به پرسش بيشتر نيست
نتيجه از قبل معلوم هست

31
00:02:28,424 --> 00:02:31,222
اولياحضرت، لطفاًً اول به حرف من گوش بدهيد

32
00:02:32,394 --> 00:02:39,527
او کسي است که به خاطر خواسته استادش
جان خودش رو به خطر انداخته

33
00:02:39,869 --> 00:02:45,398
به نظر مي آيد او تونسته تا حالا کارشو خوب انجام بده
پس خواهشاً به او لطف کنيد

34
00:02:46,075 --> 00:02:50,535
بله، اولياحضرت، مهمتر از آن
...اين جشن تولد شماست

35
00:02:52,448 --> 00:02:56,976
پيش از اين که اين يک مسابقه باشه
من ميترسم ممکنه جشن تولد شما خراب بشه

36
00:02:57,019 --> 00:03:01,854
من فکر نميکنم خيلي دير بشه، اگر
شما بعد از جشن به اين مورد رسيدگي کنيد

37
00:03:01,991 --> 00:03:08,897
حتماً.من متأسفم صدايم را در
... چنين زماني بلند کردم

38
00:03:08,931 --> 00:03:14,335
و از آنجايي که غذاي او آنقدرها هم بد نيست
ما ادامه خواهيم داد

39
00:03:14,670 --> 00:03:16,729
ما ادامه خواهيم داد

40
00:03:17,306 --> 00:03:18,796
حتماً، اولياحضرت

41
00:03:26,115 --> 00:03:27,810
مگر همه چيز تموم نشد؟

42
00:03:28,484 --> 00:03:33,012
تموم؟ من فکر ميکنم بخاطر اينکه يانگوم يک مرحله رو
برده، مسابقه ادامه پيدا ميکنه، درسته؟

43
00:03:33,923 --> 00:03:34,947
!حتماً

44
00:03:36,625 --> 00:03:41,187
وقتي نتيجه مسابقه مشخص است، چرا
ملکه مادر چنين کاري را انجام ميدهد؟

45
00:04:30,379 --> 00:04:33,940
شبيه خوراک گوشت دنده است
آن ميگو است و اين هم...؟

46
00:04:34,216 --> 00:04:35,979
اون قارچ و دنده گاو هست

47
00:04:36,251 --> 00:04:37,878
قارچ و دنده گاو؟

48
00:04:38,253 --> 00:04:42,690
بله، گوشت دنده گاوي
که بدور قارچ پيچيده شده، سرخ شده است

49
00:04:42,725 --> 00:04:44,920
خوردن اين خيلي آسان است

50
00:05:00,409 --> 00:05:03,640
...بله، هميشه خوردن گوشت دنده مشکل بوده

51
00:05:03,679 --> 00:05:05,738
اما خوردن اين آسان است و خوشمزه

52
00:05:06,615 --> 00:05:09,482
قارچ ها هم خيلي معطر و خوشبو هستند

53
00:05:09,518 --> 00:05:12,351
اين خوراک ميگويي که ما اغلب مي بينيم، نيست؟

54
00:05:24,833 --> 00:05:29,167
مزه اش کاملاًً با خوراک معمولي متفاوت است
چطوراونو درست کرديد؟

55
00:05:29,204 --> 00:05:30,671
اين ميگوي شرابي است

56
00:05:31,206 --> 00:05:36,234
ميگوي شرابي؟
ميگو ها در شراب خيلي موندند؟

57
00:05:36,278 --> 00:05:37,336
بله

58
00:05:39,648 --> 00:05:42,173
سه مرحله به اين اختصاص داده شده است

59
00:05:42,484 --> 00:05:44,008
با انجام سه مرحله؟

60
00:05:44,453 --> 00:05:48,389
اول از همه، ميگوي زنده بايد
از دريا گرفته شده باشد

61
00:05:48,424 --> 00:05:51,951
سپس با آب شسته شده تا همه زهر اون از بين برود

62
00:05:51,994 --> 00:05:57,933
و در شراب دارويي قرار گرفته، سپس
در بالاي ريگهاي گداخته، پخته شده است

63
00:05:58,267 --> 00:06:00,997
... چه تلاش زيادي

64
00:06:01,403 --> 00:06:05,271
بله، فکر کنم که بخاطراون مزه اش خوب شده

65
00:06:17,786 --> 00:06:20,914
جالبه، پس شما ميتونيد ميگو رو در شراب بگذاريد

66
00:06:20,956 --> 00:06:24,187
مي فهمم، بانو چويي واقعاًً متفاوت است

67
00:06:24,226 --> 00:06:27,662
البته، چطور يک دستيار ساده ميتونه
او را شکست بده؟

68
00:06:28,163 --> 00:06:34,762
بله، اما حقيقت اينه يانگوم هم که يک
دور را برده، شگفت انگيزه

69
00:06:38,474 --> 00:06:39,702
چه شده؟

70
00:06:39,742 --> 00:06:41,232
چه کسي برنده است؟

71
00:06:41,977 --> 00:06:44,946
يک بار ديگه ميبره و همه چيز تمام ميشه

72
00:07:33,195 --> 00:07:35,857
شما بانو هن از آشپزخانه سلطنتي نيستيد؟

73
00:07:35,898 --> 00:07:36,865
ببخشيد؟

74
00:07:36,899 --> 00:07:38,992
من  ژنرال مين جانگ هو از گارد سلطنتي هستم

75
00:07:39,034 --> 00:07:41,127
من به خواهش آقاي گنگ اينجا هستم

76
00:07:41,170 --> 00:07:42,296
مي فهمم

77
00:07:42,571 --> 00:07:44,630
او را سريعاً به قصر همراهي کنيد

78
00:07:46,742 --> 00:07:47,936
برويم

79
00:07:49,311 --> 00:07:51,108
!سراسر اين مکان را بگرديد

80
00:08:17,673 --> 00:08:19,607
من حدس ميزنم بعد از سرو اين غذا
مسابقه تمام خواهد شد

81
00:08:19,942 --> 00:08:25,175
بله، اين بهترين خوراک شماست، پس چه
کسي جرأت ميکنه حتي نزديک بيايد؟

82
00:08:34,556 --> 00:08:38,720
چطور ممکنه که بانو هن هنوز نيومده؟
درست کردن اين براي تو خيلي سخت است

83
00:08:39,661 --> 00:08:43,495
يانگوم، حالا چي ميشه؟ همه چيز تمام است
اگر تو يک بار ديگه ببازي

84
00:08:44,967 --> 00:08:48,300
و بانو هن ميخواست کباب لاک پشت
را براي اين دور آماده کنه

85
00:08:48,337 --> 00:08:54,537
اون خيلي بهتر از خوراک تو هست
حالا چي...؟ حالا چي ميشه...؟

86
00:08:55,177 --> 00:09:00,513
يون سنگ. حالا وقتشه که تو بايد بري

87
00:09:01,917 --> 00:09:03,680
منظورت چيه؟

88
00:09:04,086 --> 00:09:08,614
تو بايد با شرايط پيش آمده خودتو وفق بدي

89
00:09:12,361 --> 00:09:13,953
اين يکي از اون وقت هاست

90
00:09:17,666 --> 00:09:24,037
ما بايد تنهايي بدون هيچ ترس و نگراني
با شرايط پيش بريم

91
00:09:49,965 --> 00:09:56,803
درست نيست، مادر؟ همه چيزي که من حالا دارم
چيزي است که تو به من دادي

92
00:09:57,506 --> 00:10:01,101
... لطفاًً به من کمک کن ...لطفاًً

93
00:10:40,148 --> 00:10:42,616
لطفاًً بخوريد و امتحان کنيد

94
00:10:56,465 --> 00:11:00,299
گوشت خيلي نرم است، در دهانم آب ميشود

95
00:11:00,669 --> 00:11:02,500
اين گوشت بچه گراز است

96
00:11:02,537 --> 00:11:08,203
بچه گراز؟ من اين رو يک بار در
سفرهاي شکارم امتحان کرده بودم

97
00:11:08,243 --> 00:11:14,148
مزه آن خيلي مخصوص است، من ميخواستم
يک بار هم مادرم آن را امتحان کند

98
00:11:14,182 --> 00:11:19,643
،من همچنين اين را در اشقه، نخل
...چهل سکه، جعفري دارويي، سير

99
00:11:19,688 --> 00:11:22,282
توفو، پياز سبز و گردو هم خوابانده ام

100
00:11:24,426 --> 00:11:30,558
من همچنين اين را در سيليکات(مايع) براي
تميز کردن آب و افزايش مزه گذاشته ام

101
00:11:30,832 --> 00:11:35,701
اين دليلش است که روي زبان
و گلو به خوبي آب ميشود

102
00:12:14,076 --> 00:12:15,634
اين را در چه خوابانيده ايد؟

103
00:12:18,013 --> 00:12:21,005
من اين را در نخل، بلوط، دانه کاج
...اشقه، ريشه جعفري، انجير

104
00:12:21,049 --> 00:12:23,779
برنج سياه، لوبيا سياه و ادويه جات قرار دادم

105
00:12:23,819 --> 00:12:28,552
...جواب سوال ملکه اين نيست
...او ميخواهد بداند اين عطر

106
00:12:28,590 --> 00:12:31,115
...و اين مزه تند از کجا ناشي ميشود

107
00:12:31,493 --> 00:12:34,519
اين بخاطر خاک(زمين) فلاوا يوستا است

108
00:12:36,164 --> 00:12:37,392
خاک فلاوا يوستا؟

109
00:12:37,499 --> 00:12:42,300
اين خاک رس بالاي کوره است

110
00:12:42,471 --> 00:12:45,531
شما ميتونيد خاک قرمز رنگي را تهيه کنيد
... و وقتي از خاک براي خشک کردن

111
00:12:45,574 --> 00:12:50,034
جوجه، قبل از پخت آن استفاده ميکنيد
چنين طعمي بدست مي آيد

112
00:12:50,378 --> 00:12:53,643
واقعاًً؟ خاک ميتواند طعم تند(معطري) دهد؟

113
00:12:54,082 --> 00:12:59,145
بله، من خودم آن را چشيدم، اين کمي تند و شور است

114
00:13:01,256 --> 00:13:04,692
شگفت انگيز است که چطور تو تونستي چنين
طعمي رو از خاک بگيري

115
00:13:05,227 --> 00:13:08,219
اينجا مرغي بدون بو است
و گوشت هم خيلي نرم است

116
00:13:21,743 --> 00:13:27,340
!بانوي من، براي شما چه اتفاقي افتاده؟
ما داشتيم از نگراني مي مرديم

117
00:13:27,382 --> 00:13:31,045
چيزهايي پيش آمد. خب مسابقه چه شد؟

118
00:13:31,086 --> 00:13:34,214
يانگوم سه بار باخت

119
00:13:34,256 --> 00:13:36,349
و اگر يک بار ديگر ببازه، همه چيز تمام است

120
00:13:38,326 --> 00:13:40,226
يانگوم چه کرد؟

121
00:13:41,463 --> 00:13:45,661
!بانوي من؟! چه اتفاقي براي شما افتاده ؟

122
00:14:09,357 --> 00:14:12,349
واقعاًً براي تصميم گيري سخت است

123
00:14:14,529 --> 00:14:20,468
...اما با نگاه کردن به ترکيبات و مواد غذاها

124
00:14:21,937 --> 00:14:23,905
من  اين رو انتخاب ميکنم

125
00:14:40,755 --> 00:14:43,690
واقعاًً فوق العاده است که
او اينچنين طعمي خلق کرده است

126
00:14:43,725 --> 00:14:48,628
فقط از خاک فلاوا يوستا استفاده کردن
بهتر از گوشت بچه گراز است

127
00:14:49,764 --> 00:14:52,096
من هم همين فکر رو ميکنم

128
00:14:57,372 --> 00:14:59,499
ممنونم، مادر

129
00:15:02,611 --> 00:15:05,273
!بانوي من، يانگوم برد

130
00:15:05,313 --> 00:15:09,249
بله، او اين کار را با چيزي که
!ما فکر کرديم ناممکن بود انجام داد

131
00:15:09,284 --> 00:15:11,275
يانگوم دختر منه

132
00:15:12,621 --> 00:15:17,320
بانوي من، اما شما نبايد ببازيد
همين حالا به آشپزخانه بريد

133
00:15:17,359 --> 00:15:18,326
بله، بانوي من

134
00:15:18,693 --> 00:15:20,388
بريد حالا، بانوي من

135
00:15:20,528 --> 00:15:25,124
نه، اين حالا مسابقه يانگوم است

136
00:15:45,720 --> 00:15:47,017
چي شد؟

137
00:15:49,257 --> 00:15:50,588
چي شد؟

138
00:15:53,395 --> 00:15:55,056
!پس تو بردي

139
00:15:56,264 --> 00:16:00,462
!تو واقعاًً شگفت انگيزي
!تو خيلي عالي هستي

140
00:16:02,604 --> 00:16:06,870
و اگه تو دور بعدي رو از دست بدهي
...همه چيز تمام است

141
00:16:06,908 --> 00:16:09,433
خب ما هنوز بايد آن را سرو کنيم؟

142
00:16:16,418 --> 00:16:19,512
من اين بار، اول خوراک
بانو چويي را امتحان ميکنم

143
00:16:47,982 --> 00:16:52,885
طعم و مزه اش بي نظيره، از اونجاييکه شما
برنج رو با تخمهاي خرچنگ مخلوط کرده ايد

144
00:16:52,921 --> 00:16:54,411
بله، مادر

145
00:16:55,357 --> 00:16:57,291
شما بيش از حد تشويق ميکنيد

146
00:17:03,965 --> 00:17:06,456
چطور جرأت کردي ديگچه رو اينجا بگذاري؟

147
00:17:07,869 --> 00:17:09,427
آيا براي اينکار دليلي داري؟

148
00:17:09,838 --> 00:17:11,066
بله، بانوي من

149
00:17:33,027 --> 00:17:35,860
اين با مخلوط برنج هاي معمولي متفاوت است

150
00:17:36,064 --> 00:17:40,262
اين براي چنين هواي سردي عالي است

151
00:17:40,301 --> 00:17:45,204
بله، من نگران بودم بعضي از ما ممکن
...است به خاطر سرما

152
00:17:45,240 --> 00:17:49,336
دچار سوء هاضمه شويم، اما خوردن چنين
برنج گرمي، درونم را آرام کرد

153
00:17:49,811 --> 00:17:52,507
و تو وقتي اينو درست ميکردي
به اين چيزها فکر کردي؟

154
00:17:54,149 --> 00:17:57,710
با اينکه او فقط يک دستيار ساده است
با اين حال خيلي با ملاحظه است

155
00:17:57,752 --> 00:18:00,152
...و او سعي کرده طعم برنج مخلوط (مرسوم)رو

156
00:18:00,188 --> 00:18:02,656
با تغييراتي کوچک در طرز تهيه تغيير بده

157
00:18:02,690 --> 00:18:04,590
او خيلي باهوش است

158
00:18:17,739 --> 00:18:19,570
حالا، سه به سه

159
00:18:28,883 --> 00:18:31,249
!چه قدر نااميد کننده

160
00:18:31,286 --> 00:18:35,586
...حالا فقط مخلوط(فشرده)ميوه باقي مونده

161
00:18:37,959 --> 00:18:41,952
بانوي من، من براي تهيه دسر
...بهترين دسرمو آماده کرده ام

162
00:18:41,996 --> 00:18:43,429
لطفاًً به من اعتماد کنيد

163
00:18:57,912 --> 00:19:01,848
همه چيز به اين دسر بستگي داره
و من فکر ميکنم اين خيلي ساده است

164
00:19:02,083 --> 00:19:07,077
نه، اين بهترين غذاي من براي پادشاه است

165
00:20:35,376 --> 00:20:39,403
دسر شما، لاله کوهي سرخ شده، عالي هست

166
00:20:42,483 --> 00:20:46,579
از آنجاييکه آخرين دسر اينجاست
...ميخواهم بپرسم که

167
00:20:47,789 --> 00:20:52,817
آخرين مرحله جشن آماده کردن
بهترين غذاي شما براي پادشاه بود

168
00:20:54,195 --> 00:20:57,289
بهترين خوراکي که شما حاضر کرديد چه بود؟

169
00:20:57,432 --> 00:21:00,094
آن بچه گراز بخار پز بود

170
00:21:01,836 --> 00:21:03,895
و براي شما مرغ بود؟

171
00:21:04,439 --> 00:21:05,736
نه، اون نبود

172
00:21:06,541 --> 00:21:07,565
پس؟

173
00:21:07,609 --> 00:21:12,171
در واقع، بانو هن تصميم داشت کباب
...لاک پشت تهيه کند که يادآور دوستش بود

174
00:21:12,213 --> 00:21:15,376
اما او نتونست آن را آماده کند

175
00:21:15,416 --> 00:21:19,182
پس شما دو تا، بهترين خوراکتان را آماده نکرديد؟

176
00:21:19,220 --> 00:21:25,625
اولياحضرت، اما من بهترين غذايم را آماده کردم

177
00:21:26,194 --> 00:21:27,525
تو؟

178
00:21:28,863 --> 00:21:30,296
چي هست؟

179
00:21:31,299 --> 00:21:33,631
دسر توت وحشي

180
00:21:33,801 --> 00:21:34,790
چي؟

181
00:21:42,410 --> 00:21:44,844
منظورت، اين دسر توت وحشي است؟

182
00:21:45,146 --> 00:21:46,738
بله، اولياحضرت

183
00:21:54,689 --> 00:21:57,590
چرا اين بهترين خوراک تو هست؟

184
00:21:58,960 --> 00:22:05,729
توت وحشي آخرين غذايي است که
من قبل از مرگ مادرم به او خوراندم

185
00:22:08,336 --> 00:22:13,603
من خيلي نگران مادرم بودم
...که او نميتوانست بخورد، چون

186
00:22:13,641 --> 00:22:19,079
مجروح بود، پس من چند تا
توت وحشي انتخاب کردم و

187
00:22:19,113 --> 00:22:22,810
خودم آنها را جويدم و در دهانش قرار دادم

188
00:22:26,654 --> 00:22:36,552
مادرم آنها را خورد و با لبخندي جواب داد، سپس مرد

189
00:22:40,902 --> 00:22:44,133
اعليحضرت، پدر همه مردم است

190
00:22:44,439 --> 00:22:50,571
لطفاًً از همه مردم مراقبت کنيد همانند
مادرم که حتي بعد از خوردن غذاي بي ارزش

191
00:22:50,611 --> 00:22:53,910
با چهره اي خندان جواب مرا داد

192
00:22:56,250 --> 00:23:02,120
من اين را آماده کردم همچنانکه
براي مادرم آماده کرده بودم

193
00:23:29,317 --> 00:23:31,285
اين خوشمزه است

194
00:23:32,954 --> 00:23:38,620
من احساس مادرت را فراموش نخواهم کرد
وقتي مجبور بود تو را ترک کند

195
00:23:40,795 --> 00:23:45,129
من مادرت را که نگران بوده، فراموش نخواهم کرد

196
00:23:45,867 --> 00:23:51,362
که  تنهايي چطور تونستي به زندگي کردن ادامه بدي

197
00:23:53,407 --> 00:23:56,035
و با همان راه و روش، من امور
ملت را برنامه ريزي خواهم کرد

198
00:23:56,077 --> 00:23:58,238
توتهاي وحشي بهترين غذا براي من است

199
00:23:58,279 --> 00:24:02,306
!و تو بهترين بانوي چوسان ازآشپزخانه سلطنتي هستي

200
00:24:15,763 --> 00:24:19,494
من هيچ چيز ديگه اي براي گفتن
ندارم، وقتي شما اين را گفتيد

201
00:24:19,534 --> 00:24:24,699
آه، نه، مادر اين فقط نظر من درباره او بود

202
00:24:25,039 --> 00:24:30,272
شما بايد تصميم بگيريد
چون شما ناظر مسابقه هستيد

203
00:24:30,678 --> 00:24:34,910
... ميدونم، اما اگر اين خواسته شماست

204
00:24:35,049 --> 00:24:40,385
آه، نه، مادر، از نظر من تبعيت نکنيد
نظر خودتان را بيان کنيد

205
00:24:40,755 --> 00:24:42,052
...خوب

206
00:24:42,089 --> 00:24:48,460
اولياحضرت، من ميخواهم معلم او را
صرف نظر از نتايج ملاقات کنم

207
00:24:48,930 --> 00:24:50,898
...من هم، اما

208
00:24:51,232 --> 00:24:55,931
من براي قطع عرايض شما، متأسفم
اما بانو هن برگشته اند

209
00:24:56,237 --> 00:25:01,004
!واقعاًً؟ پس او را به داخل بخوانيد
!من دوست دارم حالا او را ببينم

210
00:25:17,892 --> 00:25:22,352
وقتي من شنيدم شما دير کرديد
و شما حتي مواد اوليه نداشتيد

211
00:25:22,396 --> 00:25:26,162
نظر من به سمت بانو چويي متمايل شد

212
00:25:27,168 --> 00:25:32,834
اما بانوي اول بايد قادر باشه
...افراد را اين طور آموزش بده

213
00:25:32,874 --> 00:25:36,275
و اين ويژگي شماست که چنين دستياري داريد

214
00:25:36,744 --> 00:25:42,239
با نگاه کردن به شما، مي فهمم
که افکار من اشتباه نيست

215
00:25:42,583 --> 00:25:45,245
و اگر مهارت هاي شاگرد شما اين قدر خوب است

216
00:25:45,286 --> 00:25:48,255
چه چيزي درباره مهارت هاي شما ميشود گفت؟

217
00:25:50,157 --> 00:25:54,150
پادشاه براي تحسين شما و آن بچه مردد نيست

218
00:25:54,762 --> 00:25:58,027
خب من فکر ميکنم اراده شاه
...از خواسته من محکم تر است

219
00:25:59,667 --> 00:26:03,831
...بنابراين، براي احترام به خواسته شاه

220
00:26:03,871 --> 00:26:07,534
من بانو هن را به عنوان بانوي اول
آشپزخانه سلطنتي منصوب ميکنم

221
00:26:35,636 --> 00:26:36,625
!اين عالي هست

222
00:26:39,907 --> 00:26:41,067
...باور نکردني

223
00:28:40,761 --> 00:28:42,888
شما مي بايست ميشديد، بانوي من

224
00:28:43,697 --> 00:28:48,259
اما چه اتفاقي افتاد؟
من شنيدم که کشتي برگشته است

225
00:28:48,302 --> 00:28:49,860
شما ربوده شده بوديد؟

226
00:28:50,971 --> 00:28:54,031
من فکر ميکنم آنها ميخواستند
ما مسابقه رو از دست بديم

227
00:28:54,642 --> 00:28:57,805
آه، خداي من! آنها به چنين نقشه هايي هم فکر کردند؟

228
00:28:57,845 --> 00:29:02,646
پس، از بين بردن مواد اوليه
هم ميتونه نقشه بوده باشه؟

229
00:29:08,222 --> 00:29:11,385
ديدي؟ من به تو درباره ديدن
يانگوم در رويام، شب پيش گفتم

230
00:29:11,425 --> 00:29:14,121
و به تو گفتم که فکر ميکنم
بانو هن برنده خواهد شد

231
00:29:14,161 --> 00:29:20,657
مي فهمم...اگر به خاطر شما نبود
من هنوز تا حالا سر در گم بودم

232
00:29:22,703 --> 00:29:28,835
اما تهيه غذا براي يانگوم درست بعد
اين که او برنده شد، عجيب نيست؟

233
00:29:28,976 --> 00:29:31,001
کي ما درباره چنين چيزهايي نگران بوديم؟

234
00:29:31,445 --> 00:29:33,276
...حق با شماست

235
00:29:33,481 --> 00:29:36,848
به اين دليله که مردم ما را دوست دارند، چون
ما تصورش را هم نميکنيم که بانوي اول باشيم

236
00:29:36,884 --> 00:29:40,012
پس ما ميتونيم آسوده زندگي کنيم

237
00:29:40,821 --> 00:29:43,415
...دقيقاً، حتي اگر کسي مقامي را براحتي به من بدهد

238
00:29:43,457 --> 00:29:46,449
...من آن را نخواهم گرفت . شما هم ديديد

239
00:29:46,494 --> 00:29:50,362
هر وقت که ملکه مادر ميخواست
حرف بزنه، چقدر آنها استرس داشتند

240
00:29:51,365 --> 00:29:57,702
درسته، من ترجيح ميدهم زير
دست آنها کار کنم و غذاي خوشمزه بخورم

241
00:29:57,738 --> 00:30:00,969
بله! درسته! پس ما ميتونيم طرف برنده رو بگيريم

242
00:30:01,008 --> 00:30:08,676
کمترين تلاشت را نشان بده و راحت
زندگي کن، آرام براي يک زندگي طولاني

243
00:30:09,550 --> 00:30:13,919
حالا من مي بينم که شما عاقل ترين شخص هستيد

244
00:30:15,022 --> 00:30:18,651
از حالا، من فقط کاري ميکنم که شما ميکنيد

245
00:30:19,360 --> 00:30:21,590
يانگوم پوسته خرمالو رو دوست داره، درسته؟

246
00:30:21,629 --> 00:30:22,493
بله

247
00:30:26,400 --> 00:30:28,766
الان داري چي ميخوري؟

248
00:30:51,425 --> 00:30:57,091
مادر، ممنونم. من تونستم
به خاطر شما، اون رو انجام بدم

249
00:30:57,831 --> 00:31:00,265
ممنونم، مادر

250
00:31:05,773 --> 00:31:07,331
شما بانو سو نيستيد؟

251
00:31:08,342 --> 00:31:13,075
بله، امشب شيفت من است

252
00:31:13,781 --> 00:31:17,774
آه، من شنيدم شما به آزادي بانو هن کمک کرديد

253
00:31:17,818 --> 00:31:20,480
خيلي ممنونم

254
00:31:20,788 --> 00:31:23,484
در واقع، من نتونستم هيچ کمکي به ايشون بکنم

255
00:31:24,558 --> 00:31:28,790
اما من همه ربايندگان را گرفتم
و آنها را به پليس تحويل دادم

256
00:31:28,829 --> 00:31:32,697
فردا، ما بايد بفهميم چه کسي پشت همه
اين کارهاست

257
00:31:32,733 --> 00:31:33,995
شما کرديد؟

258
00:31:34,735 --> 00:31:35,793
بله

259
00:31:37,137 --> 00:31:40,800
کاري که امروز کرديد خيلي زيبا بود

260
00:31:44,044 --> 00:31:48,174
شما تا پايان ايستادگي کرديد و
...چيزي که شما در سرو دسر گفتيد

261
00:31:48,215 --> 00:31:50,809
آن کلمات در قلب من باقي خواهد ماند

262
00:31:53,153 --> 00:31:57,283
شما من رو شرمنده ميکنيد

263
00:32:11,205 --> 00:32:12,172
شما اينجا چه کار ميکنيد؟

264
00:32:12,606 --> 00:32:14,437
...من متعجب بودم که چطور بررسي

265
00:32:14,475 --> 00:32:17,035
اشراري که بانوي دربار را
دزديده بودند اينقدر طول کشيد

266
00:32:17,077 --> 00:32:18,942
بانوي دربار را ربودند؟

267
00:32:19,246 --> 00:32:21,111
من آنها را ديروز تحويل دادم

268
00:32:21,315 --> 00:32:25,945
خوب، آنها فهميدند که آنها بازرگاناني بودند
... که در مسيرشان قرار گرفته بودند

269
00:32:25,986 --> 00:32:28,147
خب ما آنها را امروز آزاد کرديم

270
00:32:28,455 --> 00:32:31,788
چه؟ آنها صريحاً بانوي دربار را ربوده اند

271
00:32:31,892 --> 00:32:33,860
آنها گفتند او ميخواسته از قايق پياده بشه

272
00:32:33,894 --> 00:32:35,088
چون او فهميده اشتباه کرده

273
00:32:35,129 --> 00:32:37,359
اما آنها نميتونستند به او اجازه بدهند
پياده بشه، چون عجله داشتند

274
00:32:38,265 --> 00:32:41,098
آن چيزي است که رئيس پليس دستور داده است

275
00:32:41,135 --> 00:32:43,228
پس چرا نميريد با خود ايشون در اين مورد
 صحبت کنيد؟

276
00:32:49,977 --> 00:32:52,002
من براي اين مشکل، متأسفم

277
00:32:52,046 --> 00:32:54,037
اجازه ندهيد، دوباره پيش بيايد

278
00:32:54,348 --> 00:32:55,508
بله، آقا

279
00:33:03,390 --> 00:33:04,823
شما براي ديدن من آمديد؟

280
00:33:04,858 --> 00:33:08,692
بله، آقا . اين درباره سارقاني
...است که دسته من آوردند

281
00:33:08,996 --> 00:33:10,122
شما درباره چي صحبت ميکنيد؟

282
00:33:10,164 --> 00:33:12,064
...اشخاصي که بانوي دربار را گرفتند

283
00:33:12,099 --> 00:33:13,623
من آنها را آزاد کردم

284
00:33:13,667 --> 00:33:16,261
اما، آنها يک بانوي دربار را ربوده بودند

285
00:33:16,303 --> 00:33:21,331
من قبلاًً بررسي کردم
...بانوي دربار مراقب نبوده

286
00:33:21,375 --> 00:33:27,177
و قايق بازرگانان را اشتباه گرفته است
...و براي پياده شدن پافشاري کرده

287
00:33:27,214 --> 00:33:29,148
...خب آنها به او اجازه دادند بره

288
00:33:29,750 --> 00:33:33,242
و من شنيدم شما آنها را
...بازداشت کرديد، بدون

289
00:33:33,287 --> 00:33:36,882
اين که به آنها دليلش را بگوييد
آنها خيلي شاکي بودند

290
00:33:43,897 --> 00:33:47,128
اين کاغذي است که گواهي ميدهد
مشروبات به پادشاه داده شده است، آره؟

291
00:33:47,167 --> 00:33:48,532
حتماً، البته

292
00:33:48,569 --> 00:33:51,697
آره، درسته! تو فکر ميکني من
!با نوشته هاي تو گول ميخورم؟

293
00:33:52,773 --> 00:33:55,867
چطوري ميتوني تو اين کلمات رو بخوني؟

294
00:33:56,110 --> 00:33:59,511
من نميدونم، البته، من فقط وانمود ميکردم

295
00:34:01,548 --> 00:34:04,881
به هر حال، چه اين توسط بانو هن
نوشته شده باشه يا توسط تو

296
00:34:04,918 --> 00:34:08,786
اين ميگه که پادشاه شراب
مورچه قرمز ما را خورد، درسته؟

297
00:34:08,922 --> 00:34:15,350
بله، او اين را خيلي دوست داشته
اينجا رو نگاه کن، او خيلي دوست داشته

298
00:34:15,396 --> 00:34:19,560
کافيه، خب، مسئله اين است
که پادشاه اين را خورده است

299
00:34:20,033 --> 00:34:24,629
هنوز معلوم نيست پادشاه اين را خورده يا نه

300
00:34:24,671 --> 00:34:27,765
باشه، صرف نظر از اين

301
00:34:27,808 --> 00:34:31,574
او يانگوم را بهترين بانوي دربار ناميده

302
00:34:31,612 --> 00:34:33,375
!بله! درسته

303
00:34:33,414 --> 00:34:37,009
پس ما از اين که بدونند ما
والدين او هستيم سود ميبريم

304
00:34:37,050 --> 00:34:42,955
خانواده هاي ديگر بانوان دربار
هم اين طوري زندگي ميکنند

305
00:34:43,424 --> 00:34:47,861
اين براي يانگوم خوب است؟

306
00:34:48,095 --> 00:34:53,226
...البته، ما هيچ چيز غير قانوني اينجا نمي فروشيم

307
00:34:53,267 --> 00:34:56,668
شراب مورچه قرمز ارزشمند است
ما فقط از اسم يانگوم استفاده ميکنيم

308
00:34:56,703 --> 00:34:59,763
و اين را در قيمت نسبتاً بالايي مي فروشيم

309
00:34:59,807 --> 00:35:01,365
...اما

310
00:35:01,408 --> 00:35:04,172
منظورت چيست، اما؟
...لازم نيست نگران باشي

311
00:35:04,211 --> 00:35:06,008
پس، فقط برو و مقداري مورچه قرمز بگير

312
00:35:06,547 --> 00:35:07,809
نه، من نميخواهم

313
00:35:07,848 --> 00:35:09,110
!چي؟ نه؟

314
00:35:09,149 --> 00:35:13,245
نيش مورچه قرمز! من نميتونم مورچه قرمز بگيرم

315
00:35:13,287 --> 00:35:17,223
چرا تو...! تو هميشه به يک
!کتک حسابي احتياج داري، ها؟

316
00:35:19,626 --> 00:35:21,890
من ميتونم همه چيز بگيرم، جز مورچه قرمز

317
00:35:29,403 --> 00:35:32,099
آقا ! چه چيز باعث شده شما اينجا بياييد ؟

318
00:35:32,139 --> 00:35:34,334
من آمدم درباره اتفاق ديروز بپرسم

319
00:35:34,374 --> 00:35:39,038
حتماً، چرا ما نبايد به هيانگ کيوم بريم
و نوشيدني بخوريم و بحث کنيم ؟

320
00:35:39,079 --> 00:35:43,709
از وقتي شما رفتيد، من او را خوب تربيت کردم
بريم

321
00:35:44,685 --> 00:35:48,314
بانو هن ميدونست که سوار يک
قايق بازرگاني بوده ؟

322
00:35:48,355 --> 00:35:50,755
البته! آنها به من گفتند مقصد اون
به سمت بازار ماپو هست

323
00:35:50,791 --> 00:35:52,452
و بهمين خاطر، من به او گفتم سوار آن بشه

324
00:35:52,493 --> 00:35:54,586
آنها واقعاًً گفتند، به سمت آنجا مي روند؟

325
00:35:54,628 --> 00:35:57,062
البته، به چه دليل ديگه اي من اجازه
ميدادم او سوار آن قايق بشود

326
00:35:57,097 --> 00:35:59,224
وقتي او اين قدر عجله داشت؟

327
00:36:00,901 --> 00:36:04,098
پس من بايد هيانگ کيوم را به ما پو بياورم؟

328
00:36:04,204 --> 00:36:06,798
چه؟ ماپو؟

329
00:36:12,246 --> 00:36:16,774
او افسر گارد سلطنتي است
...و زندگي تو ميتونه تغيير بکنه

330
00:36:16,817 --> 00:36:19,945
و به اينکه تو چقدر راست بگي، بستگي داره

331
00:36:19,987 --> 00:36:21,579
آقا

332
00:36:27,294 --> 00:36:29,592
خب شما دوست داريد چه بدانيد؟

333
00:36:29,830 --> 00:36:34,790
آخرين بار، من پان سول چويي را با پارک بو کيوم
که مسئول تدارکات غذا هست، اينجا ديدم

334
00:36:34,835 --> 00:36:36,769
آنها مرتب همديگر را ملاقات ميکنند؟

335
00:36:36,803 --> 00:36:41,297
چويي پانسول هميشه اينجا مي آيد و اغلب
اينجا پارک بو کيوم را ملاقات ميکند

336
00:36:41,341 --> 00:36:46,802
و بعضي اوقات، آقاي اوه کيوم هو هم اينجا مي آيد

337
00:36:47,614 --> 00:36:50,481
منظورتان آقاي اوه کيوم هو
از مرکز سرويس هاي غذا است؟

338
00:36:50,517 --> 00:36:53,953
بله، آنها اغلب براي نوشيدن سه تايي اينجا مي آيند

339
00:37:03,130 --> 00:37:06,258
شما خيلي به اون مطمئن بوديد، اما حالا چه؟

340
00:37:06,466 --> 00:37:08,525
من از اين بابت شرمنده ام

341
00:37:09,703 --> 00:37:14,106
دردسر بزرگي است چون ما
...امنيت آشپزخانه سلطنتي را تامين نکرديم

342
00:37:14,141 --> 00:37:18,202
اما بدتر از آن من رئيس سرويس هاي غذا هستم

343
00:37:18,245 --> 00:37:19,644
چند لحظه اي بيرون بمونيد

344
00:37:25,953 --> 00:37:29,116
آشپزخانه سلطنتي بيشتر از جانب محصولاتي
که به قصر مي آيد بازرسي ميشود

345
00:37:29,156 --> 00:37:32,455
پس شما ممکن است زمان و شرايط سختي به
...عنوان تنها متصدي محصولات داشته باشيد

346
00:37:32,492 --> 00:37:36,428
و بمدت طولاني نميتونيد انحصار تدارکات
قصر رو در اختيار داشته باشيد

347
00:37:39,099 --> 00:37:42,296
اگر مديران هر بخش
از رقباي ديگه، محصولات را دريافت کنند

348
00:37:42,336 --> 00:37:44,463
من نميتوانم هيچ کاري در مورد اين انجام بدهم

349
00:37:44,504 --> 00:37:48,804
آن دليلي که من از شما خواستم، آقا
ما بايد شرايط پيرامونمون رو هر جور شده تغيير دهيم

350
00:37:49,042 --> 00:37:52,102
وقتي همه حاضر بودند، ملکه مادر اين را اعلام کرده

351
00:37:52,145 --> 00:37:53,305
!چطور ما ميتونيم شرايط پيرامون را تغيير دهيم؟

352
00:37:53,347 --> 00:37:56,839
بانو چويي گفت ملکه مادر ذهنيتش
را درباره آن تغيير داده است

353
00:37:56,883 --> 00:38:00,250
و بانو هن هرگز در کنار شما نخواهد ايستاد

354
00:38:00,287 --> 00:38:02,016
لطفاًً بفهميد

355
00:38:04,958 --> 00:38:06,858
...اين زياد نيست، اما

356
00:38:07,628 --> 00:38:08,959
چيه؟

357
00:38:13,834 --> 00:38:18,203
...چرا...شما

358
00:38:38,091 --> 00:38:39,558
لطفاًً اطلاع بدهيد

359
00:38:39,726 --> 00:38:42,388
سرورم، بانو يونگ اينجا هستند

360
00:38:42,429 --> 00:38:43,953
بگذاريد بيايد داخل

361
00:38:51,104 --> 00:38:52,401
بنشينيد

362
00:38:58,879 --> 00:39:01,848
شما به نظر نمي آيد خوب باشيد
چه اتفاقي براي شما افتاده است؟

363
00:39:01,882 --> 00:39:05,875
بله، سرورم
من آمدم چيزي از شما بخواهم

364
00:39:06,186 --> 00:39:07,448
از من بخواهي؟

365
00:39:07,688 --> 00:39:11,954
من فکر نميکنم بتوانم بيش از
اين در نقش بانوي اول کار کنم

366
00:39:12,125 --> 00:39:15,686
و از آنجاييکه بانوي اول بعدي انتخاب شده است

367
00:39:15,729 --> 00:39:19,597
من ميخواهم کارها را به بانو هن بسپارم
و به محض اين که ميسر شد بروم

368
00:39:20,300 --> 00:39:24,168
پس، لطفاًً اجازه اين را بدهيد

369
00:39:24,938 --> 00:39:30,774
پادشاه از شنيدن اين ناراحت ميشود
ماندن براي شما سخت است؟

370
00:39:30,811 --> 00:39:32,142
بله، سرورم

371
00:39:34,081 --> 00:39:39,314
...به خاطر اين که زندگي اين طوري است
حتماً، برو و انجامش بده

372
00:39:39,886 --> 00:39:44,914
بله، سرورم . انجام ميدهم و بعد از
روز سوم قصر را ترک ميکنم

373
00:39:45,325 --> 00:39:48,317
زمان ترفيع بانو هن و رفتن بانو يونگ است

374
00:39:48,361 --> 00:39:50,921
پس مطمئن شو از او خوب مراقبت ميشود

375
00:39:50,964 --> 00:39:54,695
يک فرمان براي تغيير بانوي اول
طي سه روز داده شده است

376
00:39:54,735 --> 00:39:55,895
شما ميخواهيد چه کنيد؟

377
00:39:56,103 --> 00:39:57,730
من نميتوانم به او اجازه
بدهم اين را داشته باشه

378
00:39:58,105 --> 00:40:00,835
!چطور؟ شما به يک شاگرد باختيد؟

379
00:40:00,874 --> 00:40:07,336
من چيزي براي گفتن ندارم، اما بانوي من
بانو هن حتي مسابقه نداد

380
00:40:07,380 --> 00:40:11,510
ملکه مادر هم به عدم کفايت
مسابقه اشاره کرده است

381
00:40:12,085 --> 00:40:16,146
او فقط نميخواست جلوي خواسته پادشاه قرار گيرد

382
00:40:16,189 --> 00:40:19,716
...و وقتي او بدونه چه اتفاقي خواهد افتاد

383
00:40:19,760 --> 00:40:23,787
بعد از اين که بانو هن ترفيع بگيرد
شما بايد به من کمک کنيد

384
00:40:26,566 --> 00:40:31,435
بانوان دربار بيشماري کمک هاي
من و برادرم را دريافت کرده اند

385
00:40:31,471 --> 00:40:35,601
بانوان دربار آشپزخانه هاي مختلف
به من اعتماد کرده اند و وابسته اند

386
00:40:35,842 --> 00:40:40,108
شما فکر ميکنيد آنها به بانو هن به
عنوان بانوي اول خدمت ميکنند؟

387
00:40:40,714 --> 00:40:42,306
پس شما ميخواهيد چه کنيد؟

388
00:40:42,649 --> 00:40:44,640
من ميخواهم همه آنها را يکي کنم

389
00:40:44,684 --> 00:40:48,620
و ملکه مادر عمل من را به خوبي حمايت  ميکند

390
00:40:49,356 --> 00:40:52,223
من بعد سه روز ميخواهم اين را به تو واگذار کنم

391
00:40:52,492 --> 00:40:55,825
بانوي من، من هنوز
اينجا به شما نياز دارم

392
00:40:55,862 --> 00:40:59,127
ساکت باش
 تو به قدر کافي تحت نظر من مديريت کردي

393
00:41:00,233 --> 00:41:07,765
من اين را خودم به شما واگذار ميکنم
قبل از اين که سلامتي ام بدتر شود

394
00:41:23,490 --> 00:41:25,082
!گوش کنيد

395
00:41:29,162 --> 00:41:32,893
بعد از سه روز، ما تصميم داريم
...مراسم انتصابي داشته باشيم

396
00:41:32,933 --> 00:41:35,231
براي بانو هن به عنوان بانوي اول دربار

397
00:41:37,938 --> 00:41:42,807
پس بانو مين، مطمئن شو همه کارها
... به بانوان محول شده است

398
00:41:42,843 --> 00:41:46,779
پس همه چيز بايد بدون هيچ اشکالي آماده باشه و

399
00:41:46,813 --> 00:41:49,407
همچنين به بانوان ديگر بگو
براي آن روز آماده بشوند

400
00:41:49,449 --> 00:41:50,780
بله، بانوي من

401
00:42:01,494 --> 00:42:04,054
!آرام باشيد و اينجا جمع شويد

402
00:42:10,570 --> 00:42:15,132
شما بعد از گرفتن همه برنج هاي مزارع با
کمک من، از من پوزش ميخواهيد؟

403
00:42:15,175 --> 00:42:19,703
نه، اما من در مقامي هستم که مستقيماً
فرمانهاي ملکه مادر را تاييد ميکنم

404
00:42:19,746 --> 00:42:22,806
آن کاري است که ميخواهم انجام دهم، اگر
...شما واقعاًً يک هدف راسخ داشته باشيد

405
00:42:22,849 --> 00:42:25,613
پس شما بايد بگذاريد همه
...بانوان آشپزخانه دربار

406
00:42:25,652 --> 00:42:28,143
خواسته ملکه مادر را بدانند

407
00:42:29,489 --> 00:42:34,188
شما همچنين ميدانيد که
ملکه مادر با اين موافق نيست

408
00:42:34,227 --> 00:42:36,787
او کسي است که در مورد عدم شايستگي و

409
00:42:36,830 --> 00:42:39,765
سلسله بانوان دربار بهتر از هر کسي ميداند

410
00:42:40,233 --> 00:42:41,894
من روي شما حساب ميکنم

411
00:42:58,685 --> 00:43:02,382
من ميدونم خانواده شما ايام سختي را ميگذراند

412
00:43:02,422 --> 00:43:05,880
اگر شما به من کمک کنيد
من به خانواده شما کمک ميکنم

413
00:43:05,926 --> 00:43:08,622
تا بتونند در موقعيتشان
مانند خانواده هاي ديگر بايستند

414
00:43:09,429 --> 00:43:12,830
ديگر بانوان دربار قبلاًً به طرف من آمده اند

415
00:43:12,866 --> 00:43:15,426
پس شما نبايد درباره آن نگران باشيد

416
00:43:24,811 --> 00:43:30,215
بانوي من، بانوان شبستان منتظر هستند

417
00:43:30,784 --> 00:43:31,978
واقعاًً؟

418
00:43:40,860 --> 00:43:43,624
ما آمديم و منتظر شما بوديم چون ما نگرانيم

419
00:43:43,797 --> 00:43:47,164
ما هرگز به کسي مثل بانو هن خدمت نميکنيم

420
00:43:48,068 --> 00:43:51,162
و من شنيدم ملکه مادر با آن مخالف است

421
00:43:51,304 --> 00:43:55,172
ما به شما از الان بمدت طولاني با
خلوص کامل خدمت ميکنيم

422
00:43:55,742 --> 00:43:58,336
من از شنيدن اين ممنونم

423
00:43:58,578 --> 00:44:03,675
پس، محکم باشيد و درباره بانوان
زير دست ما اصلاً نگران نباشيد

424
00:44:04,217 --> 00:44:05,582
ممنونم

425
00:44:06,019 --> 00:44:07,987
اين چيزي است که ما
ميخواستيم به شما بگوييم

426
00:44:08,355 --> 00:44:11,290
ما حالا ميريم

427
00:44:21,167 --> 00:44:24,796
پس آنها تصميم دارند بعد از
سه روز اين کار را بکنند

428
00:44:24,838 --> 00:44:26,135
...بگذار آنها انجام بدهند

429
00:44:43,089 --> 00:44:47,492
شما ياد نگرفتيد چطور تعظيم کنيد؟
!دست چپت را بالا بيار

430
00:44:47,627 --> 00:44:50,187
دست راستمان را روي نوک دست چپمان نگذاريم؟

431
00:44:50,230 --> 00:44:52,755
شما آخرين بار اين طوري به ما ياد داديد

432
00:44:53,333 --> 00:44:58,361
کي من کردم؟ دست چپتان را
!روي نوک دست راستتان بگذاريد

433
00:44:58,405 --> 00:44:59,394
فهميديد؟

434
00:44:59,806 --> 00:45:02,104
آن درست نيست
...يون سنگ به ما گفت

435
00:45:02,142 --> 00:45:04,337
دست راستمان را روي نوک دست چپمان بگذاريم

436
00:45:04,377 --> 00:45:07,141
ساکت باش، ميخواهي
!به من گوش کني يا نه؟

437
00:45:10,417 --> 00:45:12,510
آيا  ممکنه که پايان ماجرا تغيير بکنه؟

438
00:45:12,852 --> 00:45:15,446
بانو چويي احتمالاً نميتونه
اجازه بده اين اتفاق بيافتد

439
00:45:16,056 --> 00:45:17,785
منظورتون چيه؟

440
00:45:18,258 --> 00:45:19,885
!تو ميخواهي چه چيزي رو بفهمي، بچه؟

441
00:45:19,926 --> 00:45:26,559
من ميدونم . شما دوست نداريد
بانو هن بانوي اول آشپزخانه باشد

442
00:45:27,567 --> 00:45:31,333
چي؟ تو ميخواهي شلاق بخوري ، يا نه؟
!بيا اينجا

443
00:45:40,246 --> 00:45:42,339
بانوي من، چانگ يي هستم

444
00:45:49,889 --> 00:45:51,288
چرا شما اينجا آمديد؟

445
00:45:51,324 --> 00:45:54,725
آنها دوستان من از خياط خانه هستند

446
00:45:55,261 --> 00:45:56,193
و ؟

447
00:45:56,229 --> 00:45:59,721
ما براي تهيه ابريشم براي شما پول جمع کرده ايم

448
00:46:00,633 --> 00:46:01,691
ابريشم؟

449
00:46:02,268 --> 00:46:04,828
پس ما ميتونيم يک لباس براي شما درست کنيم

450
00:46:06,172 --> 00:46:09,573
من فقط يک بانوي دربار هستم
من فقط ميتونم چيزي که دارم را بپوشم

451
00:46:10,043 --> 00:46:12,978
آه، نه، بانوي من ...لطفاًً بايستيد

452
00:46:32,198 --> 00:46:34,792
من مطمئن نيستم ما بتونيم تا فردا
صبح همه چيز را انجام دهيم

453
00:46:34,834 --> 00:46:37,894
ميدانم . فکر کنم چيزهاي زيادي
... را از دست خواهيم داد

454
00:46:37,937 --> 00:46:40,167
چون خيلي سريع اتفاق افتاد

455
00:46:40,373 --> 00:46:45,003
من فکر ميکنم به خاطر اين است که بانو يونگ
... ميخواهد اين را خودش تحويل دهد

456
00:46:45,044 --> 00:46:47,512
وقتي سلامتي اش دارد بدتر ميشود

457
00:46:47,547 --> 00:46:48,741
ميدانم

458
00:46:50,083 --> 00:46:53,678
من بانو يونگ را دوست دارم. حتي اگر
...او ميتونست گاهي ترسناک باشد

459
00:46:53,720 --> 00:46:56,382
او ميتونست بامزه و خلاق باشه
... درباره چيزهايي

460
00:46:56,422 --> 00:46:58,686
که بانو هن کمتر اين طوري است

461
00:46:58,725 --> 00:46:59,749
حق با شماست

462
00:46:59,926 --> 00:47:02,292
من به او ميگويم !شما اين چيزها
!را پشت سرش ميگوييد

463
00:47:02,328 --> 00:47:04,455
ولي، شما شروع کرديد

464
00:47:05,598 --> 00:47:06,690
پس اينه؟

465
00:47:07,767 --> 00:47:10,930
به هر حال، يون سنگ کجاست
وقتي ما اين طوري مشغوليم؟

466
00:47:10,970 --> 00:47:14,736
او را تنها بگذاريد. او احتمالاً
حالا خيلي احساس غم ميکند

467
00:47:15,808 --> 00:47:17,435
باشه

468
00:47:20,980 --> 00:47:24,416
بانوي من، شما واقعاًً بايد فردا برويد؟

469
00:47:25,451 --> 00:47:29,114
اين فقط درد شما را براي
يک زمان کوتاه آرام ميکند

470
00:47:29,155 --> 00:47:30,349
باشه

471
00:47:31,324 --> 00:47:34,020
آنقدر بد است؟

472
00:47:34,661 --> 00:47:37,459
لطفاًً فردا صبح برگرد

473
00:47:37,664 --> 00:47:38,961
حتماً

474
00:47:43,670 --> 00:47:45,262
...بانوي من

475
00:47:45,471 --> 00:47:48,167
گريه کردن را تمام کن
و کمک کن بنشينم

476
00:47:50,376 --> 00:47:51,866
...بانوي من

477
00:47:53,646 --> 00:47:57,742
من ميخواهم اتاق را تميز کنم
پس تو هم به من کمک کن

478
00:47:58,384 --> 00:48:01,182
بانوي من، چرا ميخواهيد
از قبل وسايلتان را جمع کنيد؟

479
00:48:01,221 --> 00:48:05,180
براي کسي که داره ميره، بهتر
است چيزي از خودش جا نگذارد

480
00:48:05,225 --> 00:48:08,319
تو بايد من را فراموش کني
به محض اينکه من رفتم

481
00:48:08,361 --> 00:48:13,799
به هيچ وجه بانوي من
من شما را فراموش نخواهم کرد

482
00:48:17,470 --> 00:48:19,097
بيا اينجا

483
00:48:27,747 --> 00:48:32,582
چطور من ميتونم کودکي
مثل تو را اينجا ترک کنم؟

484
00:48:36,289 --> 00:48:39,656
تو نميتوني حتي کاري انجام بدي
وقتي چيزها سخت ميشود

485
00:48:39,692 --> 00:48:42,320
چطور من ميتونم تو رو ترک کنم؟

486
00:49:03,082 --> 00:49:07,348
شما داريد اينجا چه کار ميکنيد؟
لطفاًً بيرون بايستيد

487
00:49:08,955 --> 00:49:12,891
شما ميتوانيد بيرون بمانيد
فردا فقط بنشينيد و بخوريد

488
00:49:13,726 --> 00:49:17,184
او ميخواهد غذاي بانو يونگ را خودش بپزد

489
00:49:25,338 --> 00:49:29,741
بانوي من، بانو يونگ
ميخواهند حالا شما راببينند

490
00:49:41,954 --> 00:49:43,546
بنشين

491
00:49:55,802 --> 00:50:00,466
من فردا اين قصر خسته کننده
را ترک خواهم کرد

492
00:50:02,475 --> 00:50:08,414
من خيلي قصر را دوست داشتم وقتي
در بچگي با پدرم از آن ديدن کردم

493
00:50:08,448 --> 00:50:13,283
من به قصر آمدم با وجود اينکه
پدرم سعي داشت مانع من بشود

494
00:50:14,253 --> 00:50:20,021
اما قصر رويايي که من در بچگي ام ديدم
فقط يک خيال بود

495
00:50:23,830 --> 00:50:28,893
اگر چه هميشه از ازدحام مردم پر بوده
قصر تنها بوده

496
00:50:30,269 --> 00:50:36,538
رشک و حسادت وجود داشت احتمالاً
چون آنها از تنها بودن خسته شدند

497
00:50:37,243 --> 00:50:43,512
خسته شدن از تنهايي، آنها احتمالاً جنگيدند
که توسط شاه برسميت شناخته شوند

498
00:50:43,549 --> 00:50:48,486
خسته شدن از تنهايي، آنها احتمالاً تملق
ديگران را براي بدست آوردن ثروت گفتند

499
00:50:48,521 --> 00:50:54,892
خسته شدن از تنهايي، آنها احتمالاً بايد از حيله گري
براي بدست آوردن قدرت استفاده ميکردند

500
00:50:56,929 --> 00:51:00,490
مقداري دلسوزي داشته باش
مقداري ترحم بر آنها داشته باش

501
00:51:01,834 --> 00:51:06,430
آنقدري که ميخواهي از اخلاقيات
پيروي کني با ديگران همدردي کن

502
00:51:06,472 --> 00:51:10,306
اگر نکني، ديگران از تصميم شما ميترسند

503
00:51:10,343 --> 00:51:13,437
و آنها از اين ميترسند

504
00:51:15,815 --> 00:51:21,412
...اين آسان نيست، البته
...مصمم بودن و

505
00:51:24,524 --> 00:51:28,119
همچنان با رفتار ديگران با ذهن باز برخورد کن

506
00:51:28,995 --> 00:51:32,055
اما ميتواني اين را انجام بدي
فقط بيشتر روشن فکر باش

507
00:51:32,698 --> 00:51:38,193
اينها آخرين کلماتي هستند که
من به تو ميخواستم بگم

508
00:51:42,041 --> 00:51:46,444
امور بشريت مشکل است، وقتي
تو در کار آشپزخانه بهتر هستي

509
00:51:46,479 --> 00:51:50,313
من هيچ نگراني درباره آن ندارم

510
00:51:59,826 --> 00:52:05,492
نه، تو نبايد به يک شخص
مريض احترام بگذاري

511
00:52:06,899 --> 00:52:10,835
آن براي يک شخص مرده است

512
00:53:00,953 --> 00:53:03,979
شما اينجا چه ميکنيد وقتي
بدن شما آسيب ديده است؟

513
00:53:24,677 --> 00:53:29,080
من ميدانم به شما بي احتراميکرده ام

514
00:53:31,651 --> 00:53:35,747
لطفاًً همه نفرت ها رو بريزيد بيرون

515
00:53:38,891 --> 00:53:46,024
لطفاًً با بانو هن مهربان باشيد

516
00:53:53,005 --> 00:53:55,371
لطفاًً اجازه بدهيد اين بار او کار کند

517
00:53:57,843 --> 00:54:02,746
اين آخرين خواسته من به عنوان بانوي پيري
است که براي شصت سال در قصر بوده است

518
00:54:02,782 --> 00:54:05,250
لطفاًً آرام کناره گيري کنيد

519
00:55:37,910 --> 00:55:42,244
ما مراسم انتصاب بانوي اول
را اينجا برگزار نکرده ايم؟

520
00:55:53,426 --> 00:55:56,361
بانو هن در مسابقه شرکت نکرده است

521
00:55:56,395 --> 00:56:01,230
و از ابتدا به خاطر حمايت
بانو يونگ شرايط عادلانه نبود

522
00:56:01,367 --> 00:56:03,494
حتي ملکه مادر با اين مخالفت ميکند

523
00:56:03,536 --> 00:56:06,232
پس ما نميتونيم او را بپذيريم

524
00:56:06,272 --> 00:56:09,673
و ما نميتونيم چنين موضع
دوستان بانو هن را قبول کنيم

525
00:56:09,709 --> 00:56:14,009
بله، اگر آنها بگويند کسي بانوي دربار
ميشود حداقل از يک طبقه متوسط باشد

526
00:56:14,046 --> 00:56:17,504
قوانيني براي بانوان دربار وجود دارد

527
00:56:17,550 --> 00:56:20,883
اگر چه دهقانان و کارگران بعضي اوقات مي آيند

528
00:56:20,920 --> 00:56:24,219
مقامهاي بالا توسط نجييب زادگان اصيل پر ميشود

529
00:56:24,256 --> 00:56:26,156
و ما داريم درباره آشپزخانه
سلطنتي صحبت ميکنيم

530
00:56:26,192 --> 00:56:30,424
ما نميتوانيم يک بانوي دربار را که دختر يک
برده است، به عنوان بانوي اول قبول کنيم

531
00:56:30,463 --> 00:56:31,930
ما نميتوانيم اجازه چنين چيزي را بدهيم

532
00:56:31,964 --> 00:56:35,297
درسته. مرز بين خواص
...و عوام محکم است و

533
00:56:35,334 --> 00:56:37,802
او بايد خيلي ممنون باشد که
تونسته وارد قصر شود

534
00:56:37,837 --> 00:56:40,237
او چطور جرأت ميکند مقام بانوي اول را بگيرد؟

535
00:56:40,272 --> 00:56:42,433
من به شما يادآوري ميکنم که
اين آشپزخانه پادشاه است

536
00:56:42,475 --> 00:56:46,571
چطور چنين شخصي که از خانواده سطح
پايين است ميتواند فکر کند بيايد اينجا؟

537
00:56:46,612 --> 00:56:51,515
پس ما به هيچ وجه نميتونيم او را قبول کنيم
ما نميتونيم به او به عنوان مافوقمان خدمت کنيم

538
00:56:51,550 --> 00:56:56,180
پس لطفاًً به ملکه مادر بگوييد

539
00:56:56,222 --> 00:56:59,919
ملکه مادر حتماً با خواست ما موافقت خواهد کرد

540
00:56:59,959 --> 00:57:05,591
او زمان زيادي با بانو هن موافقت نخواهد کرد

541
00:57:05,631 --> 00:57:08,896
بله، حتي پادشاه تصديق ميکند و
...تصميمش را پس ميگيرد

542
00:57:08,934 --> 00:57:11,596
وقتي صاحب منصبان ديگر مخالفند

543
00:57:11,637 --> 00:57:17,507
حتماً، ملکه مادر درباره بي نظمي
سران بي تفاوت نخواهد بود

544
00:57:30,656 --> 00:57:36,356
بانوي من، حالا ميخواهيد چه کنيد؟
هيچ کدام از بانوان آنجا نيامده اند

545
00:57:36,395 --> 00:57:37,657
حتي بانوان کارگر؟

546
00:57:37,696 --> 00:57:42,258
نه...او احساس ميکند شما متمرد
هستيد اگر آنجا برويد .حالا چه؟

547
00:57:42,301 --> 00:57:46,704
من ميدانم، ما بايد چه کنيم؟
زمان مراسم گذشته است

548
00:57:46,739 --> 00:57:51,676
بانوي من، اگر بخواهم براي مدت
طولاني زندگي کنم، بايد چه کنم؟

549
00:57:51,710 --> 00:57:54,907
من نميدانم . من هرگز
قبلاًً اين را تجربه نکرده بودم

550
00:57:54,947 --> 00:57:56,608
!بانوي من

551
00:57:57,349 --> 00:58:03,982
پس بگذار وانمود کنيم ما بيماريم
فکر ميکنم حالا اين بهترين راه است

552
00:58:04,023 --> 00:58:05,991
شما چه ميگوييد اين
حالا بهترين راه است؟

553
00:58:07,092 --> 00:58:10,721
چه شده است؟
چطور کسي را نمي بينم؟

554
00:58:10,763 --> 00:58:12,355
...آن هست

555
00:58:12,932 --> 00:58:14,126
حرف بزن

556
00:58:14,300 --> 00:58:18,703
من نميخواستم بروم ،اما آنها من را
براي ملحق شدن به جلسه تهديد کردند

557
00:58:18,737 --> 00:58:20,671
چه کسي؟ چه کسي چنين
کاري را انجام داده است؟

558
00:58:21,173 --> 00:58:27,840
همه بانوان آشپزخانه دربار و
خانواده هاي سلطنتي جمع شده اند

559
00:58:37,089 --> 00:58:41,685
شما بايد حالا يک تصميم سريع بگيريد
لطفاًً به ملکه مادر بگوييد

560
00:58:50,870 --> 00:58:52,963
شما فکر ميکنيد داريد
!اينجا چه کار ميکنيد؟

561
00:58:53,873 --> 00:58:56,569
من هنوز بانوي اول
آشپزخانه سلطنتي هستم

562
00:58:56,609 --> 00:58:59,407
بانوان آشپزخانه دربار
!شما حالا دنبالم بياييد

563
00:59:02,948 --> 00:59:06,782
بانوي سرپرست، من قبلاًً از شما خواسته بودم

564
00:59:07,887 --> 00:59:15,225
بانو چويي من قبلاًً به شما گفته بودم و شما
!مجبوريد اين کار ترسناک را انجام دهيد

565
00:59:16,128 --> 00:59:18,619
!... شما حتماً تنبيه ميشويد

566
00:59:18,664 --> 00:59:22,647
!بانوي من !بانوي من

567
00:59:25,664 --> 00:59:35,647
:: IR-DL.COM ::

